درس وطن پرستی قیصر و شادمهر به بازیگرانی که خودشان را به خواب زدند/70 روز گذشت از سنگ صدا دراومد ولی از بعضی از چهره ها نه!

  یکشنبه، 20 اردیبهشت 1405 ID  کد خبر 539733
درس وطن پرستی قیصر و شادمهر به بازیگرانی که خودشان را به خواب زدند/70 روز گذشت از سنگ صدا دراومد ولی از بعضی از چهره ها نه!
ساعدنیوز: جنگ با وجود همه‌ سیاهی‌هایش روشن‌کننده وطن‌پرستی ا‌ست، چه در لفظ و چه در معنا.

به گزارش سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز،1 فروردین‌ماه 1405، درست در میانه جنگ رمضان و ابتدای سال شمسی، مطلبی در صفحات مجازی «فرهیختگان» منتشر شد با این تیتر: «میناب آزمون شرافت سلبریتی»، داستان آن متن بسیار ساده بود؛ پس از آنکه خیل عظیمی از چهره‌ها به میدان آمدند و دائم‌السکوت‌ها و دائم‌الموضع‌ها واکنش نشان دادند، دیگر کدام چهره‌های کف میدان هستند که در پستوهای سکوت پنهان شدند و چهره عیان نمی‌کنند؟ حاصل آن پرسش یک پاسخ یا به بیان بهتر یک جدول نسبتاً ساده بود با چند اسم که در نهایت تعدادشان به‌زور به انگشتان دو دست می‌رسید. در تقابل با این لیست نمودار دیگری هم رسم شد از چهره‌هایی که در آزمون شرافت سلبریتی نمره قبولی گرفتند. تعداد به‌قدری قابل‌توجه بود که از یک جدول فراتر رفت و شد پوستر. چند روز بعد درجه شرافت حد یقف را گذراند و چهره‌های پای وطن شدند صفحه جلد روزنامه «فرهیختگان» با حدود 250 نفر از اهالی هنر و فرهنگ. جنگ هم هر چه به پایانش نزدیک شد، اهالی جدول سکوت و بی‌کنشی کم و کمتر شدند. نقطه اوج ماجرا تهدید تمدنی ترامپ بود و درست در آن روزی که ایران به صریح‌ترین شکل ممکن تهدید هسته‌ای شد، فریاد برخی از فراموش‌شدگان هم به گوش رسید «که ما هنوز پای این وطن هستیم». بهرام افشاری، پیمان معادی و اصغر فرهادی از همان چهره‌هایی بودند که اسمشان در جدول اهل سکوت به چشم می‌خورد؛ اما وقتی جنون دشمن به اوجش رسید، در لحظه اضطرار تصمیم درست را گرفتند. تصمیمی که در نهایت باعث شد ملیجک‌های پاگرد هاوس طفل رضا میرپنج از شماره پخش‌کردن و فشار شدید مجازی دست بکشند و وارد دوره افسردگی پس از وطن‌فروشی بشوند. این مختصات یک پیام روشن را به همه رساند؛ جنگ با وجود همه‌ سیاهی‌هایش روشن‌کننده وطن‌پرستی ا‌ست، چه در لفظ و چه در معنا. در دورانی که سلبریتی‌ها و جامعه هنری دائماً مورد این ظن قرار می‌گیرند که بی‌خردند یا کم‌خرد و نمی‌توانند تحلیل درستی از وقایع اجتماعی داشته باشند پاسخی که بخش قابل‌توجهی از چهره‌های داخلی به این فرضیه دادند چنان قاطع بود که احتمالاً نوع نگرش نسبت به سلبریتی‌های ایرانی را پیش‌وپس از جنگ به‌کلی تغییر داد؛ اما ماجرای این تغییر چیست و ما دقیقاً از چه حرف می‌زنیم.

