پسربچه‌ای متنفر از ریاضی که معلم ریاضی کنکور شد

  سه شنبه، 28 شهریور 1402
پسربچه‌ای متنفر از ریاضی که معلم ریاضی کنکور شد
امروز سراغ معلمی رفتیم که خودش در دوران دبیرستان دل خوشی از ریاضی نداشت اما در حال حاضر یکی از شناخته‌شده‌ترین معلم‌های ریاضیات کنکور است .

ریاضی یکی از اصلی‌ترین درس‌هایی است که ما در طول دوران مدرسه آموزش می‌بینیم و همیشه هم به عنوان درس سخت از آن حرف می‌زنیم . کمتر کسی را پیدا می‌کنید که بعد از سال‌های مدرسه ، به تمام سختی‌هایی که برای یادگیری ریاضی از سر گذرانده نگاه کند و با خودش بگوید :

ارزشش را داشت !

در همین راستا امروز سراغ معلمی رفتیم که خودش در دوران دبیرستان دل خوشی از ریاضی نداشت اما در حال حاضر یکی از شناخته‌شده‌ترین معلم‌های ریاضیات کنکور است .

محمد قاسمی ، مدرس ریاضیات و مشاور کنکور معتقد است که ما باید پیش از آموزش ریاضیات به دانش‌آموزان ، روی آشتی دادن آنها با ریاضیات کار کنیم و مصاحبه ما نیز از همین جا شروع شد ، از سوژه‌ای که پیش از این در مقاله‌ای با عنوان چرا کنکوری ها از ریاضی متنفرند و آیا می‌توان با آن آشتی کرد در ساعدنیوز منتشر شده بود .

آقای قاسمی ، شما مدام درباره آشتی با ریاضیات صحبت می‌کنید .

این سوژه یعنی شما اصل را بر قهر بودن دانش‌آموزان با ریاضیات گذاشتید . چطور ممکن است؟

قبل از آغاز صحبت بگویم که من معلم هستم و زیاد حرف می‌زنم و امیدوارم که زیاد حرف زدن من موجب ناراحتی مخاطبین شما نشود .

زمانی که من وارد عرصه تدریس ریاضی کنکور شدم ، متوجه شدم که بچه‌ها نه تنها از ریاضی متنفرند ، بلکه یک سری راهکارهای اجتنابی و یک سری باورهای اجتنابی هم در مورد ریاضی برای خودشان ساخته‌اند .

مثل اینکه باور دارند؛ «من ریاضی رو خوب یاد نمی‌گیرم» ، «من مال یادگیری ریاضی نیستم» ، «اصلا ریاضی درس سختیه و من ذهن ریاضی ندارم» . در حالیکه این حقیقت ندارد .

ریاضی درسی است که همه می‌توانند یاد بگیرند اگر ما بتوانیم آن را درست آموزش بدهیم .

به نظر من ریاضیات درسی است که در سیستم آموزشی ما خیلی خوب به آن نمی‌پردازند و تدریس ریاضی و مخصوصا ریاضی کنکور برای بچه‌ها شوق و هیجانی ایجاد نمی‌کند و هیچ مسئولیتی گردن دانش آموز نیست که ما معلمین ریاضی نمی‌توانیم شوق لازم را برای شاگردانمان در ریاضی فراهم کنیم .

از همان اول که شوق‌آفرین نیست و در میانه‌ی کار هم تکالیفی به بچه‌ها داده می‌شود که آنها متوجه ناتوانی خودشان در حل مسئله می‌شوند و سرخوردگی‌شان بیشتر می‌شود تا جایی که به تنفر می‌رسد و خاطره‌ی تلخی از ریاضی و ریاضی کنکور در ذهن بچه‌ها شکل می‌گیرد و همین فرایند اشتباه باعث می‌شود تا در این درس عملکرد خوبی نداشته باشند .

من عمیقاْ معتقدم که ما باید از علم روز و مشکلات مشابهی که در سیستم‌های آموزشی کشورهای دیگر در مورد یادگیری ریاضی و تنفر بچه‌ها از ریاضی وجود دارد استفاده کنیم و کاری کنیم که در ابتدا اصلا تنفر اولیه از این درس ، پدید نیاید .

