به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، دکتر رشید کاکاوند با نگاهی عمیق به فلسفه روابط انسانی، یکی از عجیبترین دعاهای خود را برای کسانی که دوستشان دارد، اینگونه روایت میکند: «خدا کند با کسی تو زندگیت روبرو بشی که عاشقت باشه.»
اما ارزش این کلام فقط در آرزوی عاشق شدن نیست؛ او با انگشت گذاشتن روی واژه «معشوق بودن»، آن را یک موهبت بزرگ و امنیت عاطفی بیتکرار میداند. در دنیایی که روابط گاهی پیچیده، مشروط و منفعتمحور میشوند، کاکاوند ویژگیهای یک عشق حقیقی را بازتعریف میکند؛ حسی که در آن بیپروایی، فداکاری، بیریا بودن و خالی بودن از هرگونه منفعتطلبی حرف اول را میزند. این دقیقاً همان حس امنی است که در آن میدانی کسی مقابلت ایستاده که تو را در هیچ توفانی بیپناه رها نمیکند و «همهجوره» برای توست.
در اوج این گفتگوی دلی، روایت با طنینانداز شدن شعر کلاسیک فارسی به یک شهود عرفانی و ادبی میرسد. وقتی بیت معروف اوحدالدین کرمانی با آن ادبیات فاخر خوانده میشود، معنای عشق ابعاد تازهای به خود میگیرد:
زان پیش که ما طفیل آدم بودیم/در خلوت خاص با تو همدم بودیم
این صحبت ما با تو نه امروزین است/پیش از من و تو، من و تو با هم بودیم
تفسیر این بیت عمیق چیست؟ این شاهکار به مفهوم «عهد الست» و ریشههای آسمانی روح انسان اشاره دارد. دکتر کاکاوند با تکیه بر این شعر یادآوری میکند که این صحبت و این پیوند عاطفی، قصهی امروز و دیروز نیست. واژه «طفیل» نشان میدهد که ما پیش از آنکه حتی فرم و قالب جسمانی «انسان» را به خود بگیریم و به این زمین هبوط کنیم، در یک خلوت خاص و فراتر از زمان، همدم و مأنوسِ عشق بودهایم. این بخش از نگاه کاکاوند، پیوند زدن عرفان اصیل ایرانی با نیازهای روحی انسان مدرن است؛ یادآوری این نکته که عشق یک انتخاب زمینیِ تصادفی نیست، بلکه بازگشت به همان اصالت پیش از خلقت است.
اوحدالدین حامد بن ابی الفخر معروف به اوحد کرمانی (زادهٔ 561 هجری قمری در بردسیر (جواشیر) کرمان – درگذشتهٔ 3 شعبان 635 هجری قمری در بغداد) از صوفیان و رباعیگویان مشهور ایران در سدههای ششم و هفتم هجری است.
او در جوانی به بغداد رفت و در آنجا تحصیل کرد و سپس به حلقه مریدان شیخ شمسالدین سجاسی (زنده در 606 ق) پیوست و از او خرقه گرفت. سجاسی مراد و استاد شمس تبریزی نیز بود. اوحد از بغداد به ترکیه رفت و در آنجا مریدان بسیار یافت. وی سفرهای بیشمار کرد و با عرفای زیادی صحبت داشت. در سال 632 ق به بغداد بازگشت و در آن هنگام شیخ شهابالدین سهروردی که شیخ الشیوخ بغداد بود، درگذشت و اوحدالدین بر جنازه او نماز گزارد. خلیفه عباسی المستنصر او را به مقام شیخ الشیوخی گماشت و به رباط مرزبانیه روانه ساخت. اوحدالدین کرمانی روز دوشنبه سوم شعبان 635 ق درگذشت و او را در محله شونیزیه بغداد به خاک سپردند.
آیا شما در زندگیتان کسی را دارید که بدون ریا و منفعتطلبی، «همهجوره» برایتان فداکاری کند؟ نامش را بنویسید یا این پست را برایش بفرستید تا بداند چقدر حضورش در زندگی شما یک «موهبت» است.