به گزارش سرویس شعر پایگاه خبری ساعدنیوز، این اشعار روایتگر دلبستگیِ بیقرارِ کسی است که تمامِ هستی و وجودش را به پای معشوق ریخته و در این مسیر، آبرو و آرامش برایش رنگ میبازد. عاشق در این ابیات، آنچنان مبهوتِ زیباییِ محبوب شده که زبانش به لکنت میافتد و سکوت، تنها زبانِ گویای او در برابر این شکوه میشود. او نه به دنبال مرهمی برای دردهای خود است و نه توقعِ پاسخی برایِ این عشق دارد؛ تنها میخواهد در جایی باشد که معشوق هست و طوافِ وجودِ او را به هر عبادتِ دیگری ترجیح میدهد. این عشق، نه یک انتخاب، بلکه تقدیری است که عاشق را از بندِ «خویشتن» رها میکند تا در آینهٔ معشوق، حقیقتِ جانِ خویش را پیدا کند.
در نظرِ این عاشقِ بیدل، معشوق چنان پاک و بینقص است که حتی از دردی که با یک نگاهِ سرد یا بیتوجهیاش به جانِ عاشق میاندازد، بیخبر است. او گویی در ابری از عظمت و زیبایی پنهان شده و عاشق را در میانِ نگاهِ قضاوت گرِ مردم، تنها و رسوا رها کرده است؛ با این حال، او هرگز پشیمان نیست. او بهخوبی میداند که عشق با آسودگیِ دنیا هیچ نسبتی ندارد و در مسیرِ پرستشِ این بتِ زیبا، رسوایی، شیرینترین تاوانی است که برایِ رسیدن به قربِ او میپردازد؛ عشقی که او را از تمامِ تعلقاتِ زمینی جدا کرده و به تنها حقیقتی که در جهان میشناسد، پیوند زده است.
مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست
گفتی چرا سخن نکنی چون به من رسی
نظارهٔ جمالِ تو خاموشی آورد
عشقبازان دیگرند و عشق سازان دیگرند
آنچه در فرهاد میبینم کجا پرویز داشت
عمریست که من در سر، سودایِ فلان دارم
یک شهر خبر دارند من از که نهان دارم
ای به عهدت پارساییها به رسوایی بدل
من یکی زان پارسایانم که رسوا کردهای
از خویش برون رو ز درِ خویش درون آی
تا گم نشوی گم شدهٔ خویش نیابی
آن گِردِ حرم گردد و این گردِ خرابات
من گِردِ سرت گردم و جایی که تو باشی
ای خون خلقی ریخته وانگه از آن خون ریختن
نه دست تو دارد خبر نه تیغ تو آلودگی
گفتم به رغم دشمنان آسایشی یابم ز تو
استغفراللّه زین سخن عشق تو و آسودگی
بتی چون تو چرا در پرده باشد
مگر از ننگ چون من بت پرستی
حسین دهلوی
حسین دهلوی هفتم مهر سال 1306 در تهران متولد شد دهلوی آموزش موسیقی را از پنجسالگی نزد پدرش، معزالدین دهلوی، آغاز کرد. پس از مدتی از یادگیری تار به ویلن روی آورد و مقدمات آن را نزد پدر فراگرفت. سپس ردیف راستکوک را نزد ابوالحسن صبا آموخت و با ورود به هنرستان موسیقی، آموزش علمی موسیقی را دنبال کرد. بعدها نیز به معرفی روبیک گریگوریان، هارمونی، کنترپوان و آهنگسازی را نزد حسین ناصحی فراگرفت.
آیا تو هم تا به حال در مسیری قدم گذاشتهای که عقل و آرامشت را فدایِ قلبت کنی؟ برایم در یک جمله بنویس که عشق برای تو، نامِ دیگرِ کدام بیقراری است؟
برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.