به گزارش سرویس موفقیت پایگاه خبری ساعدنیوز، در سال 1999، پیتر اف. دراکِر (Peter F. Drucker)، مربی و متخصص مدیریت، در مقاله ای با عنوان “Managing Oneself” به این نتیجه رسید که افراد کمی هستند که ذاتا مدیر باشند، در حقیقت مهارت های مدیریتی به مرور زمان در افراد پرورش پیدا می کند.
به عقیده وی، مردم نمی توانند از سازمان ها انتظار داشته باشند که شغل شان را برای آنها مدیریت کنند. پس اگر می خواهید در محیط کارتان موفق باشید و پیشرفت کنید، باید مسئولیت عملکرد تان را بر عهده بگیرید و در واقع «مدیر اجرایی» خودتان باشید.
دراکر می نویسد: «فقط در صورتی که نقاط قوت تان را به کار بگیرید، می توانید به برتری واقعی دست پیدا کنید». و برای دست یابی به برتری و رسیدن به اوج شکوفاییِ خود در هر مسئولیتی که دارید، باید زیر و بم خود را به خوبی بشناسید. باید نقاط قوت و ارزش هایتان را شناسایی و نقاط ضعف تان را درک و بررسی کنید تا بفهمید در کدام قسمت می توانید بیشترین همکاری را با سازمان داشته باشید.
برای درک بهتر و مدیریت خود به شیوه ی مؤثر، اول باید خودتان را به خوبی بشناسید. بیایید نگاهی بیندازیم به روش هایی که از طریق آنها می توانیم عقاید دراکِر را به مرحله ی اجرا درآوریم.
اگر با خوش بینی و اشتیاق به وظیفه ای که بر عهده دارید، نگاه کنید و به دیگران احترام بگذارید، عملکردتان ارتقا می یابد.
در همین راستا نکات زیر به شما کمک می کنند تا طرز فکر درستی پیدا کنید:
وقتی مثبت فکر می کنید، به جای اینکه نگران شکست خوردن باشید، برای رسیدن به اهداف خود با انگیزه و متمرکز باقی می مانید. رفتار خوش بینانه در هنگام مواجهه با موانع و مشکلات به کمک تان می آید. در هر موقعیت دشوار به دنبال یک نکته ی مثبت بگردید. نکته ایی که در چالش بعدی با شما همراه است و به شما کمک خواهد کرد.
همچنین اقداماتی برای کاهش استرس خود انجام دهید. زمانی که مشکلات زیاد می شوند، از تکنیک های آرامش جسمی، مراقبه برای رها شدن از فشار و کمک به تفکر شفاف استفاده کنید.
اگر افرادی را که در اطراف تان هستند درک کنید، می توانید از نقاط قوت آنها برای ایجاد یک رابطه ی کاری بهتر استفاده کنید. رهبران خوب معمولا مهارت هایِ خوبی در زمینه ی ارتباط با دیگران دارند یا به عبارتی از هوش هیجانی بالایی برخوردارند. این بدین معنی است که آنها می توانند احساسات خود و دیگران را به خوبی درک کنند. یکی از مهمترین اجزای هوش هیجانی، حس همدلی است. اگر شما این حس را داشته باشید، می توانید نیازها و خواسته های افرادی را که در اطراف تان هستند، به خوبی درک کنید.
اگر در شغل تان تازه کار هستید، هیچ کس از شما انتظار ندارد که از همان ابتدا همه چیز را بدانید. از سوال پرسیدن درباره ی نکاتی که درک نمی کنید، نترسید و فراموش نکنید که باید کمی هم تواضع از خود نشان دهید. باید خوب گوش کنید و از رئیس، همکاران و اعضای تیم تان یاد بگیرید.
آگاهانه به حرف های اطرافیان تان گوش دهید. گوش دادن فعال را تمرین کنید تا به آنها نشان دهید که افکارشان برای شما اهمیت دارند و در هنگام گوش دادن حواس تان پرت نمی شود.
به جای اینکه منتظر بمانید تا اتفاقات جدیدی بیفتد، به دنبال راه هایی برای پدید آوردن آن باشید. مثلا، اگر برای بهتر کردن فرایندی راهی به نظرتان می رسد، حتما آن را با مدیرتان در میان بگذارید. اما اگر پیشنهادهایتان همیشه هم مورد استقبال قرار نگرفت، نا امید نشوید. همان طور که قبلا گفتیم، متواضع باشید و به دلایل مدیر برای قبول نکردن پیشنهادتان گوش دهید. به چنین موقعیت هایی به چشم فرصت هایی برای رشد و یادگیری نگاه کنید.
همچنین می توانید به دنبال راه هایی برای گسترش وظایف تان، فراتر از شرح وظایف کاریِ تعیین شده، باشید. اگر می بینید فرصتی دست داده تا ایده هایتان را در اختیار دیگران قرار دهید، یا در گروهی شرکت کنید که شغل تان را یک قدم به جلو می برد، حتما از آن فرصت ها استفاده کنید. اگر همکاران تان در پروژه ای به کمک نیاز دارند، قبل از اینکه از شما بخواهند، پیش قدم شده و پیشنهاد کمک دهید.
