به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، دکتر رشید کاکاوند دست روی یکی از سختترین و در عین حال احساسیترین فرمهای شعری، یعنی مسمطی با مصرعهای کوتاه از زیبالنساء میگذارد. او به زیبایی تشریح میکند که چگونه شاعر در بنبستِ این کلماتِ کوتاه، چنان نبوغی به کار بسته که هر بندِ شعرش به یک سوگندِ عاشقانه بدل شده است؛ سوگندهایی پر از تمنا به «طُرّهی دلدار»، «کمانخانهی ابرو» و «نرگس جادو» که در نهایت به اعترافی تکاندهنده از بندگی، تسلیم و محو شدن در مهر و غضبِ معشوق ختم میشود و مخاطب را عمیقاً با خود همراه میکند.
به سنان نگه یار قسم
به سر طره ی دلدار قسم
به کمان خانه ی ابرو سوگند
به سر نرگس جادو سوگند
که شدم کشته ی چشم سیهت
خاک ره گشته ی طرز نگهت
باز گفتم به دهان تو قسم
به سر موی میان تو قسم
به بر و دوش تو زیبا سوگند
به بناگوش مصفا سوگند
مهر و مه را نبود پیش تو قدر
پیش تو جمله هلالند و تو بدر
به رخ عارض گلفام قسم
به بناگوش دلارام قسم
به سر جعد معطر سوگند
به جفاهای تو دلبر سوگند
نیست غیر از تو مرا غمازی
تندخو ،سنگدلی،شه بازی
به اسیر نظر یار قسم
به ادای قد دلجو سوگند
به نسیم سر گیسو سوگند
بنده ام، بنده ی دیرینه ی تو
محو مهر و غضب و کینه ی تو
زیب النساء بیگم متخلص به «مخفی» 1113ـ 1048 هجری دختر بزرگ شاهنشاه اورنگ زیب، و شاگرد ارشد ملا محمد سعید اشرف مازندرانی است. وی بزرگترین شاعره فارسی زبان هند است که در علوم عربی و فارسی دانا بود. اکثر اوقات در صحبت اهل ادب و تشویق شان می گذراند و بتزویج نگرایید. در سرودن شعر سحر می کرد. دیوانش بالغ بر پانزده هزار بیت مشتمل بر غزلیات و قصاید و مخمسات و رباعیات و ترجیع بند و ترکیب بند است از سبک عرفی پیروی کرده و برای شوخیهای شاعرانه شهرت خاصی دارد.
اگر شما جای زیبالنساء بودید، در هجومِ تنهایی و دلتنگی، کلمات را به چه چیزی سوگند میدادید؟ نظرتان را درباره این اجرایِ استاد کاکاوند برای ما بنویسید.