به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، صدای انفجارها شاید خاموش شده باشد اما در کوچهپسکوچههای شهر، جنگی قدیمی بیسروصدا ادامه دارد.
جنگی که موشکهایش تحریماند و سنگرهایش، کارگاههای کوچک و بزرگ. این نبرد، برخلاف رویارویی نظامی، شبانهروزی و بیامان، معیشت میلیونها ایرانی را نشانه گرفته است و درست در همین بزنگاه، پرسشی حیاتی پیش روی ماست.
اگر قرار باشد اقتصاد ایران از این میدان دشوار جان سالم به در ببرد، هرکدام از ما چه نقشی داریم؟
اخیراً در بالاترین سطح، سه دستور کار روشن برای این جنگ اقتصادی ترسیم شده است؛ سه راهبردی که اگر به باور عمومی بدل شوند، میتوانند ورق را برگردانند.
این سه راهبرد، نه شعار که نسخهای عملیاتیاند، مردم کالای ایرانی بخرند، کارفرمایان به نیروی کار همچون سرمایهای بیبدیل بنگرند، و دولت با سیاستهای هوشمندانه، سپر حمایتی بنگاهها و کارگران باشد.
تصور کنید همین امروز، هر خانواده ایرانی هنگام خرید، یک انتخاب آگاهانه داشته باشد، محصولی که ساخته دست هموطنش است را به نمونهی خارجی ترجیح دهد.
وقتی تقاضا برای کالاهای کارگاهها و کارخانههای داخلی بالا میرود، چرخ تولید با سرعت بیشتری میچرخد و بنگاهها از رکود بیرون کشیده میشوند.
در چنین فضایی، دیگر فشار چندانی بر تولیدکننده نیست که برای بقا دست به اخراج نیروهایش بزند. بنابراین، اولین قدم از جنس یک عادت ساده و روزمره است؛ عادتی که هم اقتصاد را گرم نگه میدارد و هم پشتوانهای برای حفظ شغلها میشود.
حتی اگر بازار رونق نسبی بگیرد، اگر کارفرمایان نگاهشان را به نیروی انسانی تغییر نکرده باشد، بحران تمام نشده است.
رابطهای که میان یک کارگر ماهر و بنگاه اقتصادی شکل میگیرد، دقیقاً نوعی سرمایهی نامرئی و بیجانشین است.
این سرمایه از دل سالها تجربه، یادگیری و اعتماد متقابل انباشته شده است. اخراج یک کارگر، تنها از دست رفتن یک شغل نیست؛ نابودی سرمایهای است که جایگزینکردنش ماهها زمان و هزینههای سنگین استخدام، آموزش و آزمون و خطا میطلبد.
بنگاههایی که امروز در تنگنا نیروهایشان را رها میکنند، فردا که اقتصاد دوباره جان گرفت، راهی طولانی برای بازسازی همان مهارتها در پیش دارند.
حقیقت این است که افزایش تقاضا و تغییر نگاه کارفرما به تنهایی کافی نیست. فشار تنگنای اقتصادی ممکن است بنگاهی را حتی باوجود این تغییر نگاه، به تعدیل نیرو وادار کند.
اینجاست که دولت باید با الگو گرفتن از تجربههای جهانی مثل دوران رکود بزرگ 2008 وارد عمل شود و بهجای بیمه بیکاری، سیاست «حفظ شغل» را پیش ببرد.
دولت میتواند برنامههای تشویقی مشروط طراحی کند. مثلاً بنگاههایی که در دوره بحران هیچ تعدیل نیرویی نداشتهاند، از تخفیف در سهم کارفرمای بیمه تأمین اجتماعی بهرهمند شوند.
یا این کارفرمایان متعهد، در اولویت دریافت وامهای سرمایه در گردش و وامهای با نرخ بهره ترجیحی قرار بگیرند.
حتی میتوان نیروی کار تعدیلشدهای که بیکار ماندهاند را در پروژههای بزرگ بازسازی اقتصاد از نوسازی زیرساختها گرفته تا طرحهای عمرانی بهکار گرفت تا هم مهارتشان بهکار آید و هم به چرخه تقاضا بازگردند.
راز موفقیت این سه راهبرد، در پیوستگی آنهاست. وقتی کارگر شغل و دستمزدش را حفظ کند، تقریباً تمام آن پول دوباره صرف خرید کالاها و خدمات ایرانی میشود.
همین چرخه، تقاضا را بالا میبرد، تولید را افزایش میدهد و به تدریج اقتصاد را از مدار رکود خارج میکند.
این یعنی با هماهنگی سه رکن مردم، کارفرما و دولت، میتوان جبههای اقتصادی را ساخت که به دشواری جبهه نظامی شکستناپذیر باشد.