به گزارش سرویس سیاست ساعدنیوز، اعتماد در مطلبی نوشت، گام نخستین جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران از خرداد 1404 در فضای «ابهام دیپلماتیک» شکل گرفت. ایالات متحده همواره تلاش داشت تا ایران را در وضعیت «غافلگیری تاکتیکی» قرار دهد. قابلیتهای فناورانه و شبکههای اطلاعاتی بازیگران مداخلهگر نظم منطقهای و نظام جهانی را میتوان در زمره عواملی دانست که ایران با نشانههایی از «شوک و بُهت» روبهرو شد. عبور از چنین شرایط کاری دشوار بود، اما امکان تحقق آن ازسوی نیروی هوا فضای ایران فراهم آمد.
موفقیت ایران در بهکارگیری قابلیتهای موشکی، زمینه لازم برای آتشبس را به وجود آورد. مشابه چنین فرآیندی را در دوران جنگ رمضان شاهد بودهایم. در این جنگ نیز ایران درگیر وضعیت «ابهام دیپلماتیک» گردید. در روز نخستین جنگ، مراکز فرماندهی راهبردی ایران برای قدرت، امنیت و یکپارچهسازی یگانهای عملیاتی هدف قرار گرفت. در این مقطع تاریخی، ایران توانست در زمان محدودی خود را بازسازی نموده و کنش متقابل عملیاتی در برابر تهاجم نظامی امریکا و اسراییل را در دستور کار قرار داد.
1- اعاده ابهام دیپلماتیک و امکانپذیری گزینه منازعه - جمهوری اسلامی تجربهای پرمخاطره از سیاست دیپلماتیک امریکا داشته است. ایران در دو مرحله تاریخی درحالی که تلاش داشت تا به اهداف و گزینههای تعادلی دست پیدا کند، در معرض اقدامات نظامی و امنیتی قرار گرفت. در چنین شرایطی طبیعی است که جمهوری اسلامی دیپلماسی را به عنوان گزینه واقعی جهان غرب تلقی نکند. هرگاه کنش دیپلماتیک در دستور کار قرار میگیرد، لازم است تا فرماندهان، مقامات عالیه سیاسی و ساخت قدرت نظامی نیز در وضعیت کنش متقابل واقع شوند. در شرایط موجود نشانههایی از ابهام دیپلماتیک مشاهده میشود. هرگاه دیپلماسی تکرارشونده در وضعیت عدم قطعیت تاکتیکی و راهبردی قرار گیرد، طبیعی است که چالشهای امنیتی بالقوه را در درون خود بازتولید میکند.
از زمان آتشبس تاکنون نشانههایی از کنش دیپلماتیک ناموفق برای پایان دادن به عملیات تهاجمی اسراییل و امریکا شکل گرفته است. مذاکرات پاکستان را میتوان نقطه عطفی در حل و فصل منازعه ایجاد شده دانست، اما مراحل تکمیلی چنین فرآیندی هنوز در دستور کار قرار ندارد. اگرچه دیپلماسی هنوز به نتیجه موثری منجر نشده، اما نشانههایی از تراکم ابزارهای نظامی و عملیاتی در محیط منطقهای مشاهده میشود.
شواهد موجود بیانگر آن است که تراکم تسلیحات و نیرو میتواند بستر جنگ جدیدی علیه ایران را فراهم سازد. در چنین شرایطی، چین و روسیه تلاشهایی را برای مدیریت بحران به انجام رساندهاند، اما این تلاشها تاکنون نتیجه مطلوبی را به همراه نداشته است. واقعیت آن است که فضای ابهام برای ایران هیچگونه مطلوبیت امنیتی نخواهد داشت. ضرورتهای کنش دیپلماتیک و تصمیمات راهبردی ایجاب میکند که اگر توافق در فضای قبل از جنگ جدید انجام پذیرد، هزینههای کمتری را برای ایران خواهد داشت.
عبور از بحران و تهدیدات بدون توجه به پیامدهای جنگ جدید حاصل نخواهد شد. دونالد ترامپ تلاش دارد تا دیپلماسی در بستر پیروزی نظامی انجام پذیرد؛ درحالی که ایران باید دیپلماسی را جایگزین جنگ جدیدی در فضای موجود منطقهای کند. انگاره راهبردی نتانیاهو و دونالد ترامپ معطوف به ساماندهی جنگ جدیدی است. تلاش دموکراتهای کنگره امریکا برای متوقف کردن موتور نظامی و کنش عملیاتی دونالد ترامپ نیز تاکنون منجر به نتیجهای نشده است.
