اگر دلتنگ یار هستید، این شعرخوانی رشید کاکاوند از حافظ را با چشم بسته گوش کنید؛ روایتی از جنس آتش و غزل + فیلم

  دوشنبه، 22 تیر 1405
اگر دلتنگ یار هستید، این شعرخوانی رشید کاکاوند از حافظ را با چشم بسته گوش کنید؛ روایتی از جنس آتش و غزل + فیلم
ساعدنیوز: گاهی یک غزل، یک صدا و یک لحظه کافی است تا تمام دلتنگی‌های تلنبارشده در سینه، سر باز کنند. وقتی غزلِ عاشقانه حافظ با صدای جادویی رشید کاکاوند گره می‌خورد، دیگر فقط یک شعرخوانی ساده نیست؛ روایتی است داستانی از آتشی که عشق به جانِ خانه می‌اندازد. در این ویدیو، رشید کاکاوند ما را به عمقِ یکی از غم‌انگیزترین غزل‌های حافظ می‌برد.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز،غزل «سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت»، روایتگر احوال عاشقی است که از یارِ خود دور افتاده و این دوری، تمام وجودش را به گدازه‌ای از آتش تبدیل کرده است. حافظ در این ابیات به زیبایی نشان می‌دهد که چطور غم عشق، از درون شروع می‌شود و در نهایت کلِ زندگی عاشق را در بر می‌گیرد؛ تا جایی که می‌گوید آتشی در این خانه افتاد که کلِ کاشانه را سوزاند.

دکتر رشید کاکاوند با درک عمیقی که از ادبیات و روانشناسی شعر حافظ دارد، کلمات را طوری ادا می‌کند که مخاطب، سنگینی این غزل را روی شانه‌های خود حس می‌کند. او با هر دم و بازدم، بذرِ یک داستانِ قدیمی و آشنا را در دلِ شنونده می‌کارد: داستانِ دلتنگی برای کسی که دوستش داریم، اما فرسنگ‌ها از ما دور است.

یکی از زیباترین بخش‌های این شعرخوانی، رسیدن به بیتِ «آشنایی نه غریب است که دلسوز من است» است. در فضای دیسکاور و در هیاهوی دنیای امروز، این بیت دست روی یکی از عمیق‌ترین دردهای انسان می‌گذارد: تنهایی در میانِ کسانی که روزی آشناترینِ ما بودند. لحنِ کاکاوند در این بخش، روایتگر یک تنهاییِ خودخواسته و عمیق است؛ جایی که عاشق حتی از خویشتنِ خود نیز گذشته و دلِ بیگانه به حالِ او می‌سوزد.

سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت

جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت

سوزِ دل بین که ز بس آتش اشکم، دلِ شمع

دوش بر من ز سرِ مِهر، چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است

چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت

خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد

خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست

همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی

که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

غزل شمارهٔ 17

شما هم با شنیدن این غزل یاد کسی افتادید؟ برامون بنویسید این صدای دلنشین چه حسی رو براتون زنده کرد؟




برچسب‌ها: شعرخوانی حافظ رشید کاکاوند

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
دسترسی سریع:
صفحه اصلی ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

صفحه‌اصلی ویدیو ها