به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری ساعدنیوز، این ویدئو با زبانی نمادین و تلخ، روایتی از مدرسهی «شجره طیبه» در منطقه میناب را به تصویر میکشد. در ابتدا جوانی با ظاهری آراسته در مقابل دوربین ظاهر شده و با لحنی آرام سعی میکند اوضاع را عادی جلوه دهد؛ او میگوید صدای همهمهی دانشآموزان به گوش نمیرسد چون در تعطیلات نوروزی هستند. اما با پیشروی ویدئو، تضاد عمیقی میان کلام او و محیط اطراف نمایان میشود. دوربین با عقبگرد، خرابههایی را نشان میدهد که زمانی کلاس درس بودهاند و حالا تنها تلی از خاک و سنگ از آنها باقی مانده است. مرد با بغضی پنهان از سفرههای افطاری میگوید که هرگز باز نشدند و در نهایت با نشان دادن تکههایی از پوکههای به جا مانده، به شکلی کنایهآمیز از «کمکهای اهدایی» یاد میکند که به جای دفتر و مداد، جانِ معلمان و کودکان این سرزمین را نشانه رفته است.
این اثر بیش از آنکه یک گزارش ساده باشد، یک بیانیه اعتراضی در قالب هنر است که بر مظلومیتِ آموزش در مناطق محروم و پیامدهای ویرانگر تنشهای سیاسی و نظامی تأکید دارد. استفاده از تضاد میان «لبخندِ راوی» و «ویرانیِ پسزمینه»، مخاطب را با یک شوک عاطفی روبرو میکند تا عمق فاجعه را بهتر درک کند. اشاره به خانم «شهریاری»، معلم بارداری که در کنار دانشآموزانش قربانی شده، نمادی از هدف قرار گرفتن آینده و نسلهای بعدی ایران است. این ویدئو با رویکردی وطنپرستانه، وجدان بیدار جامعه را مخاطب قرار میدهد و با کنایهای تلخ به استانداردهای دوگانه جهانی در مواجهه با حقوق بشر، از بیننده میخواهد که اجازه ندهد خونِ ریخته شده در این خاکِ پاک، در لایههای فراموشی تاریخ دفن شود.