برای موفق بودن در محیط کار، باید نقاط ضعف و قوت تان را شناسایی کرده و اهداف قابل ارزیابی تعیین کنید.
روی نقاط قوت تان سرمایه گذاری کنید. خیلی از افراد برای شناسایی نقاط قوت شان به کمک نیاز دارند. راه های زیادی برای پیدا کردن آنها وجود دارند. می توانید از مدیر ، همکاران، دوستان و افراد خانواده تقاضا کنید که به شما بازخورد بدهند. یا می توانید یک تست خودشناسی انجام دهید. بعد از اینکه نقاط قوت تان را شناسایی کردید، باید وظایفی را برعهده بگیرید که امکان بهترین استفاده از نقاط قوت تان را برای تان فراهم می کنند. همچنین می توانید عملکردتان در قسمت هایی را که در آن ضعیف هستید، با گذراندن دوره های آموزشی، شرکت در سمینارها، و گسترش توانایی های خود بهبود ببخشید.
اهداف هوشمندانه (SMART) تعیین کنید. اگر تازه کار هستید و سعی دارید با مسئولیت هایتان آشنا شوید، آنها را به اهداف SMART که کوچکتر، مدیریت پذیر تر و دقیق تر هستند تقسیم کنید. SMART کلمه ی اختصاری است که از کلمات مشخص (Specific) ، قابل اندازه گیری (Measurable)، در دسترس (Attainable)، مرتبط (Relevant) و دارای زمان بندی (Time-bound)، گرفته شده است. همین طور که به هر کدام از اهداف تان می رسید، اعتماد به نفس تان نیز افزایش می یابد و تشویق می شوید تا به مسیرتان برای رسیدن به هدف بعدی ادامه دهید.
یک چارچوب شغلی مشخص آماده کنید. این چارچوب باید شامل اهداف و برنامه مسیر شما باشد. اول ببینید آیا یک هدف شغلی دارید؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا برنامه ای برای رسیدن به آن دارید؟ اگر ندارید، باید آن را ایجاد کنید. جملات ماموریت شخصی، به شما برای یافتن هدف اصلی تان کمک می کند. منظور از هدف اصلی هدفی است که شما را در مسیر نگه می دارد و اجازه می دهد تا پیشرفت خود را در این مسیر مورد بررسی قرار دهید.
با توجه به حجم کاری روزانه و برنامه های زمانی شلوغ امروزی، شاید فکر کنید هیچ وقت زمان کافی برای رسیدن به تمامی اهداف تان را در اختیار نخواهید داشت. اما با منظم بودن، انگیزه داشتن، و انضباط شخصی، می توانید برای رسیدن به اهداف ِ شخصی و همینطور اهدافی که مدیرتان برای شما تعیین کرده، زمان پیدا کنید.
بسیاری از ما تمایل داریم سخت ترین کارهایمان را صبح ها که از همیشه شاداب تر هستیم، انجام دهیم. بعضی از افراد نیاز دارند چند ساعت از صبح بگذرد تا انرژی بگیرند و در ساعات بعدی روز بازدهی بیشتری دارند.
کشف کنید که در کدامیک از ساعات روز متمرکزتر هستید، بازدهی بیشتری دارید و برنامه یِ کاری تان را با توجه به آن زمان بندی کنید.
افراد خودانگیخته، اعتماد به نفس دارند، هدف گرا هستند و محیطی مثبت در اطرافِ خود ایجاد می کنند. هرچقدر با انگیزه تر باشید، سریع تر به اهداف تان می رسید و در شغل تان بیشتر پیشرفت می کنید.
تکنیک های ساده ی خود انگیختگی، می توانند کمک زیادی به شما کنند. در این راستا می توانید وظایفی را که خیلی لذت بخش نیستند را بدون طفره رفتن انجام داده و بعد از انجام آنها به خودتان پاداش بدهید. مثلا برای انجام دادن یه کار کوچک به خودتان یک میان وعده جایزه بدهید، یا بعد از تکمیل کارهای بزرگتر به استخر بروید.
افرادی که انضباط شخصی دارند، با وجود حواس پرتی ها یا چالش ها، تحت تاثیر احساسات خود قرار نمی گیرند و به صورت پیوسته به سمت هدف شان حرکت می کنند. اگر با مانعی مواجه شوند، راهی برای دور زدن آن پیدا می کنند. اگر عادات بد داشته باشند، آنها را با عادات خوب جایگزین می کنند. مثلا، اگر عادت دارند که دائما ایمیل شان را چک کنند، برای چک کردن آن، زمان بندی مشخصی تعیین می کنند.
یکی از نتایج اصلی فرایند خود مدیریتی حفظ استقلال و آزادی های فردی است. به عنوان مثال ؛ یکی از صاحبان صنایع که از سیستم خود مدیریتی در سازمان خود استفاده می کند ،میگوید: " من ازمدیران خودم لذت می برم، آنها همدیگر را تحریک می کنند، دارای تفکر مثبت می باشند، افرادی هستند که آزادی های فردی خود را حفظ می کنند، کارکنان از آینده خود نگران نیستند و ما به انواع چنین کارکنان نیازمندیم و باید آنها را داشته باشیم".