به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز،سه هفته پس از آغاز کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، خود را در موقعیتی بسیار ناخوشایندتر از آنچه در آغاز تصور میکرد، یافته است. چیزی که او آن را یک «یورش» کوتاه و کنترلشده توصیف کرده بود، به رویاروییای طولانیمدت بدل شده که نشانهای واقعی از پایان زودهنگام در آن دیده نمیشود. اکنون پرسش اصلی برای رئیسجمهور دیگر صرفاً این نیست که چگونه ایران را شکست دهد؛ مسئله این است که چگونه جنگی را توضیح دهد که هر روز پرهزینهتر، خطرناکتر و دشوارتر برای کنترل میشود.
در مرکز این مشکل، شکاف روبهگسترشی میان آنچه دولت میگوید و آنچه در میدان رخ میدهد قرار دارد. ترامپ بارها القا کرده که آمریکا بهزودی به اهداف خود خواهد رسید و حتی اشاره کرده که عملیات نظامی ممکن است بهزودی پایان یابد. اما در همان حال، واشنگتن همچنان کشتیهای بیشتر، هواپیماهای بیشتر و هزاران تفنگدار دریایی اضافی را به منطقه فرستاده است. درخواست پنتاگون برای بودجه اضطراری کلان نیز این تناقض را عمیقتر میکند. این وضعیت بیش از آنکه نشانه نزدیک بودن پیروزی باشد، به اعترافی شبیه است که جنگ ممکن است بسیار طولانیتر از آن چیزی باشد که کاخ سفید در ابتدا تصور میکرد.
در لحن خود دولت نیز تغییر آشکاری دیده میشود. در روزهای ابتدایی درگیری، زبان ترامپ بهشدت آشتیناپذیر بود. او از تسلیم بیقیدوشرط ایران سخن گفت و آشکارا مردم ایران را به قیام علیه حکومت خودشان تشویق کرد. اما این لحن اکنون تا حد زیادی فروکش کرده است. تمرکز، بیسروصدا، به تضعیف توان نظامی ایران و جلوگیری از نزدیکتر شدن آن به سلاح هستهای محدود شده است. با این حال، از نظر سیاسی این امر دشواری تازهای ایجاد میکند. وقتی اهداف کوچکتر میشوند، ادعای پیروزی قاطع نیز سختتر قابل دفاع است.
آنچه این وضعیت را برای رئیسجمهور حتی ناخوشایندتر میکند، پیامدهای اقتصادی آن است. توان ایران برای اخلال در کشتیرانی در تنگه هرمز، یک جنگ منطقهای را به چیزی تبدیل کرده که مردم عادی در زندگی روزمره خود آن را احساس میکنند. افزایش قیمت نفت مستقیماً به هزینه بالاتر سوخت، گرانی کالاها و نگرانی روبهرشد درباره کل اقتصاد منجر شده است. برای رئیسجمهوری که بخش بزرگی از محبوبیت خود را بر ثبات اقتصادی و پایین نگه داشتن قیمت انرژی بنا کرده، این لحظهای بسیار نامناسب است. هرچه این اختلال بیشتر ادامه یابد، توجیه اینکه چرا جنگ ارزش چنین هزینهای را دارد، دشوارتر میشود.
در واکنش به این وضعیت، دولت ناچار به تصمیمهایی شده که تقریباً متناقض به نظر میرسند. تلاشها برای تثبیت بازار نفت، در عمل، به ورود بیشتر نفت ایران و روسیه به بازارهای جهانی کمک کرده است. این اقدام شاید شوک فوری قیمتها را کاهش دهد، اما در عین حال، راهبرد کلی منزوی کردن ایران را تضعیف میکند. به بیان دیگر، واشنگتن اکنون ظاهراً میکوشد همزمان ایران را تحت فشار قرار دهد و در عین حال برای کنترل قیمتها به نفت ایران متکی باشد. این تنش، در قلب معمای فعلی قرار دارد. هر اقدامی برای کاهش فشار اقتصادی، خطر آن را دارد که همان رژیمی را تقویت کند که آمریکا در پی تضعیف آن است.
گزینههای نظامی پیش روی ترامپ نیز به همان اندازه دشوار هستند. تشدید درگیری همچنان یکی از گزینههاست تا تهران را وادار به عقبنشینی کند. اما ایران نشان داده که آماده است در سراسر منطقه تلافی کند و هزینه سنگینی به آمریکا و متحدانش تحمیل نماید.
در مقابل، عقبنشینی آمریکا نیز خطرهای خودش را دارد. اگر اکنون نیروها خارج شوند، منتقدان میتوانند کل عملیات را یک خطای پرهزینه معرفی کنند. ترامپ همواره از خود چهرهای مقتدر ساخته و عقبنشینی در این مقطع، این تصویر را مخدوش خواهد کرد. او در نتیجه، میان دو انتخاب بسیار ناخوشایند گرفتار شده است: یا تشدیدی نظامی که میتواند از کنترل خارج شود، یا عقبنشینیای که شکستخورده به نظر برسد.
فشار از سوی متحدان و نیز در داخل خود آمریکا هم رو به افزایش است. بسیاری از شرکای سنتی، هنگام آغاز کارزار، مشارکت چندانی نداشتند و اکنون هم که درگیری پیچیدهتر شده، تمایلی اندک برای تقسیم بار آن دارند. همزمان، اعضای کنگره خواستار راهبردی روشنتر و توضیحی قانعکنندهتر درباره پایان این جنگ هستند. با افزایش هزینههای مالی و شمار قربانیان، تردیدها سختتر از همیشه نادیده گرفته میشود. این فشار سیاسی، فضای مانور رئیسجمهور را بیش از پیش محدود میکند.