به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، به نقل از جماران، پس از ارتحال امام خمینی(ره) در خرداد 1368، دیدار و احوالپرسی از همسر ایشان، بانو خدیجه ثقفی، به یکی از سنتهای پیوسته در برنامههای حضرت آیتالله خامنهای تبدیل شد. این دیدارها که اغلب در فضای جماران انجام میشد، لحظاتی آرام، صمیمی و مملو از احترام متقابل را در خود داشت. تنها استثنا، عیادت آخر در بهمن 1387 بود که در بیمارستان انجام شد.
در یکی از این دیدارها، رهبر انقلاب با لحنی صمیمی احوال بانو ثقفی را جویا میشوند و میگویند: «من همیشه احوالپرستان هستم؛ میخواهم بیشتر خدمت شما برسم، اما گرفتاریها و کمی هم ملاحظه حال شما مانع میشود.» همسر امام نیز ضمن دعای خیر برای ایشان، از بیماری دو ساله خود، ضعف اعصاب و دردهای جسمانی مانند پادرد و کمردرد سخن میگویند و توضیح میدهند که همین مشکلات باعث شده کمتر از منزل خارج شوند یا امکان دیدارهای متقابل داشته باشند.
نقطه برجسته این گفتوگو، جایی است که همسر امام(ره) با اشاره به دشواریهای اداره کشور میگویند: «مسئولیت یک ملت را بر عهده داشتن، کار سختی است.» رهبر انقلاب نیز در پاسخی که تواضع ایشان را نشان میدهد، میفرمایند: «بله، البته این مسئولیت سنگین است. بهخصوص برای امثال بنده، آدمهای کوچک، خیلی سخت است. ولی خب از گذران امور راضیم و الحمدلله از مجموع اوضاع ناراضی نیستم.» ایشان در پایان، با ابراز امیدواری نسبت به بهبود شرایط، از لطف خدا و جدیت مسئولان در پیشبرد امور سخن میگویند.
در این گفتوگو، تواضع رهبر انقلاب بیش از هر چیز به چشم میآید؛ بهویژه آنجا که با وجود جایگاه بزرگ و مسئولیت سنگین رهبری، با نهایت فروتنی از خود یاد میکنند و میگویند «امثال بنده، آدمهای کوچک» هستیم. این تعبیر، بیش از آنکه یک جمله معمولی باشد، نشانهای از اخلاق و منش متواضعانهای است که در سراسر این دیدار دیده میشود؛ همان نگاهی که باعث میشود حتی در برابر شخصیت بزرگی چون امام خمینی(ره) و یادگار گرامی ایشان، سخن گفتن ایشان رنگ احترام، فروتنی و خضوع داشته باشد.
بنابر روایت جماران، در ادامه، شرح کامل این دیدار رهبر شهید انقلاب با بانو خدیجه ثقفی را میخوانیم:
رهبر شهید انقلاب: خانم! ان شاءالله حالتان خوب است؟
همسر حضرت امام: خیلی لطف فرمودید. سایهتان کم نشود.
من همیشه احوالپرستان هستم.
همسر حضرت امام: خدا ان شاءالله سایهی شما را از سر این ملت کم نکند.
من میخواهم بیشتر خدمت شما برسم، اما دیگر گرفتاریها و یکقدری هم ملاحظهی حال شما مانع می شود.
همسر حضرت امام: خیلی متشکر آقا، خیلی از شما متشکر هستیم. من خودم هم خیلی دلم می خواهد زیاد بیایم خدمت خانم (همسر رهبر شهید انقلاب)، همچنین خدمت شما؛ ولی من دو سال است مریضم. خیلی ضعف و سستی اعصاب و پادرد و کمردرد و از این چیزها دارم. از خانه نمی توانم خیلی بیرون بیایم.
بله، از خانواده و از آقایان شنیده بودم کسالت دارید...
همسر حضرت امام: حضرتعالی که با گرفتاریها می سازید لابد؟
الحمدلله گرفتاری مهمی نیست؛ بله، بد نیست الحمدلله. من خیلی راضیم از آنچه دارد می گذرد بحمدالله.
همسر حضرت امام: مسئولیت یک ملتی را آدم عهدهدار باشد، سخت است.
بله، البته این که سنگین است. به خصوص برای امثال بنده ـ آدمهای کوچک ـ خیلی سخت است. ولی خب از گذران امور و اینها، راضیم من الحمدلله. از مجموع اوضاع ناراضی نیستم. ان شاءالله خدای متعال لطف کند، مسئولین و هر کسی هر کاری دارد بتوانند انشاءالله با جدیت دنبال کند، کارها بهتر خواهد شد.