اما حالا که این تنفر ایجاد شده است ، پس ما باید کارمان را از جایی شروع کنیم که من به آن می‌گویم آشتی با ریاضیات .

نگاه من هم از این جهت است که اول باید آسیب‌های اولیه‌ای را که ایجاد شده را خوب بشناسیم و برای برطرف کردن این آسیب‌های اولیه دست به کار بشویم .

این آسیب‌های اولیه‌ای که در آموزش ریاضی کنکور از آن صحبت می‌کنید دقیقاْ چه چیزهایی هستند؟

اولین آسیب که من در سال‌های تدریسم متوجه آن شدم ، ناشی از احساس ناخوشایندی است که از همان اول دبستان درباره ریاضیات در ذهن بچه‌ها شکل گرفته است و چون روش تدریس در مدارس بر پایه تنبیه بوده است ، خاطرات تلخی هم به این موضوع اضافه شده است .

اولین آسیب در یادگیری ریاضی کنکور احساس ناخوشایند اولیه نسبت به ریاضی است

ما اول باید بچه‌ها را متوجه کنیم که این خاطرات تلخی که به دلیل ننوشتن تکالیف و بیرون شدن از کلاس در ذهنشان وجود دارد ، هیچ ربطی به درس ریاضی ندارد و این خاطرات مربوط به رفتار تربیتی و روش تدریس معلم شما بوده است و خود ریاضی به خودی خود یک موضوع ساده است و باید این دو تا را از هم جدا کنیم .

یعنی احساس و خاطرات منفی‌ای که نسبت به ریاضی هست کنار بگذاریم و بعد بگوییم که خب ، حالا برویم سراغ ریاضیات .

اینجا می‌رسیم به آسیب دوم .

آسیب دوم در آموزش ریاضی کنکور این است که ما در تدریس از اصول علمی آموزش استفاده نمی‌کنیم

این به این معنی نیست که ما عددها را خوب به بچه‌ها یاد نداده‌ایم ، یا مفهوم معادله را خوب نگفتیم؛ اصلا به این معنی نیست .

ذهنیت یک دانش‌آموز کمتر از 18 سال نسبت به درسی که باید به زور بخواند ، فقط این‌ است که من باید این درس را بخوانم و نمره‌ام را بگیرم . اما ما باید به او بگوییم که این چیزی که شما به عنوان ریاضی یاد می‌گیرید ، یک نیاز بشر بوده . انسان نیاز به شمارش و اندازه‌گیری داشته تا بتواند اطراف خودش را دسته‌بندی کند و اتفاقا برای ساده‌کردن مفاهیم اطرافش بوده که دست به اختراع ابزار ریاضی زده و توانسته با آن بعضی از کارهایش را با سرعت بیشتری انجام بدهد .

برخلاف آنچه در فضا و اکوسیستم کنکور وجود دارد ، من به شدت به اثر اصل ریداندنسی ( Redundancy Effects ) در آموزش اعتقاد دارم . ریداندنسی در معنی لغوی یعنی حشو و اضافه . حالا شاید از بحث اصلی دور شوم و در کسوت مشاور کنکور وارد شوم اما به نظرم باید این را همین جا توضیح داد .

اثر ریداندنسی می‌گوید که هرچه اضافات بیشتری در توضیحات وجود داشته باشد یادگیری ما غلظت و عمق بیشتری دارد .

در فضا و اکوسیستم کنکور اعتقاد بر این است که معلم باید یک مطلب را سریع بگوید و نکات تستی‌اش را توضیح دهد و سریع برود سراغ مطلب بعدی تا وقت بچه‌ها گرفته نشود و بتوانند چند تست حل کنند و همین امر باعث شده که سطح آموزش ما پایین بیاید .

موضوع از این قرار است که پژوهش‌های گسترده‌‌ی علمی و قدیمی وجود دارند که به خوبی نشان می‌دهند ما هر چقدر اضافات بیشتری در صحبت‌ها به کار ببریم ، بچه‌ها بهتر مفاهیم را درک می‌کنند .

