حسرتی که تا آخر عمر بر دل پهلوان کوچولو ماند: آقا عبایش را باز کرد ولی من زیر عبای ایشان نرفتم! + ویدیو

  چهارشنبه، 17 تیر 1405
حسرتی که تا آخر عمر بر دل پهلوان کوچولو ماند: آقا عبایش را باز کرد ولی من زیر عبای ایشان نرفتم! + ویدیو
ساعدنیوز: روایت شیرین و کودکانه یاسین مظهری، پهلوانک زورخانه، از دیدار خصوصی‌اش با رهبر شهید، احساسات بسیاری را برانگیخته است. او که پس از اجرایی تماشایی به خانه آقا دعوت شده بود، از تصمیم شیطنت‌آمیزش برای پناه گرفتن زیر عبای ایشان و باز شدن پدرانه عبا به روی او می‌گوید؛ آغوشی که شرم کودکانه مانع آن شد تا امروز با حسرت بگوید: «کاشکی می‌رفتم...».

به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز،‌ ماجرا به یکی از دیدارهای به یادماندنی در حسینیه امام خمینی (ره) بازمی‌گردد. یاسین مظهری، ورزشکار خردسال رشته باستانی و زورخانه‌ای، پس از اجرای زیبای خود، نه تنها مورد تمجید قرار گرفت و انگشتری به یادگار دریافت کرد، بلکه با یک پیشنهاد غافلگیرکننده مواجه شد: دعوت برای یک دیدار خصوصی در خانه آقا. این دعوت غیرمنتظره، یاسین و همراهانش را غرق در شوق کرد.

روز دیدار خصوصی فرا می‌رسد. در سرمای استخوان‌سوز آذرماه، یاسین که تنها یک کاور ورزشی نازک بر تن دارد، در حیاط خانه به شدت می‌لرزد. در همین حین، سردار باران‌چشمه (رئیس فدراسیون ورزش‌های زورخانه‌ای) متوجه لرزیدن این پهلوان کوچک می‌شود. او بدون معطلی کت خود را از تن درمی‌آورد و روی دوش یاسین می‌اندازد تا سرما نخورد.

یاسین در کت بزرگی که به تن کرده، احساس راحتی و صمیمیت عجیبی پیدا می‌کند. او با همان لحن شیرین و معصومانه به دیگر بچه‌ها می‌گوید: «من الان شیطونی می‌کنم و می‌رم زیر عبای آقا.» هنگام گرفتن عکس یادگاری، این نقشه کودکانه به اجرا نزدیک می‌شود. در این لحظه، اتفاقی می‌افتد که به گفته یاسین، تمام ابهت یک مقام عالی‌رتبه را به مهربانیِ بی‌تکلف یک پدربزرگ تبدیل می‌کند؛ رهبر معظم انقلاب با رویی گشاده و لبخندی مهربان، عبای خود را باز می‌کنند تا این پهلوان کوچک زیر آن پناه بگیرد.

اما درست در همان لحظه‌ای که آغوش باز شده بود، خجالت و شرم کودکانه به سراغ یاسین می‌آید. او سر جایش می‌ایستد و از رفتن زیر عبا منصرف می‌شود. حالا در یک برنامه تلویزیونی، وقتی مجری از او می‌پرسد که آیا وقتی به آن لحظه فکر می‌کنی با خودت نمی‌گویی کاش رفته بودم؟ یاسین با چشمانی که ترکیبی از حسرت و شیرینی آن خاطره را در خود دارد، خیره می‌شود و با لحنی صادقانه می‌گوید: «کاشکی می‌رفتم...»

مرور این خاطرات شیرین، بُعدی از مهربانی و سعه صدر بزرگان را نشان می‌دهد که غالباً در قاب اخبار خشک و رسمی دیده نمی‌شود. این رفتار پدرانه و صمیمی رهبر شهید با شیطنت یک کودک، چقدر برای شما جالب و تاثیرگذار بود؟ نظرات و احساس خود را درباره این خاطره ماندگار، در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید.


برچسب‌ها: زورخانه رهبر شهید انقلاب

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
از سراسر وب   
دسترسی سریع:
صفحه اصلی ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

صفحه‌اصلی ویدیو ها