شعرخوانی سوزناک و نفس‌گیر عبدالجبار کاکایی که اشکتان را درمی‌آورد / وقتی فراموش کردن عشق تبدیل به یک کابوس می‌شود + ویدئو

  شنبه، 03 مرداد 1405
شعرخوانی سوزناک و نفس‌گیر عبدالجبار کاکایی که اشکتان را درمی‌آورد / وقتی فراموش کردن عشق تبدیل به یک کابوس می‌شود + ویدئو
ساعدنیوز: آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی رسیدن؛ اما حقیقت تلخ آنجا ست که کار به «فراموش نکردن» می‌رسد. وقتی در خلوت شب، جای خالی کسی چنان گلویت را فشار می‌دهد که هیچ آغوشی مرهمش نیست. عبدالجبار کاکایی در این روایت، از دردِ همان دلتنگی‌ ویرانگری می‌گوید که انگار از قعر جانِ هر آدم دلتنگی بیرون آمده است.

به گزارش سرویس شعر پایگاه خبری ساعدنیوز، این شعر روایتی عمیق و دردناک از کشمکش درونی آدمی است که میان خواستن و نتوانستن، و تلاش برای فراموشی و بازگشت عشق دست‌وپا می‌زند. شاعر در همان ابتدا با اعتراف به اینکه حالش حتی از معشوق نیز بدتر است، گویای عمق رنج و اندوه خود از این دوری می‌شود؛ رنجی که در تمام ساعات شب و حتی در خواب و رؤیا نیز دست از سر او برنمی‌دارد و جای خالی معشوق همواره احساس می‌شود.

در بخش‌های دیگر، شاعر به ناتوانی خود در برابر فراموش کردن معشوق اشاره می‌کند و نام او را تنهاترین پناه و آغوش در لحظات سخت دل‌تنگی می‌داند. او از تناقض‌های عشق سخن می‌گوید؛ جایی که حتی تلاش برای فراموشی نیز به بازآفرینی خاطرات و نام معشوق منجر می‌شود و گویی فراموش کردن، خود به تکرار مکررِ یاد او تبدیل گشته است.

در نهایت، شعر به اوجِ وابستگی عاطفی و حس غرور ناشی از دوست داشته شدن می‌رسد. شاعر با وجود آگاهی از رنج‌آور بودن این عشقِ یک‌سویه یا پرالتهاب، همچنان در بندِ آن گرفتار است و این دلبستگی را به کابوسی تشبیه می‌کند که شب تا صبح او را رها نمی‌سازد؛ تصویری از عشقی ماندگار که گریز از آن ناممکن است.

متن شعر

گفتم فراموشت کنم، اما

حال من از حال تو بهتر نیست

دل‌تنگ رؤیای توام هر شب

حتی تو خوابم جای تو خالی‌ست

گفتم، ولی گفتن فقط حرفه

اسمِ تموم آرزوهامه

اسمی که وقتی سخت دل‌تنگم

تنهاترین آغوش دنیامه

من با تو‌ام دیوونگی بس نیست؟

با تو، کنار این شبِ روشن

حتی فراموشی نمی‌تونه

اسم تو رو پنهون کنه از من

با من کمی بد باش!

می‌دونم این حالت و طاقت نمیاری

حس می‌کنم مغرورتر می‌شم

وقتی که خیلی دوستم داری

گفتم فراموشت کنم، اما

حتی فراموشی یه تکراره

تکرار کابوسی که شب تا صبح

دست از سر من برنمی‌داره

عبدالجبار کاکایی

درباره عبدالجبار کاکایی بیشتر بدانید

عبدالجبار کاکایی (زادهٔ 15 شهریور 1342در ایلام) شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریال‌های تلویزیونی است. همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد. سپس به منظور ادامهٔ تحصیل در سال 1371 به دانشگاه آزاد مرکز تهران رفت و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد.

به نظر شما سخت‌ترین بخشِ فراموش کردن یک آدم چیست؟ خلوت‌های شبانه، یا دیدنِ اتفاقیِ جای خالی‌اش؟


برچسب‌ها: شعرخوانی علی لهراسبی عبدالجبار کاکایی
1

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
مینو
2 روز پیش

عالی بود
دسترسی سریع:
قیمت طلا قیمت دلار اخبار جنگ ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

قیمت طلا قیمت دلار اخبار جنگ ویدیو ها