اینکه تاریخچه‌ی آن مبحث را بگوییم ، قصه بگوییم یا برایشان بازی طراحی کنیم .

حالا برگردیم سراغ بحث ریاضی؛ البته من همین اول بگویم قصد جسارت به معلم‌های ریاضیات را ندارم اما اغلب معلم‌های ریاضی ما اصل ریداندنسی را رعایت نمی‌کنند ، یا برنامه‌های آموزشی‌شان فشرده ‌است ، یا اینکه خودشان حوصله‌ و دانش آن را ندارند ، در حالیکه این اصل ، یک اصل مهم در یادگیری عمیق است و وقتی ما این اصل را رعایت نمی‌کنیم ، در واقع یادگیری سطحی را انتخاب کرده‌ایم و یادگیری سطحی یعنی فراموشی سریع .

مثلا درباره مشتق و انتگرال ، معمولا روش کار معلم‌ها اینست که پای تخته نمودار بکشند و فرمول‌های مشتق را بنویسند . خب معلوم است که بچه‌ها متوجه نمی‌شوند و فقط یک سری حروف نامفهوم می‌بینند .

متوجه یک سری روابط می‌شوند که می‌خواهند آنها را در دفتر بنویسند یا در برگه‌ای بنویسند تا به دیوار بچسبانند و به سرعت حفظ کنند ، اما روش کار من این نیست .

من داستان مفهومی مشتق را برای بچه‌ها می‌گویم ، اینکه چه اتفاقات تاریخی افتاده که بشر نیاز پیدا کرد درمورد مشتق حرف بزند و این قصه‌های بازیگونه را برای بچه‌ها مطرح می‌کنم تا یادگیری‌شان عمیق‌تر و بهتر شود .

یا فرض کنید اگر ما بخواهیم درباره دنیا صحبت کنیم .

دنیا پر از تغییرات است و ما برای اینکه تغییرات دنیا را مطالعه کنیم ، باید این تغییرات را در قالب عدد قرار بدهیم تا راحت‌تر بتوانیم با آنها کار کنیم .

این تغییرات در بعضی جاها خیلی به هم وابسته است ، مثلا زمانی که ما صحبت از سرعت می‌کنیم ، سرعت به معنی این است که چه مقدار طول در واحد زمان طی شده . خیلی ساده است ، پس دو تا تغییر که به هم وابسته است ، یک مفهوم را به اسم سرعت می‌سازند که خود سرعت در واقع بیانگر یک تغییر در دنیاست .

حالا ما می‌خواستیم سرعت را بررسی کنیم ، مثلا می‌گوییم یک ماشین ده متر حرکت کرده و این ده متر را در دو ثانیه رفته . خب این خیلی ساده به ما می‌گوید که این ماشین ، سرعتش ده تقسیم بر دو ثانیه است . یعنی سرعتش پنج متر بر ثانیه است .

اما یک وقتی هست که من می‌خواهم بدانم ماشین در حال حرکت ، در همین لحظه چه سرعتی دارد . این چیزی نیست که من بخواهم بر مبنای مسافت و زمان اندازه‌گیری کنم . این سرعت ، سرعت لحظه‌ای است و وقتی ما از لحظه حرف می‌زنیم ، داریم درباره چیزی حرف می‌زنیم که خیلی کوچک است .

این مشکل برای بشر وجود داشت و برای همین به سراغ ابزار ریاضی رفت .

در ابزار ریاضی مطالعه کرد و متوجه شد که اگر ما فرمول جابجایی این ماشین را داشته باشیم ، می‌توانیم از روی این فرمول به سرعتی که در هر لحظه دارد دسترسی پیدا کنیم .

یعنی به نوعی اگر من فرمول مکان آن ماشین را در هر لحظه داشته باشم ، می‌توانم فرمول سرعت آن ماشین را در هر لحظه داشته باشم .

اینجا این خیلی منطقی بود و آقای نیوتن و آقای لایبنیتس افرادی بودند که خیلی روی این قضیه فکر کردند که ببینیم چه‌طور می‌شود این فرمول را به دست آورد . این‌ها در طی این نیازی که ایجاد شده بود ، آمدند و مفهوم مشتق را به ریاضی اضافه کردند .

