به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، ماجرا از آنجا آغاز میشود که «حلما»، دختر یکی از شهدای مدافع امنیت، در دیداری با رهبر شهید انقلاب با لحنی کودکانه و شیرین از ایشان گلایه میکند: «شما که رفته بودید پیش مزار شهدا، سر مزار بابای من نرفته بودید... مزار بابای من قطعه 50 بود.» پاسخ رهبر انقلاب به این دلتنگی، صمیمی و قاطع بود: «توفیق پیدا نکردیم... انشاءالله توفیق پیدا کنیم، بریم.» چند هفته بعد، تصاویر شبانهای از حضور رهبر شهید انقلاب در قطعه 50 بهشت زهرا و بر سر مزار شهدای مدافع امنیت، نشان از وفای به عهد ایشان داشت.
اما اوج احساسات این روایت، در دیدار بعدی رقم میخورد. حلما در جمع خانوادههای شهدا، پشت میکروفون قرار میگیرد و با بغضی آمیخته به شوق میگوید که امروز روز تولد اوست. او در یک برنامه تلویزیونی راز این روز را فاش میکند: «دو روز قبل از تولدم، بابام اومد تو خوابم و یک جعبه کادو داد دستم. گفت این برای توئه، اما دو روز دیگه بازش کن... فردای آن روز زنگ زدند و گفتند شما به دیدار آقا دعوت شدید.» حلما با چشمانی اشکبار میگوید: «آنجا فهمیدم هدیه بابام، دقیقاً همین دیدار بوده است.»
دختر خردسال شهید در همان دیدار، پس از روایت رویای شیرینش، از رهبر انقلاب یک درخواست دلی میکند: «حالا که به سن تکلیف نرسیدم، میشه شما منو یکم بغل کنید؟» خواستهای که با استقبال گرم و آغوش پدرانه رهبر انقلاب همراه میشود تا مرهمی بر دلتنگیهای این فرزند شهید باشد. در پایان نیز، این دختر با قلبی بزرگ، از رهبر انقلاب دو چفیه به عنوان هدیه برای معلمش و فردی که آنها را به مشهد برده بود، درخواست میکند که با لبخند و موافقت ایشان همراه میشود.
اگر شما میتوانستید تنها یک جمله به رهبر شهید انقلاب بگویید، آن حرف چیست؟ احساسات و جملات خود را در بخش نظرات برای ما بنویسید.