جنگ مرز‌ها را شکست
مسئله «هم‌سرنوشتی‌» است. چند روز قبل خبری منتشر شد که اصغر فرهادی می‌خواهد بار سفر را ببندد و برای حضور در رد کارپت کن 2026، کفش‌هایش را در هتل‌های فرانسوی واکس بزند. دوباره این جمله را بخوانید. «فرهادی می‌خواهد بار سفر ببندد.» این یعنی او در این روز‌های جنگ، ایران بوده و آتش دشمن را دیده. با کنار هم گذاشتن این مختصات می‌شود فهمید چرا فرهادی در روز پایانی جنگ و یوم تهدید تمدنی، متنی نوشت خطاب به خارجی‌ها که چیزی بگویید درباره این وحشی ساکن وایت هاوس. فرهادی که شاید نتوان بین آثار متأخرش و این مملکت چندان نسبتی برقرار کرد و منتهای حضور در جریان فکری طرف‌دار گلوبالیسم را تجربه کرده و پاتوقش شده سالن تئاتر دالبی لس‌آنجلس، درست در لحظه تهدید تمدنی، به ظرفیت خودش آگاه می‌شود و فرق بین درگیری نظری داخلی و تهاجم نظامی خارجی را درک می‌کند. او در آن لحظه که صدای موشک‌ها را در کنار گوشش می‌شنود، فهمی از هم‌سرنوشتی با یک ملت پیدا می‌کند. شاید اگر فرهادی خودش را مثل بسیاری برای همیشه از این سرزمین جدا می‌کرد و وطن را به سوغات اصفهان روی طاقچه خانه‌اش در لس‌آنجلس محدود می‌کرد دیگر نمی‌توانست چنین نسبتی با ایران را در روز‌های نهایی جنگ پیدا کند. فرهادی می‌توانست منقطع شود همان‌طور که برخی همچون شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، باران کوثری، همایون شجریان و مهران مدیری با سکوتشان این انقطاع را نشان دادند؛ اما فرهادی، بهرام افشاری، پیمان معادی و بهرام رادان و بسیاری از دیگر چهره‌ها، محاسباتشان در لحظه درستی نتیجه داد و طرف مردم قرار گرفتند.
البته نمی‌توان انتظار داشت که مردم کف خیابان که در روز آخر جنگ روی پل‌ها ایستادند، به این طیف «قلیل من الآخرین» به همان چشمی نگاه کنند که به مدافعان السابقونشان می‌نگرند، همان گروهی که به‌جای چنگ‌زدن به میناب و رفع تکلیف، ضرورت تکلیف را درک کردند و ایران را با تمام غم و حماسه‌اش در آغوش کشیدند و وطن را ورای چهارچوب‌های حقوق بشری، بلکه به‌عنوان یک هموطن در آغوش کشیدند. درست در همین نقطه است که یک تفاوت دیگر آشکار می‌شود و آن هم تفاوت بین «ناظر حقوق بشر و هموطن» است.

طرف هیومن رایت مینابی یا هموطنش؟
وقتی در جنگ غزه اسرائیل آهنگ جنگ را پرضرب کرد و شقاوت را به زدن بیمارستان و مراکز درمانی رساند، ناگهان لابه‌لای اسامی عربی شهدا چند اسم آمریکایی، فرانسوی و بلژیکی هم پیدا شد. آن‌ها ناظران سازمان‌های بین‌المللی، مدافعان حقوق بشر و البته گروه‌های مردمی دفاع از مظلومان بودند. برای این گروه جغرافیا مطرح نبود، مسئله‌شان نیاز بشر بود. فلسطین برای آن‌ها مسئله نیست و چیزی از تاریخش نمی‌دانند. برای آن‌ها فرقی میان فلسطین و کرانه غربی کنگو یا شمال دومینیکن وجود ندارد. در دو دوتا چهارتای آن‌ها چیزی به نام وطن نمی‌گنجد؛ اما اگر از همین گروه هم بپرسید، رنج فلسطین بالاتر است یا گرسنگی مردمی در فلان کشور آفریقایی، قطعاً به شما خواهند گفت فلسطین. چرا؟ آن‌ها روی‌هم قرارگرفتن سوت موشک‌ها و صدای نوزاد گرسنه فلسطینی که در تن نحیفش جز جوارح اصلی چیزی نمانده، دیده و شنیده‌اند. آن‌ها از این تصویر منزجر شده‌اند و اگر چیزی بنویسند، اعلام انزجار است. فلان فرستاده یونسکو به غزه نمی‌تواند از مقاومت حرف بزند. چرا؟ چون منزجر شده، حماسه درک نکرده، ایستادگی ندیده. به آن کودک مظلوم نمی‌تواند بگوید دمت گرم که مقابل امپریالیسم جهانی ایستاده‌ای، به جایش برای آن اشک می‌ریزد و در این دفاع، خودش را قهرمان حقوق بشری می‌پندارد. ماجرای مدرسه میناب، جنگ رمضان و واکنش هنرمندان هم از همین قسم است و واکنش چهره‌ها و هنرمندان را به سه گروه تقسیم می‌کند. گروه اول در ماجرای جنگ رمضان با شنیدن خبر میناب گزاره جنگ چهره منزجرکننده دارد را پیش کشیدند و در نسبت با جنگ رمضان تنها به اعلام انزجار بسنده کردند. آن‌ها همان دید حقوق بشری را به کار بستند و کفه‌ ترازویشان همان گزاره‌های حقوق بشری بود که نباید چنین اتفاق‌هایی در سرتاسر جهان رخ بدهد، در همین جمع بخشی به مقصران این اتفاق اشاره کردند و گروهی دیگر حتی مواضعی سبک‌تر از سازمان ملل گرفته و مقصران را حتی محکوم هم نکردند. استدلال این عده جدایی سیاست از هنر بود؛ اما گاف این ادعایشان زمانی هویدا شد که جامعه بازیگران خارجی در نسبت با میناب واکنش نشان دادند، برایش سوگواری کردند و عرف طرفداران هیومن رایت مقصر ماجرا را محکوم کردند. اینجا مشخص شد که گزاره ما هنرمندیم و سیاسی نیستیم دقیقاً خود یک گزاره سیاسی است. البته باید گفت که همین مدل محکومیت با آنکه ریاکارانه است؛ اما در یک شمایل بزرگ‌تر باز هم در جهت و به نفع ایران و ایرانی تمام شد.
گروه دوم در نسبت با ماجرای میناب، به‌عنوان یکی از واضح‌ترین جنایات جنگی قرن بیست‌ویکم، سکوت کردند، نسبت آن‌ها با میناب حتی همان ناظر حقوق بشری هم نبود. آن‌ها از چهره‌های خارج‌نشینی چون شادمهر و معین که هزینه‌های دفاع از وطن را به شکل ملموس می‌چشند نیز عقب‌تر افتادند و خودشان را از زمین‌وزمان منقطع کردند. برخی از این چهره‌ها دائم‌الانقطاعند و منتظر فرصتی می‌گردند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و در همایشی یا فیلمی نشان بدهند موضعشان چیست. این عده که تعدادشان به انگشتان دو دست نمی‌رسد همیشه و در تمام اتفاق‌ها سکوت را به بیان ترجیح داده‌اند، چه جنگ باشد یا چه هر اتفاق دیگر هنری. آن عده از اساس خود را در جایگاه گرفتن موضع‌گیری نمی‌دانند، شاید مثال واضحش حمید نعمت‌الله باشد یا شهرام حقیقت‌دوست. اما درست در مقابل این گروه عده‌ای وجود دارند که بیش از آنچه یک بازیگر و صاحب‌هنر باشند خود را کنشگران اجتماعی می‌پندارند و تتو‌های فلان نگرش را از زیر آستین بیرون می‌دهند تا صغیر و کبیر بدانند که آن‌ها سیمون دوبووار را در طاقچه خانه‌هایشان دارند. آن‌ها همان عقب‌ماندگان فکری و محاسبه‌کنندگانی‌اند که حتی فهمشان از حقوق بشر با سازمان حقوق بشر منقطع است. این جماعت جلبک‌های فضای مجازی‌اند. در فضای مجازی رشد می‌کنند و بیرون از آن قادر به تنفس نیستند. فمنیست شدند؛ چون فمینیست بودن در فیس‌بوک مد بوده و اگر حرفی از حقوق بشر می‌زنند نه بر اساس متن آن بلکه بر اساس استفراغ حاصل از آن در شبکه‌های اجتماعی و ارتباطی آکواریوم‌هایشان است. آن‌ها بر همین اساس همچنان گزاره اینترنشنال را باور کرده‌اند که بچه‌های میناب حق زندگی نداشتند. حالا این دنائت را بگذارید کنار هنرمندان در میدان که تعریفی دوباره از شرافت را ارائه کردند و به معنای دقیق کلمه هموطن بودند.