حالا الان قرار نیست من اینجا مشتق را تدریس کنم ، فقط می‌خواهم نشان بدهم که داستان‌های ریاضیاتی چطور می‌توانند در ذهن دانش‌آموزان آمادگی یادگیری ایجاد کند .

اما آیا ما در کتاب‌های درسی ، کتاب‌های کمک درسی‌ ، در کلاس‌های مدرسه و کلاس‌های کنکور از این داستان‌ها می‌گوییم؟

آیا اصل ریداندنسی را رعایت می‌کنیم که ذهن دانش‌اموزها زمینه لازم برای یادگیری را پیدا کند؟

خیر! اصلا این اتفاق نمی‌افتد .

برای همین هم هست که وقتی دانش‌آموز به تخته معلم ریاضی نگاه می‌کند ، یک سری حروف بی‌ربط به هم می‌بیند که به زور باید آنها را به خودش تحمیل کند .

یعنی ریاضی را مساوی با تحمیل می‌بیند ، مساوی با یک احساس ناخوشایند که آزادی دوره نوجوانی و کودکی‌ را از او گرفته .

خب اینجا مسلما ما برای اینکه دانش‌آموز را با ریاضی آشتی بدهیم ، اول باید اصل ریداندنسی را وارد جریان آموزش کنیم . این نه فقط در درس ریاضی کنکور ، بلکه در تمام درس‌ها باید وجود داشته باشد .

شما در همه درس‌ها می‌بینید که دانش‌آموز مثلا در درس شیمی اصلا متوجه مفاهیم نمی‌شود .

اصلا نمی‌داند گرمای واکنش چیست .

اصلا تا حالا آزمایشگاه شیمی را ندیده و حتی نمی‌داند چرا باید گرمای واکنش را حساب کند .

حتی وقتی بعد از کنکور با رتبه‌های برتر کنکور صحبت می‌کنم ، آنها هم هیچ آگاهی نسبت به مفاهیم ندارند و فقط انگار یک سری فرمول را خیلی خوب حفظ کرده‌اند و توانسته‌اند به خوبی از الگوها پیروی کنند و جواب سوالات را بنویسند .

آسیب سوم در تدریس ریاضی کنکور آگاه نبودن دانش آموزان در مورد یادگیری آرام مهارت حل مساله است

این مرحله ، مرحله مهمی است که متوجه شود ریاضی و حل مسئله یک مهارت است و مثل هر مهارت دیگر باید آن را آرام آرام یاد گرفت؛ مثل شنا کردن .

همانطور که برای شنا کردن ابتدا وارد کم ‌عمق می‌شوید ، کمی دست و پا می‌زنید و بعد از چند جلسه می‌توانید بالاخره با هماهنگی دست و پای خودتان را تکان بدهید و خودتان را روی آب نگه دارید و وارد قسمت عمیق شوید ، در ریاضی هم همینطور است .

بچه‌ها باید آگاه شوند که برای اینکه در ریاضی موفق شوند ابتدا احتمالا بیش از نود درصد سوال‌ها را خودشان نمی‌توانند حل کنند و نباید اعتماد به نفسشان را از دست بدهند .

من در پست قبلی که در سایتتان از طرف من منتشر کردید خاطره‌ای را بیان کردم .

شاید باورتان نشود اما من شخصا در دوم دبیرستان کتاب ریاضی‌ام را پاره کردم ، حتی یادم هست که داشتم معادله درجه دو حل می‌کردم . عصبانی شدم . چرا؟ چون می‌دیدم من ناتوانم . ناتوانی خودم را می‌دیدم و احساس بدی به من دست می‌داد که اینقدر فرد ناتوان و بی‌عرضه‌ای هستم .

معلم ریاضی باید دانش‌آموزش را آگاه کند که تو ناتوان نیستی و تو فقط ابتدا باید کمی وارد آب شوی و کمی دست و پا بزنی تا به مرور فرایند مهارت حل مسئله در تو تقویت شود و بعد راه می‌افتی .

