به گزارش سرویس شعر ساعدنیوز، این غزل از سعدی شیرازی درباره عشق، دلتنگی و وفاداری عاشق است. شاعر در آغاز، معشوق را به آب زلالی تشبیه میکند که به تشنگان امید میبخشد و میگوید هیچ هدیهای ارزشمندتر از حضور خود معشوق نیست. سپس از دوری و بیخبری او شکایت میکند و بیان میکند که معشوق با رفتن، دل عاشق را ربوده و او را گرفتار غم و اندوه کرده است. با این حال، عاشق میپذیرد که زیبارویان گاهی بیوفایی میکنند، اما با وجود رنجی که دیده، نمیتواند در برابر معشوق جفا کند، زیرا عشق او آمیخته با گذشت و مهربانی است.
در ادامه، شاعر قدرت و برتری معشوق را میپذیرد و میگوید عاشق در برابر او چارهای جز تحمل ندارد. او راز دل خود را به نسیم صبح میسپارد تا پیامش را به معشوق برساند و نصیحت زاهدان را بیفایده میداند، زیرا عشق را فراتر از پند و اندرز میشمارد. سعدی در پایان تأکید میکند که دیدن چهره محبوب از هر نعمت و زیبایی گشوده شدن درهای بهشت، دلانگیزتر و ارزشمندتر است. در مجموع، این غزل بیانگر عشقی عمیق، صبر، وفاداری و برتری حضور معشوق بر همه نعمتهای دنیا و آخرت است.
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این بِه ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم؛ ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
تو که گفتهای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
درِ چشمْ بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
سعدی
به نظر شما زیباترین بیت غزل سعدی کدام است و چرا؟ اگر قرار بود فقط یک بیت از این شعر را انتخاب کنید، کدام را برمیگزیدید؟ برداشت و حس خودتان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.