به گزارش سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، زندگانی با اشاره به روز درگذشت پدرش، استاد سیاوش زندگانی، به موقعیت غریب و مضحکی اشاره کرد که در اوج غم و اندوه تجربه کرده بود. او در این باره میگوید:
"در روز فوت پدرم، در حالی که وضعیت روحی بسیار بدی داشتم و در حال خودم نبودم، شخصی مدام به من نزدیک میشد و با جدیّت تذکر میداد که نباید گریه کنم! او اصرار داشت چون من یک هنرمند شناختهشده و مردمی هستی، باید جلوی اشکهایم را بگیرم و حفظ ظاهر کنم."
این اصرار عجیب و بیموقع در شرایطی که خانواده در سوگ عمیق به سر میبردند، موقعیتی متناقض و طنزآمیز را رقم زده بود که تحمل آن لحظات سخت را با نوعی ناباوری همراه کرد.
این هنرمند در بخش دیگری از صحبتهای خود، به خاطرهای خندهدار از جابجایی خانهشان اشاره کرد. ماجرا از این قرار بود که آنها خانهای را در مجاورت یک پادگان نظامی قدیمی انتخاب کرده بودند؛ پادگانی که در زمان بازدید و معامله، کاملاً خالی، متروکه و بیسروصدا به نظر میرسید.
اما بخت با آنها یار نبود، چرا که درست همزمان با روز اسبابکشی و استقرار در خانه جدید، پادگان دوباره فعال شد! امین زندگانی میگوید در همان نخستین صبح اقامت، با صدای بلندگوها و اجرای زنده و پرشور مراسم صبحگاه نظامی از خواب بیدار شدند تا متوجه شوند همسایگی جدیدشان بسیار پرهیاهوتر از آن چیزی است که تصور میکردند.
امین زندگانی که فارغالتحصیل رشتهٔ نمایش و ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز است، با بازگویی این خاطرات نشان داد که چگونه دیدگاه هنری و طنزآمیز میتواند سختترین و غیرمنتظرهترین لحظات زندگی را به روایاتی ماندگار و شنیدنی تبدیل کند.