این پروسه که فرد با مسئله‌هایی که به او داده شده تنها شود ، آنها را غلط حل کند ، اشکالاتش را درک کند و بعد از مدتی بتواند از پس حل مسئله بربیاید ، ممکن است یک تا دو ماه طول بکشد . اما بعد از مدتی به جای اینکه از هر ده سوال ، 9 تای آنها را غلط حل کند ، از هر ده سوال ، حداقل هشت مسئله را درست حل می‌کند . ولی این امر یک پروسه‌ی کند است و آرام آرام صورت می‌گیرد و اینطور نیست که ما بیایم با یک جلسه جمع‌بندی کاری کنیم که دانش‌آموز به مهارتی برسد که ریاضی را به سرعت به بهترین شکل ممکن یاد بگیرد و به بهترین شکل ممکن سوال‌ها را جواب دهد .

من اعتقاد شدیدی به یادگیری آرام دارم هرچند خودم معلم تندخوانی هستم .

همین جا بگویم که تندخوانی به این معنی نیست که ما یک چیزی را سرسری و بی‌مفهوم بخوانیم .

دقت کنید من با اینکه معلم تندخوانی‌ام ، تاکید شدیدی روی این دارم که ما باید پروسه یادگیری را کند کنیم .

این تبلیغاتی که می‌گویند ما چیزی را در سریع‌ترین زمان ممکن به شما یاد می‌دهیم ، اصولا نتیجه‌ای ندارند .

مثلا یادگیری زبان در ده جلسه ، یادگیری ریاضی در پنج جلسه ، یادگیری ریاضی در یک همایش سه روزه؛ هیچ‌کدام از اینها اصلا امکان ندارد و این پروسه‌ها باید آرام آرام برای دانش‌آموز جا بیفتد .

ما در مباحث تندخوانی به آن می‌گوییم مسیر عصبی ، در واقع باید در مسیر عصبی به صورتی آرام و کند ایجاد شوند . من مثال دیگری اینجا بزنم و همین جا هم که دارم صحبت می‌کنم سعی می‌کنم اصل ریداندنسی را رعایت کنم .

شما زمانی که شروع به یادگیری رانندگی می‌کنید ، احتمالا اولش بارها و بارها مربی رانندگی که کنار شما نشسته باید کلاچ و ترمز را خودش بگیرد .

ممکن است شما بارها ماشین را خاموش کنید یا خیلی آرام حرکت کنید ، خیلی استرس داشته باشید و . . .

ولی بعد از چند جلسه می‌بینید که آرام آرام دستتان آمده که چه کار کنید و بیش از پنجاه درصد ایرادهایی که در جلسه اول داشتید رفع شده و احتمالا بعد از 10 جلسه ، شما هشتاد تا نود درصد مشکلاتی که جلسه اول با رانندگی داشتید برطرف شده . اما این چطور اتفاق می‌افتد؟

اینکه شما به صورت مستمر سر کلاس تعلیم رانندگی می‌روید و کوتاه نمی‌آیید و این استمرار باعث می‌شود که شما رانندگی را یاد بگیرید .

حالا اگر یک نفر برای شما ادعا کند که من در یک فرایند سه ساعته شما را بهترین راننده می‌کنم و کمک می‌کنم آزمون رانندگی‌تان را بدهید و گواهینامه‌تان را ظرف یک روز بگیرید ، شما باور می‌کنید؟

چطور این غیرقابل باور است که ما بتوانیم مهارت رانندگی را طی فرایند سه ساعته یاد بگیریم اما اینکه بخواهیم زبان یا ریاضی کنکور را طی فرایند یکی- دو روزه یاد بگیریم قابل باور است؟

آن مهارت حل مسئله‌ای که من در ریاضی کنکور درباره‌اش صحبت می‌کنم ، چیزی مشابه همین رانندگی است که آرام آرام شکل می‌گیرد . فقط متاسفانه این وسط حمایتی از طرف معلم لازم است که دانش‌آموز را از این مسیر آگاه کند . اینکه خیلی ساده و دوستانه به او بگوید 50 تا مسئله حل کن و آرام آرام جلو بیا .

