به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، علی بیگدلی کارشناس روابط بینالملل در گفتوگو با ایلنا، با اشاره به احتمال سفر عراقچی به نیویورک به دعوت چین، تأکید کرد که این دعوت بیشتر جنبه دیپلماتیک و آداب دیپلماسی دارد تا گشایش واقعی در روابط تهران و واشنگتن. او گفت با توجه به ریاست دورهای شورای امنیت توسط چین و روابط نزدیک با ایران، حضور عراقچی ضروری است.
بیگدلی افزود دیدار ترامپ و شی جینپینگ و تعیین قالیباف به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین نشاندهنده پیشرفت روابط با چین است و این کشور را بیشتر در حل مسئله مشارکت میدهند، اما این سفر نمیتواند فاصله میان خواستههای آمریکا و امتیازهای قابل قبول ایران را کم کند. این کارشناس روابط بینالملل درباره درخواست ترامپ برای تحویل اورانیوم غنیسازی شده و محدودیت شدید برنامه هستهای ایران گفت که این مطالبات قبل از مسئله تنگه هرمز هم وجود داشته و همچنان پابرجاست.
بیگدلی توضیح داد که ایران مذاکرات را به دو بخش تقسیم کرده و در حال حاضر فقط بر پایان جنگ، باز شدن تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی تمرکز دارد، نه موضوعات هستهای.
او افزود ترامپ میخواهد همه مسائل را همزمان در یک قطعنامه پیش ببرد و فاصله زیادی بین خواستههای آمریکا و آنچه ایران میتواند بپذیرد وجود دارد، بنابراین توافق هستهای یا کاهش تنش بعید است. عراقچی نیز حامل پیام شورای عالی امنیت ملی است و به تنهایی تصمیمگیرنده نیست.
بیگدلی درباره آینده گفت توافق بسیار دور از دسترس است و با توجه به فشار افکار عمومی آمریکا و شرکای ترامپ به دلیل محاصره و بسته بودن تنگه هرمز، احتمال حمله نظامی در روزهای آینده بیشتر است. او دلیل این را نزدیک شدن به شروع جام جهانی دانست که ترامپ نمیخواهد در آن زمان درگیر جنگ باشد. درباره نقش اسرائیل نیز گفت نتانیاهو برای بقای سیاسی خود به شدت جنگ را دنبال میکند، زیرا ادامه جنگ حریم امنیتی برای او ایجاد کرده و بدون جنگ ممکن است کابینهاش سقوط کند و با توجه به پروندههای قضایی، با زندان مواجه شود.
اظهارات علی بیگدلی بیش از آنکه نشانهای از نزدیک شدن واقعی تهران و واشنگتن به یک توافق باشد، تصویری از یک میدان دیپلماتیک پرتنش را ترسیم میکند که در آن هر حرکت، بیش از آنکه به حلوفصل بحران منجر شود، بخشی از بازی فشار و امتیازگیری است. سفر احتمالی عراقچی به نیویورک، حتی اگر در ظاهر حامل پیام دیپلماسی و نشانهای از فعال شدن کانالهای ارتباطی با محور چین تلقی شود، در عمل تا زمانی که شکاف بنیادین میان مطالبات آمریکا و خطوط قرمز ایران باقی است، نمیتواند به یک گشایش تعیینکننده تبدیل شود. در این میان، چین نیز با توجه به جایگاه تازهاش در رأس شورای امنیت، میتواند نقش میانجیگر را پررنگتر کند، اما میانجیگری با میانجیگریِ مؤثر فاصله زیادی دارد؛ بهویژه وقتی پروندهای مانند برنامه هستهای ایران، از سطح گفتوگوی سیاسی فراتر رفته و به ابزار اعمال فشار در معادله منطقهای و جهانی تبدیل شده است.
در سوی دیگر، تحلیل بیگدلی از رفتار ترامپ و نتانیاهو نشان میدهد که منطق بحران هنوز بر منطق توافق غلبه دارد. ترامپ، طبق این نگاه، نه از موضع نرمش بلکه از موضع تحمیل حداکثری سخن میگوید؛ از تحویل اورانیوم غنیشده تا محدودسازی شدید برنامه هستهای، در حالی که اسرائیل نیز با انگیزههای سیاسی-امنیتی خود به تداوم تنش تمایل دارد. از همینرو، نشانههای موجود بیشتر به سمت یک دور تازه از فشار نظامی و امنیتی حرکت میکنند تا دستیابی به یک تفاهم پایدار. به بیان دیگر، آنچه امروز در سطح رسانهها بهعنوان «پیشرفت مذاکرات» بازنمایی میشود، در لایههای عمیقتر هنوز به یک بنبست راهبردی شبیهتر است؛ بنبستی که در آن هر طرف میکوشد طرف مقابل را پیش از هر توافقی، وادار به عقبنشینی سیاسی کند.