به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز به نقل از پایگاه خبری انتخاب، نیویورکتایمز مدعی شد: به گفته مقامهای آمریکایی، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا طرحی برای حمله به ایران از روز چهارشنبه یا حتی زودتر در اختیار دارد؛ حملهای که قرار است پس از انتخابات میاندورهای آمریکا و همزمان با حضور سه ناو هواپیمابر این کشور در منطقه انجام شود.
در ادامه این مطلب آمده: شرایط ایدهآل برای اجرای نوع عملیاتی که ارتش آمریکا طراحی کرده، تنها برای مدت کوتاهی برقرار خواهد بود.
پس از اوایل ماه نوامبر، یکی از ناوهای هواپیمابر باید به پایگاه اصلی خود بازگردد.
اوایل ماه نوامبر همچنین با دورهای از شبهای بدون ماه همزمان است؛ همان تاریکی عمیقی که ارتش آمریکا ترجیح میدهد برای انجام حملات خود از آن استفاده کند.
برخی از اعضای کابینه ترامپ خواستار اختصاص زمان بیشتری برای اثرگذاری کارزار فشار اقتصادی شدهاند.
اما برخی مقامها خاطرنشان میکنند که ایران توانسته است فشارهای این کارزار را تحمل کند.
گزارش اخیر روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز مبنی بر آمادهسازی طرح تهاجمی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) علیه ایران بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای، بیش از آنکه نشانهای قطعی از تغییر دکترین نظامی واشنگتن باشد، بازتابدهنده بنبست راهبردی کاخ سفید و تشدید جنگ روانی علیه محاسبات راهبردی تهران است. واکاوی جزئیات ادعایی این گزارش، چند محور اساسی را برای ارزیابی پیشرو آشکار میسازد:
تصریح متن بر اجرای طرح «پس از انتخابات میاندورهای» نشان میدهد محاسبات نظامی آمریکا بهشدت ذیل ریسکهای سیاسی واشنگتن تعریف شده است. دولت مستقر تا پیش از برگزاری و قطعی شدن نتایج رأیگیری، بهدلیل هراس از جهش ناگهانی قیمت جهانی نفت و ضربه سنگین به سبد رأی حزب حاکم، دست به ریسکهای ویرانگر منطقهای نمیزند. درز چنین گزارشهایی در رسانهها، کارکردی دوگانه دارد: ارضای جریانهای تندرو و لابیهای حامی تقابل نظامی از یک سو، و اعمال اهرم فشار حداکثری بر تهران برای تحمیل شروط مذاکراتی از سوی دیگر.
تأکید گزارش بر مسائلی چون «شبهای بدون ماه» و الزام به بازگشت یکی از سه ناو هواپیمابر به پایگاه اصلی، نشان از ضعف ذاتی طرحهای نظامی ادعایی دارد. جنگ تمامعیار یا حتی عملیات محدود علیه کشوری با وسعت، توان موشکی-پهپادی، و عمق بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران، نمیتواند در یک پنجره باریک چندروزه جوی یا ترابری مهار شود. ایران بارها اثبات کرده است که واکنش به هرگونه تجاوز، محدود به بازه زمانی عملیات مهاجم یا جغرافیای مشخص نخواهد بود و دکترین «پاسخ نامتقارن و تنبیهی» تهران تمام داراییهای کشورهای متخاصم در غرب آسیا را در معرض ریسک قرار میدهد.
بخش پایانی گزارش به وجود اختلافنظر میان وزرا و مشاوران کابینه اشاره دارد: ترجیح کارزار تحریم در برابر آگاهی از شکست آن. این اعتراف صریح که «ایران توانسته فشارهای این کارزار را تحمل کند»، سند شکست دکترین مهار اقتصادی است. هنگامی که ابزار تحریم به سقف بازدهی خود رسیده و جامعه ایران انعطافپذیری لازم را در برابر شوکها نشان داده است، جناحهای تندروتر تلاش میکنند گزینه نظامی را تنها ابزار باقیمانده بازنمایی کنند؛ گزینهای که خود پنتاگون بهخوبی از هزینههای تصاعد تنش و پیامدهای گسترده آن آگاه است.
رسانههای معتبر آمریکایی بارها به عنوان مجرای عملیات روانی نهادهای اطلاعاتی و نظامی عمل کردهاند. ایجاد حس اضطرار، تعیین ضربالاجلهای روزانه («از چهارشنبه یا حتی زودتر») و ترسیم ضرباهنگ زمانی غیرقابلتمدید، شیوهای کلاسیک برای دستکاری در محاسبات و آزمودن خطوط قرمز دفاعی کشور هدف است.
روایت نیویورکتایمز بیش از آنکه یک اعلام جنگ واقعی باشد، تلاش برای تحمیل خطای محاسباتی به دستگاه دیپلماسی و فرماندهی میدانی ایران از طریق ابزار رسانه است. هوشیاری پدافندی و آمادگی بازدارنده نیروهای مسلح در کنار حفظ ثبات بازار و پرهیز از تلههای روانی، ابزارهایی هستند که چنین پنجرههای ادعایی و ساختگی را بدون کمترین دستاورد برای طراحان آن بیاثر خواهند کرد.
پایان پیام