اگرچه روسیه و چین ابتکار دیپلماتیک کشورهای منطقهای برای محکومیت ایران را وتو کردهاند، اما واقعیت آن است که هر یک از قدرتهای بزرگ تاکنون نقش موثری در موازنهسازی قدرت در فضای نظامی به انجام نرسانده و این امر را میتوان در زمره دلایلی دانست که امکان جنگ جدید را قابل تصور میسازد.
2- رقابتهای ژئوپلیتیک جهانی در جنگ علیه ایران - جنگ علیه ایران بخشی از راهبرد سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی دونالد ترامپ و نتانیاهو محسوب میشود. هر یک از مقامات یاد شده تلاش داشتهاند تا جنگ علیه ایران را به منزله تغییر معادله قدرت در محیط منطقهای تبیین کنند. واقعیت آن است که هرگاه جنگ منطقهای شکل میگیرد، آثار راهبردی آن، حوزههای پیرامونی را تحت تاثیر قرار میدهد. در دوران گذشته رهبر شهید به این موضوع اشاره داشتهاند که اگر جنگ علیه ایران شکل گیرد، دارای ابعاد، آثار و پیامدهای منطقهای و فرامنطقهای خواهد بود. چنین انگارهای هیچگاه مورد توجه جدی بازیگران منطقهای قرار نگرفت.
کشورهای حوزه خلیجفارس احساس میکردند که اگر در روند جنگ علیه ایران، بخشی از سیاست ائتلاف امریکا محور قرار داشته باشند، به نتایج و مطلوبیتهای موثرتری نائل خواهند شد، درحالی که جنگهای منطقهای به گونه اجتنابناپذیر در فضای تصاعد قرار میگیرند. جنگ امریکا و اسراییل علیه رهبران، نهادها و تاسیسات راهبردی جمهوری اسلامی با واکنش پرشدت نهادهای دفاعی روبهرو شد. هیچگاه امریکا فکر نمیکرد ایران بتواند به مدت 40 روز تابآوری تاکتیکی داشته و از سوی دیگر به کنش متقابل مبادرت کند.
واقعیت تراژیک دیگر را میتوان در «تعلل تاکتیکی» روسیه و چین در روند جنگ علیه ایران دانست. قدرتهای بزرگ عموما از قابلیت لازم برای موازنه منطقهای، کنترل تهدیدات و بازدارندگی بازیگر مهاجم برخوردارند. روسیه و چین به این موضوع واقف نبودند که هرگونه جنگ میتواند آثار و پیامدهایی در ارتباط با تصاعد بحران ایجاد کند. نشانههای جنگ و پیامد آن برای تمامی کارشناسان راهبردی مبرهن بود. مقاومت ایران ابعاد جنگ منطقهای را منعکس ساخت. مشاور امنیت ملی روسیه به این موضوع اشاره داشته است که اگر جنگ جدیدی شکل گیرد، ایران نیز به گونه اجتنابناپذیر از سازوکارهای تصاعد بحران بهره گرفته و این امر میتواند مخاطرات امنیتی زیادی را برای کشورهای منطقهای به وجود آورد.
هر یک از کشورهای اروپایی چین و روسیه احساس میکنند که در روند جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران با سناریوهای پرمخاطره روبهرو شده و در نتیجه باید از سازوکارهایی استفاده کنند که موازنه را با کشورهای منطقهای و همچنین با قدرتهای بزرگ به وجود آورند. نیاز چین به منابع نفتی خلیجفارس از این جهت اهمیت دارد که امکان دسترسی آن کشور به نفت ونزوئلا و امریکا کاری نسبتا دشوار است. در روند جنگ علیه ایران، سازوکارهای انتقال نفت خام چین از منطقه به میزان قابل توجهی مختل شده است؛ حتی عدم انتقال کودهای شیمیایی از خلیجفارس، امنیت غذایی چین را با نشانههایی از تهدید همراه میسازد. هماکنون چین واردات محدودی از هلیوم قطر را داشته و این امر چالشهای زیادی برای ساخت «تراشههای پیشرفته نیمه هادی» و «چیپهای هوش مصنوعی» چین به وجود آورده است.
