به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، در نوروز 1385، وقتی تلویزیون ایران هر شب سریال «وفا» به کارگردانی محمدحسین لطیفی را روی آنتن شبکه سه میبرد، چیزی فراتر از یک داستان عاشقانه-جاسوسی پخش میشد؛ یک حس نوستالژیک عمیق که هنوز هم با شنیدن چند ثانیه از تیتراژ پایانیاش زنده میشود. محمد اصفهانی با آن صدای گرم، عمیق و روحنوازش، ترانهای از اهورا ایمان با موسیقی علیرضا کهندیری را خواند که شروعش با «عشق است و آتش و خون / داغ است و درد دوری» دقیقاً مثل خنجری بر دل مینشست. آن سالها، بسیاری از خانوادهها بعد از افطار یا شام نوروزی، دور تلویزیون جمع میشدند و همین تیتراژ کافی بود تا سکوت خانه را پر کند و همه را به فکر فرو ببرد.
این تیتراژ بیش از یک موسیقی ساده بود؛ صدای محمد اصفهانی در آن دوره به اوج پختگی رسیده بود و با ملودی احساسی و سنگین کهندیری، ترکیبی ساخت که هنوز هم وقتی کسی میگوید «با این موسیقی میری سال 1385»، ناخودآگاه همین قطعه در ذهن تداعی میشود. کلماتی مثل «کی میتوان نگفتن، کی میتوان صبوری» انگار درد مشترک یک نسل را فریاد میزد؛ نسلی که درگیر عشقهای ناتمام، دوریها و گاهی جداییهای اجباری بود. سریال با بازی پوریا پورسرخ و هانیه توسلی فضای عاطفی سنگینی داشت، اما تیتراژ پایانیاش مثل مرهمی بود که درد داستان را عمیقتر و در عین حال زیباتر میکرد.
حالا بعد از گذشت سالها، هر بار که این قطعه پخش میشود، انگار زمان به عقب برمیگردد؛ بوی عید، صدای تلویزیونهای قدیمی، انتظار برای قسمت بعدی و آن حس غریب دلتنگی که با صدای روحنواز اصفهانی دوچندان میشد.