داستان آن‌هایی که روزشان آفتابی است اما دلشان بارانی؛ شعرخوانی عجیب باران نیکراه که طوفان به پا کرد + فیلم

  جمعه، 12 تیر 1405
داستان آن‌هایی که روزشان آفتابی است اما دلشان بارانی؛ شعرخوانی عجیب باران نیکراه که طوفان به پا کرد + فیلم
ساعدنیوز: گاهی تمامِ سنگینی یک زندگی، پشت یک کلمه دو سیلابی پنهان می‌شود؛ «مثلاً». باران نیکراه در ویدئوی جدیدش دست روی بزرگترین نقطه ضعف انسان معاصر گذاشته است؛ روایتی عمیق و داستانی از روزهایی که مجبوریم با چشم‌هایی پر از بغض، نقش آدم‌های خوشحال را بازی کنیم.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، باران نیکراه با یک آرامش ظاهری و لحن زیبایش، طوفانی خاموش را در دل مخاطب به پا می‌کند. او از روزهای آفتابی، پرنده‌های آزاد، وجدان‌های پاک و آینده روشن می‌گوید، اما زیر متن تمام این واژه‌های زیبا، یک «اما»ی بزرگ سنجاق شده است. این شعرخوانی، داستانِ تمام دفعاتی است که در جواب «چه خبر؟»، لبخند زده‌ایم و گفته‌ایم «شکر، همه‌چیز عالیه»، در حالی که درونمان شب تاریکی جریان داشته است.

تکرار مکرر واژه «مثلاً» در این اثر، شبیه به ضرباتی آرام اما مداوم بر پیکره‌ی این تظاهر روزمره است. نویسنده شعر (انس کیشوویچ) با ظرافتی بی‌نظیر نشان می‌دهد که چطور انسان‌ها برای بقا، مجبورند واقعیت‌های تلخ را پشتِ واژه‌های اتو کشیده و ردیف شده پنهان کنند. نیکراه با آن لحن منحصر‌به‌فرد و چشم‌هایی که در اوج خنده، رنگ بغض می‌گیرند، آینه‌ای جلوی روی ما می‌گذارد؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد چقدر دردهایمان را جدی نگرفته‌ایم.

در نهایت، این ویدیو یک بیانیه برای ناامیدی نیست، بلکه یک آغوش امن عاطفی است برای تمام کسانی که خسته‌اند از اینکه همیشه قوی به نظر برسند. به ما یادآوری می‌کند که ایرادی ندارد اگر روزی آفتابی باشد، اما ما در گوشه‌ای از اتاقمان بارانی باشیم. این اثر، ستایشی است برای وجدان‌های بیداری که هنوز در هیاهوی این دنیای مدرن، به فکر انسان‌ها، به فکر تو و به فکر تمام جهان هستند.

و مثلاً دردی نداری... روز، مثلاً آفتابی‌ست؛ تو، مثلاً شادمانی، در گذری...

همه، مثلاً خوشحال؛ همه، مثلاً آسوده؛ همه، مثلاً خشنود؛ و تو هم، مثلاً خوشحال...

زندگی ادامه دارد؛ مثلاً در صلح... پرنده‌ها، مثلاً آزاد؛ آینده، مثلاً روشن، به‌سانِ کف دست...

وجدان، مثلاً پاک؛ و برای خورشید هم، همه‌چیز روشن، مثلاً...

همه، مثلاً به فکرِ همه؛ هرکسی دوست، مثلاً... همه، مثلاً به فکرِ تو، و به فکرِ جهان...

و روز، مثلاً می‌گذرد؛ و تو، مثلاً می‌خندی؛ و دردی نداری، مثلاً...

بزرگترین «مثلاً» یا نقابی که این روزها به چهره زدید تا کسی متوجه دردهای ناگفته‌تون نشه چیه؟ در قسمت دیدگاه برامون بنویسید تا کمی از سنگینی‌ش کم بشه.


برچسب‌ها: شعرخوانی باران نیکراه

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
دسترسی سریع:
صفحه اصلی ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

صفحه‌اصلی ویدیو ها