آسیب چهارم در آموزش ریاضی کنکور ساده انگاشتن مباحث دبستانی و بسیار پایه است

آسیب چهارم در بحث آشتی با ریاضی اینست که ریاضیاتی که در دوره دبستان و دوره متوسطه اول به بچه‌ها تدریس می‌شود ، در ظاهر درس‌های ساده‌ای هستند . مثلا ما قدیم به دوره متوسطه اول می‌گفتیم دوره راهنمایی . می‌گفتیم ریاضی راهنمایی چیز خاصی ندارد . اما تقریبا طی تجربه‌ای که خودم شخصا دارم ، می‌بینم که اصل مشکل بچه‌ها دقیقا ریشه در همان مباحث دبستانی و مباحث پایه‌ای دارد که در متوسطه اول درست آنها را نفهمیده‌اند .

ما به عنوان یک معلم ریاضی کنکور اول باید بیاییم و آن مباحث را تفهیم بکنیم . این که من در جلسه اول برای دانش‌آموزم مثلثات تدریس بکنم ، فایده‌ای ندارد .

دانش‌آموز من با کلی ایراد و اشکال از گذشته وارد این سرفصل شده و من هرچیزی به او بگویم متوجه نمی‌شود و آسیب می‌بیند . حالش بد می‌شود ، احساس ناخوشایندی پیدا می‌کند .

من می‌گویم ما باید چند جلسه‌ای به عقب برگردیم تا این مفاهیم اولیه را قشنگ برای بچه‌ها جا بیندازیم؛ البته اگر مدیر موسسه یا مدیر مدرسه با این جلسات اضافه موافقت کنند .

در واقع من معتقدم با همین اصل ریداندنسی باید دانش‌آموزان را خوب تفهیم کنیم تا در مراحل بعدی مشکل نداشته باشیم . بچه‌ها با ریاضی نمی‌توانند آشتی کنند چون مفاهیم اولیه به آنها درست تدریس نشده است و ذهنیت سنگینی برایشان ایجاد کرده .

همانطور که دیدید ، من در سایت خودم یک جلسه تقریبا 40 دقیقه‌ای در رابطه با آشتی با ریاضی صحبت کردم و چندین جلسه‌ی تقریبا یک تا دو ساعته هم درباره مفاهیم اولیه صحبت کردم ، از مفاهیم اولیه جبر گرفته تا مختصات و تمام اینها را تدریس می‌کنم تا بچه‌هایی که از پایه مشکل دارند ، بتوانند از این طریق یه آشتی خوبی با ریاضی برسند .

آقای قاسمی ، شما درباره مشکل شخصی‌تان با ریاضیات صحبت کردید . کتابی که پاره کردید و تنفری که از این درس داشتید . خودتان چطور با ریاضیات آشتی کردید؟ آیا کسی به شما کمک کرد یا خودتان راهی برای آن پیدا کردید؟

سوال خوبی پرسیدید .

واقعیتش اینست که من تمام پروسه آشتی با ریاضی‌ام را مدیون آقا بهمن هستم . یکی از همسایه‌های خوبمان که به من کمک کرد . آدمی تحصیلکرده که ذهن من را نسبت به این درس باز کرد و فضای فکری خوبی برای من ایجاد کرد .

البته این را هم بگویم که من از فرط ناتوانی و ناراحتی به ایشان مراجعه کردم اما ایشان با تجربه‌ای که داشتند به من کمک کرد تا من توانمندی خودم را در مرحله اول در حل مسائل ریاضی ببینم و در مرحله بعد ، در نقاطی که ضعف دارم بازنگری عمیقی داشته باشم .

این دو تا در کنار هم ، یعنی اعتماد به نفسی که ایجاد شد در حل مسئله و درکم از این که من در چه مباحثی ضعف دارم باعث شد تا من با ریاضی آشتی کنم .

هرچند که در آن دوره من مدرسه می‌رفتم و واقعا معلم‌های مدرسه هیچ تلاشی برای آشتی دانش‌آموزهایی مثل من که دائما به خاطر ننوشتن تکالیف از کلاس اخراج می‌شدند نمی‌کردند ، اما یک معلم خوب و آگاه و تحصیلکرده مثل آقا بهمن بود که ذهنیت آشتی با ریاضی را در من ایجاد کرد .

