حکایت شنیدنی هوشنگ ابتهاج از روزی که شهریار شعرش را قاپید / شاهکاری که با یک دستکاری متولد شد + فیلم

  یکشنبه، 03 خرداد 1405
حکایت شنیدنی هوشنگ ابتهاج از روزی که شهریار شعرش را قاپید / شاهکاری که با یک دستکاری متولد شد + فیلم
ساعدنیوز: در یکی از این روایت‌های دلنشین، ابتهاج با لحن شیرین خود حکایت غزل‌سرایی‌اش را تعریف می‌کند که چطور با یک بیت آغازین، نظر استاد شهریار را جلب کرد؛ تا جایی که شهریار با همان رندی و نبوغ شاعرانه‌اش، غزل را صاحب شد و مسیر آن را به کلی تغییر داد.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، ابتهاج در این ویدئو تعریف می‌کند که روزی غزل جدیدی را شروع کرده و تصمیم می‌گیرد آن را پشت تلفن یا به صورت ضبط‌شده برای دوست و استاد غزل، شهریار، بخواند. او بیت آغازین خود را این‌گونه برای شهریار روایت می‌کند:

«شب‌ها مرا ز کوی تو آواز می‌دهند / کاینجا بهشت گمشدگان باز می‌دهند» شهریار با شنیدن این بیت، مجذوب آن می‌شود و در واکنشی غیرمنتظره به ابتهاج می‌گوید: «این غزل را بده به من!»

ابتهاج که ابتدا منظور شهریار را متوجه نمی‌شود، با تعجب می‌پرسد که دقیقاً چه چیزی را باید به او بدهد؟ وقتی شهریار تکرار می‌کند که «این غزل مال من است»، ابتهاج ابتدا فکر می‌کند استاد با او شوخی می‌کند. او حتی به شوخی می‌گوید «انجام کار و بقیه غزل هم مال شماست»، اما شهریار کاملاً جدی است. شهریار معتقد بود این بیت پتانسیل بسیار بالاتری دارد و باید با نگاهی دیگر سروده شود.

نبوغ شهریار و تولد یک شاهکار تازه

شهریار به ابتهاج می‌گوید که من خودم این غزل را می‌سازم و بلافاصله با نبوغ آنی خود، بیت اول ابتهاج را تغییر داده و دستکاری می‌کند. او بیت را این‌گونه بازآفرینی می‌کند:

«شب‌ها به کنج خلوتم آواز می‌دهند / کای خفته، گنج خلوتیان باز می‌دهند»

این دگرگونی، فضا را از یک غزل عاشقانه معمولی به یک فضای عمیق، خلوت‌گزین و عارفانه تبدیل می‌کند که نشان‌دهنده امضای منحصربه‌فرد شهریار در شعر است؛ حکایتی که نشان می‌دهد چطور دو استاد بزرگ شعر فارسی، با احترام و صمیمیت، روح کلمات یکدیگر را پرواز می‌دادند.


برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.

ساعدنیوز در فضای مجازی



دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها