به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، شعرخوانی همیشه فراتر از یک روخوانیِ ساده است؛ یک جور همنوایی میان روح شاعر و صدای گوینده است. رشید کاکاوند با آن لحنِ زیبا، عمیق و پر از حسرت خود، دست روی غزلِ شاهکار اما کمتر شنیده شدهای از آذری بیگدلی میگذارد. او روایت را با یک گلهیِ عاشقانه آغاز میکند: «گفتم به دلی نکردی یاری، دل تو...»؛ گفتوگویی دونفره میان عاشق و معشوق که اوج بیرحمی و بیوفایی روزگار را به تصویر میکشد.
اما ضربه اصلی و ویرانکننده این غزل در بیت پایانی آن فرود میآید؛ جایی که با سوزی عجیب میگوید: «دیدی ندیده رویش، از چشمش افتادی...». این بیت، حکایتِ تمام آدمهایی است که بیقید و شرط، تمامِ وجودشان را پای یک رابطه یا یک آدم گذاشتند، اما در نهایت بدون آنکه حتی دیده شوند، از چشم معشوق افتادند. تماشای این ویدیو و شنیدن این ابیات با صدای کاکاوند، شبیه به نوشیدن یک فنجان چای داغ در یک عصر بارانی و دلگیر است؛ همزمان تلخ، آرامشبخش و عمیقاً نوستالژیک.
گفتم: بدلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل بزاری دل تو
گفت: اینهمه را کرده دل من؟ - گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو
رباعی شمارهٔ 157
حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ 1134 هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ 1195 هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی 30 سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کردهاست.
شما هم لحن بینظیر رشید کاکاوند را دوست داشتید؟ برای ما بنویسید با شنیدن بیت تلخِ آخر این غزل، یاد کدام خاطره یا شعر مشابه افتادید؟