از یک جایی به بعد وقتی من توانایی خودم را در حل مسئله دیدم ، این علاقه خودبه‌خود افزایش پیدا کرد و دائما علاقه روی علاقه انباشته شد و کار به جایی رسید ، یعنی تقریبا بعد از گذشت دو سال ، کار به جایی رسید که اگر تمام دوستان من یک مطلب از یک موضوع ریاضی را درک نمی‌کردند و نمی‌فهمیدند به من مراجعه می‌کردند .

در واقع اگر بخواهم دقیق بگویم که من تدریس ریاضی کنکور را از چه زمانی آغاز کردم ، باید بگویم من تدریس ریاضی کنکور را از همان دوران پیش‌دانشگاهی (کلاس دوازدهم فعلی) برای هم‌کلاسی‌های خودم آغاز کردم .

از یک جایی به بعد ، همه مباحث ریاضی رفته رفته برای من جذاب شدند و نمی‌دانم شما آگاه هستید یا نه ، اما هندسه یکی از درس‌های سخت ریاضیات است ، نظریه اعداد یکی از درس‌های سخت ریاضیات کنکور است ، اما من انچنان با لذت این دو بحث را یاد می‌گرفتم و تدریس می‌کردم که اصلا نمی‌فهمیدم زمان چطور می‌گذرد .

البته حقیقت اینست که تمام این علاقه به این خاطر بود که من خیلی خوب با ریاضی آشتی کرده بودم و توانسته بودم ارتباطم را با ریاضی حفظ کنم .

شما فرمودید که باید مثل شنا کردن و رانندگی ، مهارت حل مسئله ریاضی آرام آرام در دانش‌آموز ایجاد شود . برای خود شما این پروسه چطور پیش رفت و چقدر طول کشید؟

من برای جواب به این سوال باید به خاطرات بیش از ده سال قبلم برگردم .

به این شکل بود که من ابتدا یک امتحان داشتم و می‌دانستم که این امتحان را نمی‌توانم خوب بدهم و از پس آن برنمی‌آیم .

آقا بهمن از قبل به من گفته بود که هر وقت مشکل ریاضی داشتی بیا پیش من .

امتحان هم در مورد تعیین علامت و حل نامعادله بود .

من رفتم پیش آقا بهمن و ایشان نزدیک به سه چهار ساعت دلسوزانه برای من وقت گذاشت .

من یک پسر 16 ساله بودم که می‌دیدم که همسایه ما با آنکه آنچنان هم وقت خالی ندارد اما این چنین دلسوزانه برایم وقت می‌گذارد و توضیح می‌دهد و شفقت به خرج می‌دهد و این فرد را با معلم مدرسه‌ام مقایسه می‌کردم که حتی نمی‌توانستم یک سوال ساده از او بپرسم .

اولین چیزی که اینجا جرقه زد احساس دلسوزی‌ای بود که من از طرف آقا بهمن دریافت ‌کردم . او به من کمک کرد که من به حل مسئله علاقه‌مند بشوم و در واقع بتوانم در عمیق شنا کنم . چیزی حدود شاید سه تا چهار ماه برای من زمان برد و حتی بعد از 3-4 ماه هم آنچنان ماهر نشده بودم ولی از تمام بچه‌های کلاسمان هم بهتر شده بودم و این خیلی جالب است که باعث تعجب معلم مدرسه‌مان هم شد که تو چطور اینقدر تغییر کردی؟

البته من هم به او نگفتم چطور تغییر کردم . دوست داشتم حس کنند که نتیجه عمل خودشان است . البته اگر آگاهی الان را داشتم ، حتما به آنها می‌گفتم که روش ناکارآمد تدریس شما کمکی به من نکرده و همسایه‌مان با دلسوزی برای من وقت گذاشت و بدون چشمداشت به من کمک کرد .

برای همین خاطره است که من می‌گویم معلمی باید با دلسوزی و شفقت شروع شود و ادامه‌ی مسیر باید با ایجاد انگیزه‌های دائمی و آگاهانه اتفاق بیفتد و این که دانش آموز با خود بگوید من یک روزی ، حالا یک ماه دیگر ، دو ماه یا سه ماه دیگر به مهارت حل مسئله خواهم رسید . من خودم تقریبا همچین زمانی را برای این قضیه گذاشتم .

