به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، ندیده بودمش؛ یعنی نشد که ببینمش. یکبار که وزیر ارشاد اسلامی بود، برای مشکل پروانه ساخت اولین فیلمم تلاش کردم با او ملاقات کنم که نشد. اما بالاخره دیدمش؛ اما 30 سال دیرتر.
در یک جلسه ای ایشان را دیدم؛ گوشی همراه راه نداشت و گوشیها را بیرون جلسه میگذاشتند تا مهمانان و میزبانان راحتتر با هم گفتوگو کنند و حرفهای حاشیهای به بیرون درز نکند. مهمان آن شب، شهید علی لاریجانی بود. وقتی آمد، هیچ پستی نداشت؛ با متانت قدم برمیداشت و لبخند بر لب، چشم در چشم میزبانان سلام میکرد و سر تکان میداد.
پرسشی درباره رد شدن صلاحیتش برای ریاست جمهوری شد. لبخندی زد و به همه نگریست. همه تصور کردند میخواهد دوباره کاندیدا شود و نگران است حرفی بزند که برایش گران تمام شود. شاید هم تصور میکردند که این بار به او چراغ سبز نشان دادهاند و حتماً این بار تأیید میشود. من هم باور کردم. دو دوره بعد، وقتی اولین تصاویر حضورش برای ثبتنام ریاست جمهوری که با حرکات آهسته دوربین به فضای مجازی آمد، همه گفتند تأییدیه گرفته است؛ اما با ناباوری برای بار دوم هم رد صلاحیت شد و این بار هم برای حفظ وحدت ملی اعتراض نکرد و با آن تصمیم سخت، سیاستمدارانه برخورد کرد.
نمیدانم، شاید او خود را برای مقامی دیگر که به هر کسی داده نمیشود آماده میکرد. او که از تهدید مستقیم دشمن هم نهراسید، شجاعانه ماند و در کسوتی جدید، مدیرانه سخن گفت، مدبرانه سخن گفت و سیاستورزی کرد.