اگرچه رهبران سیاسی چین خود را در زمره محور حمایتی «جنوب جهانی» تلقی میکنند، اما جنگ علیه ایران، سرمایه اجتماعی و زیرساختهای اقتصادی بسیاری از کشورهای جنوب جهانی را دچار مخاطره و محدودیت منابع کرده است. در این فرآیند، جنگ نه تنها برای کشورهای منطقه خلیجفارس بیشترین هزینه راهبردی را به همراه داشته، بلکه با تخریب تاسیسات پتروشیمی کشورهای مختلف، هزینه اقتصادی قابلتوجهی برای آینده چین ایجاد خواهد کرد، درحالی که ایالاتمتحده نظارهگر تداوم بحران و چالشهای امنیتی است. به همانگونهای که جنگ علیه ایران منابع و تاسیسات کشورهای منطقهای را تخریب کرد، میتوان آن را نبردی علیه افزایش قدرت اقتصادی چین در آینده نظام جهانی دانست.
رقابتهای چین و امریکا در پرتو جنگ خلیجفارس افزایش بیشتری خواهد یافت. تخریب منابع ایران و تاسیسات کشورهای منطقهای، بیشترین هزینه اقتصادی و راهبردی را برای آینده چین ایجاد میکند. نکته جالب توجه آن است که چین در فضای جنگ تحمیلی علیه ایران هیچگونه تمایلی به مرزبندی سیاسی یا سنگربندی ژئوپلیتیکی از خود نشان نداد. ابتکار چین برای صلح و امنیت منطقهای، مانع تداوم جنگ علیه ایران و تصاعد بحران در حوزه کشورهای منطقهای خلیجفارس نشده است.
نتیجه- یکی از چالشهای اصلی جنگ علیه ایران آن است که هیچ بازیگر منطقهای یا قدرت بزرگ اقدام موثری در جهت بهرهگیری از سازوکارهای موازنه تاکتیکی یا اثربخشی دیپلماتیک نداشته است. در چنین شرایطی طبیعی است که چالشهای امنیتی به گونه مرحلهای افزایش یافته و زمینه تداوم منازعه را به وجود میآورد. به هر میزان دوران آتشبس بدون نتیجه دیپلماتیک در جهت صلحسازی طولانی شود، طبیعی است که چالشهای امنیتی ایران بیشتر خواهد شد.
علت آن را باید در قابلیت ترمیم تاکتیکی قدرتهای برگ برای اعاده کنش تهاجمی علیه بازیگران هدف دانست. در شرایطی که تلاش امنیتی موثری ازسوی نهادهای بینالمللی، قدرتهای بزرگ یا کشورهای اروپایی برای کنترل و گذار از تهدیدات راهبردی علیه ایران انجام نشده، طبیعی است که امکان بازتولید منازعه در آینده نزدیک وجود خواهد داشت. ادبیات دونالد ترامپ در ارتباط با الگوی کنش راهبردی در برابر ایران بسیار مبهم است. اینگونه به نظر میرسد که ترامپ ترجیح میدهد تا در گام اول زمینه برای فرسایش قدرت اقتصادی، اجتماعی و راهبردی ایران به وجود آید.
در گام دوم از اقدامات و ابتکاری بهره میگیرد که مبتنی بر نشانههایی از غافلگیری تاکتیکی علیه ایران است. آرایش نظامی و عملیاتی امریکا در فضای موجود منطقهای، نشانههایی از تمرکز نیرو و تراکم قابلیتهای نظامی را منعکس میسازد. طبیعی است که در چنین شرایطی احتمال بهکارگیری گزینه نظامی وجود خواهد داشت. اگرچه یگانهای دریایی امریکا در معرض قابلیتهای دفاع ساحلی ایران قرار ندارند، اما امریکا و اسراییل در دو جنگ گذشته علیه ایران از مزیت نسبی قدرت هوایی و موشکی خود برای تخریب و انهدام اهداف نظامی و سیاسی بهره گرفتهاند.
در شرایط موجود نیز هیچگونه فضا و زمانی برای «دیپلماسی تاخیری» وجود ندارد. تاخیر بزرگترین آسیب تاکتیکی و راهبردی برای جمهوری اسلامی است. ایران نیازمند بهرهگیری از «دیپلماسی سازنده» برای نیل به جلوههایی از «مصالحه تاکتیکی» بوده و صرفا در چنین شرایطی است که زمینه گذار کم هزینه برای اعاده شرایط بهتر در آینده سیاسی کشور فراهم خواهد شد.