به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، فارس نوشت: "صبر کنید، آیتالله خامنهای گفتند این کار را نکنید." این جمله، در میان هیاهوی روزهای پرالتهاب پس از انقلاب، دهان به دهان میچرخید؛ روزهایی که گروهی با بیل و کلنگ راهی توس شده بودند تا آرامگاه فردوسی را ویران کنند. در ذهن آنان، هر آنچه نشانی از شاه داشت، باید از حافظه ایران پاک میشد؛ حتی اگر آن شاه، شاهنامه باشد و سرایندهاش حکیم ابوالقاسم فردوسی.در فضای آن روزها، برخی گروهها با رویکردی افراطی و شتابزده تصمیم میگرفتند. برخی گمان میکردند انقلاب آمده است تا میان ایران و گذشتهاش دیوار بکشد. اما در همان روزها، کسی بود که نسبت میان ایران و اسلام را نه در تقابل بلکه در امتداد یکدیگر میدید؛ کسی که از پیوند حکمت شیعی با «فعولن فعولن» شاهنامه خبر داشت.
وقتی خبر رسید که عدهای با پتک و کلنگ عازم توس شدهاند، رهبر شهید بیدرنگ دست به قلم شدند و نوشتند که آرامگاه فردوسی نباید تخریب شود. همان چند خط، همچون سپری بر مزار فردوسی نشست و آرامگاه شاعر حماسه ایران را حفظ کرد. سالها بعد نیز ایشان آن ماجرا را چنین روایت کردند: «اول انقلاب عدهیی از مردمِ بااخلاصِ بیاطلاع رفته بودند قبر فردوسی را در توس خراب کنند! وقتی من مطلع شدم، چیزی نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم؛ که آن را بردند و بالای قبر فردوسی نصب کردند؛ نمیدانم الان هم هست یا نه. بچههای حادی که به آنجا میرفتند، چشمشان که به شهادت بنده میافتد، لطف میکردند و میپذیرفتند و دیگر کاری به کار فردوسی نداشتند!» 70/12/5

آن دستنوشته فقط یک دستور برای جلوگیری از تخریب یک مقبره نبود؛ اعلام یک نگاه بود. نگاهی که میخواست توهمِ تقابل میان «ملیت» و «اسلامیت» را فرو بریزد. در این منظومه فکری، ایران و اسلام دو جبهه جدا از هم نبودند؛ بلکه در هم تنیده بودند. رهبر شهید صریحاً میگفتند: «امروز مسائل بومی ما اصلاً از مسائل اسلامی جدا نیست؛ کاملاً آمیخته است. هر جا میگوییم تفکر ایرانی، هیچ وقت منفک از تفکر اسلامی نیست. من با شاهنامه مأنوسم. حکمت شاهنامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکمت اوستایی نیست؛ حکمت قرآنی است. اگر کسی به شاهنامه دقت کند، خواهد دید فرودسی ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه.» 1372/06/10
در نگاه ایشان، فردوسی صرفاً یک شاعر حماسهسرا نبود؛ «حکیم» بود. لقبی که در تاریخ ادبیات فارسی، به هر شاعری داده نشده است. از نگاه رهبر شهید، علت این عنوان نیز روشن بود: «در عمق داستانهای فردوسی، حکمت گنجانده شده؛ تقریباً در همهی داستانها یا بسیاری از داستانهای فردوسی، حکمت هست؛ لذا به فردوسی میگویند «حکیم فردوسی»؛ ما به کمتر شاعری در طول تاریخ حکیم میگوییم امّا اسم او حکیم فردوسی است.» 1398/02/30
ایشان شاهنامه را صرفاً کتابی تاریخی یا اسطورهای نمیدانستند؛ بلکه معتقد بودند روح توحید و مجاهدت در سراسر آن جاری است: «اگر کسی به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریان گاهی باریک و پنهان و گاهی وسیع، از روح توحید، توکل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جاری است. این را میشود استخراج کرد، دید و فهمید.» 1381/11/08
حتی تحلیل ایشان از قهرمانان شاهنامه نیز بر همین مبنا شکل میگرفت. پهلوانان و ضدقهرمانان شاهنامه، در نگاه رهبر شهید صرفاً شخصیتهایی اسطورهای نبودند؛ هرکدام حامل یک جهانبینی بودند: «بیان زندگی قهرمانها و پهلوانها و شخصیتهای مثبت مثل رستم و اسفندیار در شاهنامه، در اندیشههای اسلامی ریشه و ظهور و بروز دارد. عکس آن، شخصیتهای منفی مثل تورانیها یا بعضی از سلاطین، مثل کیکاووس شخصیتهایی هستند که در تفکر اسلامی بوضوح کوبیده شدهاند.» 1372/06/10
فردوسی در نگاه رهبر شهید، تنها یک شاعر حماسهسرا نبود؛ ستون استوار زبان فارسی و راوی حکمت ایرانی ـ اسلامی بود. ایشان بارها بر جایگاه فردوسی و ضرورت خوانش عمیق شاهنامه تأکید کرده بودند: «فردوسی، خدای سخن است؛ او زبان مستحکم و استواری دارد و واقعاً پدر زبان فارسی امروز است؛ او دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامی بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه کنید.» 1370/12/05
در منظومه فکری رهبر شهید، هویت ملی و هویت اسلامی نه تنها در تضاد با یکدیگر نبودند، بلکه یکدیگر را کامل میکردند. از همین رو بود که هم از ایران پاسداری میکردند و هم از اسلام؛ هم با شاهنامه مأنوس بودند و هم فردوسی را حکیمی مسلمان میدانستند. شاید به همین دلیل بود که در روزهای غبارآلود ابتدای انقلاب، چند خط کوتاه ایشان توانست آرامگاه فردوسی را از زیر ضربه کلنگها نجات دهد؛ چند خطی که در حقیقت، دفاع از یک مقبره نبود، دفاع از پیوند ایران و اسلام بود.