خب شما رشته خودتان در دبیرستان ریاضی-فیزیک بوده و چیزی که الان عمدتا تدریس می‌کنید و با بچه‌ها کار می‌کنید ریاضی کنکور رشته تجربی است . دلیلش چیست؟ چرا خیلی در باب ریاضی تخصصی کنکور رشته ریاضی-فیزیک کار نمی‌کنید؟

خب ببینید این به خاطر مجموعه نوشته‌هایی است که در جاهای مختلف منتشر شده و چیزهایی که در سایت کنکور تی وی می‌نویسیم ، ولی در واقع من همه مباحث ریاضی کنکور را تدریس می‌کنم؛ از ریاضیات گسسته و هندسه گرفته تا حسابان که درس‌های بچه‌های رشته ریاضی هستند و تمام مباحث مربوط به بچه‌های رشته تجربی و چون عمدتا در اکثر موارد من مشاور بچه‌های رشته تجربی هستم ، شاید اینطور به نظر آمده که من فقط روی تدریس ریاضی برای بچه‌های تجربی تمرکز کرده‌ام . ولی نه ، این تصور تصور درستی نیست . من همه مباحث ریاضی را تدریس می‌کنم .

چطور شد که به فکر تدریس رایگان ریاضی کنکور افتادید؟

واقعیتش اینست که من زمانی که تدریس می‌کردم ، سر کلاس‌ها و جاهای مختلف از چند منطقه محروم آگاه شدم و شیوه‌ آموزش در آنجا را ارزیابی کردم و متوجه شدم که ما در تهران با اینکه می‌گوییم خیلی روش‌های ناکارآمدی داریم اما در برابر آموزش‌هایی که در مناطق محروم داده می‌شود فوق‌العاده هستیم .

با خودم گفتم چرا من اینجا به عنوان فردی که خودم را از درون به عنوان یک معلم ریاضی خوب می‌شناسم ، چرا آموزش‌ها را با توجه به تکنولوژی‌ای که وجود دارد در اختیار بچه‌های مناطق دیگر نگذارم که آنها هم بتوانند استفاده کنند .

نیت اولیه من این بود که این مجموعه ویدیویی را به صورت یک محصول خریدنی عرضه کنم ، در واقع از سال 1395 چنین تصمیمی گرفتم اما از یک جایی به بعد ، یک حس درونی در من ایجاد شد که :

نمی‌خواهی کاری متفاوت انجام بدهی؟

کار خوبی که تاثیر مثبت فراگیر بگذارد؟

شاید بعضی‌ها اصلا پول نداشته باشند اما واقعا مشتاق باشند

شاید بعضی‌ها پول نداشته باشند اما نیاز داشته باشند . تکلیف آنها چه می‌شود؟

مدتی واقعا به لحاظ ذهنی با خودم درگیر بودم و در همان سال 1395 تصمیم گرفتم که این مجموعه ویدیویی آموزش ریاضی کنکور رایگان باشد و تا ابد رایگان باقی بماند و همانطور که مشاهده می‌کنید ما همواره داریم این مجموعه را به روز می‌کنیم .

ضبط‌های بهتر ، کیفیت بهتر ، تصویر بهتر ، کیفیت صدای بهتر و محتوای به روزتر کتاب‌ها را روی سایت قرار می‌دهیم و واقعا برای من شوق‌آفرین است که بچه‌ها با من تماس می‌گیرند و می‌گویند ما از ریاضی تو استفاده کردیم و توانستیم 70-80 درصد یا حتی بالای 80 درصد در درس ریاضی کنکورمون بزنیم .

تمام تلاش من هم در این مجموعه ویدیوها این است که بچه‌ها به صورت رایگان بی‌نیاز از هر کلاس ، هر کتاب و هر جزوه‌ای باشند و هر چیزی که از ریاضی کنکور لازم دارند در سایت ما دریافت کنند .


دیدگاه ها

  دیدگاه ها
آخرین ویدیو ها