اگر دلتنگی امانت را بریده، این روایت رشید کاکاوند از غزل سعدی برای توست / به دوستی که اگر زهر باشد از دستت، چنان به ذوقِ ارادت خورم که حلوا را + ویدئو

  پنجشنبه، 28 خرداد 1405
اگر دلتنگی امانت را بریده، این روایت رشید کاکاوند از غزل سعدی برای توست / به دوستی که اگر زهر باشد از دستت، چنان به ذوقِ ارادت خورم که حلوا را + ویدئو
ساعدنیوز: گاهی دردهای زندگی آن‌قدر عمیق می‌شوند که هیچ کلامی توان توصیفشان را ندارد. اما در میان غزل‌های سعدی، حقیقتی نهفته است که رشید کاکاوند با صدای منحصر‌به‌فردش آن را به زیباترین شکل روایت می‌کند.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، دیدگاه سعدی در این غزل بر آن است که عشق نیرویی ژرف، نافذ و دگرگون‌کننده است، نیرویی که سراسر وجود عاشق را در تسخیر خود می‌گیرد و او را چنان به محبوب وابسته می‌سازد که رهایی از یاد و خیال او ناممکن می‌نماید. از نگاه شاعر، هیچ جلوه‌ای از زیبایی‌های جهان و هیچ لذتی از مواهب زندگی با حضور محبوب برابری نمی‌کند و همه در برابر شکوه و جذابیت او رنگ می‌بازند. سعدی جمال معشوق را آن‌چنان کامل و بی‌همتا می‌بیند که زبان را از توصیف آن ناتوان می‌داند و واژه‌ها را برای بیان حقیقت این زیبایی ناکافی می‌شمارد.

در این غزل، عشق تنها احساسی شورانگیز نیست، بلکه راهی سرشار از فداکاری، شکیبایی و تحمل رنج است. عاشق با وجود بی‌مهری‌ها، دوری‌ها و دشواری‌های فراوان، از پیمان وفاداری خود دست نمی‌کشد و همچنان دل در گرو محبوب دارد. هرچند از درد هجران و سختی‌های عشق می‌نالد، اما شعله امید در دل او خاموش نمی‌شود و ایمان خود را به وصال از دست نمی‌دهد.

سعدی در پایان، با بهره‌گیری از تصویر دلنشین شب یلدا، پیامی امیدبخش ارائه می‌کند؛ همان‌گونه که بلندترین و تاریک‌ترین شب سال سرانجام به سپیده‌دم می‌رسد، رنج‌ها و اندوه‌های عاشق نیز پایدار نخواهند ماند. بدین‌سان، شاعر خواننده را به صبر، امید و پایداری فرامی‌خواند و نوید می‌دهد که پس از هر شب تاریک، روشنایی وصال و آرامش فرا خواهد رسید.

متن شعر

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش

بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

به جایِ سرو بلند، ایستاده بر لب جوی

چرا نظر نکنی یار سرو بالا را؟

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش

مجال نطق نمانَد زبان گویا را

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟

خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت

چنان به ذوقِ ارادت خورم که حلوا را

کسی ملامت وامق کند به نادانی

حبیب من، که ندیدَست روی عَذرا را

گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری

نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را؟

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی؟

چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

هنوز با همه دردم امید درمان‌ست

که آخری بُوَد آخر، شبان یلدا را

سعدی

غزلیات سعدی

بیوگرافی سعدی

سعدی شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی قرن هفتم هجری بوده که آوازه جهانی دارد. غزل‌های عاشقانه سعدی شهرت بسیار زیادی داشته و تمام آثار او به زبان بسیار روان و ساده سروده شده‌اند. در طول تاریخ، شاعران و نویسندگان بسیاری وجود دارند‌ که آثار گوناگونی از خود به یادگار گذاشته‌اند؛ اما در این میان، آثار سعدی از جلوه ویژه‌ای برخوردار است و در سراسر دنیا علاقه‌مندان بسیار زیادی دارد. شناخت داستان زندگی سعدی برای همه عاشقان این شاعر پر آوازه ضروری است.

اگر شعری زیبا را از بر دارید و خاطره‌ای شیرین با آن همراه است، خوشحال می‌شویم دیدگاه و تجربه‌تان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.


برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.

ساعدنیوز در فضای مجازی



دیدگاه ها


  دیدگاه ها
از سراسر وب   
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین تصاویر   
آخرین ویدیو ها