هموطن یعنی چه؟
دهخدا در تعریف کلمه هموطن می‌نویسد: «هم وطن. [هَ وَ طَ] (ص مرکب) هم‌میهن. دو تن که به یک کشور تعلق دارند.» مرحوم دهخدا از واژه تعلق استفاده می‌کند. تعلق گاهی انتسابی‌ است و گاهی اکتسابی. برخی همچون رضا داوری‌اردکانی این تعلق را اکتسابی می‌دانند، یعنی تو اگر هموطن منی، این را انتخاب کرده‌ای. به‌تناسب این گزاره وقتی تو خودت را متعلق به این وطن بدانی، تعلق پیدا می‌کنی به همه چیز آن. به غم‌ها و اندوهش و به ‌افتخار و حماسه‌اش‌. بر مبنای همین منطق تو نمی‌توانی غم میناب را ببینی و حماسه جوان پای لانچر را نه. نمی‌شود میناب را چهارچوب بزرگ‌تری به نام ایران تعریف نکنی. بر همین اساس وقتی به واکنش هموطنان هنرمند خود در ماجرای جنگ رمضان نگاه می‌کنیم و آن را در قیاس با واکنش هنرمندان اوکراینی در جنگشان یا هنرمندان سوری در ماجرای نبرد با داعش می‌گیریم، معلوم می‌شود که هنرمندان و چهره‌های ایرانی تعریف دقیق‌تری را از شرافت اعلام کردند. افرادی همچون مجید مجیدی، ابراهیم حاتمی‌کیا، محسن چاوشی، مهران غفوریان، راغب، گرشا رضایی، احمدرضا درویش، مریلا زارعی، پردیس احمدیه، الهام اخوان، شادمهر، افشین علا، داود مرادیان، محمود دولت‌آبادی و تمام آن 250 نفری که تا امروز عددشان به بیش از 1000 نفر رسیده، وطن برایشان تنها یک جغرافیایی برای زندگی نبود، آن‌ها وطن را جایی می‌دانستند که به آن تعلق دارند، جایی که حتی اگر مانند برخی چون قیصر و شادمهر از آن دور باشند باز هم این رشته‌ تعلق را قطع نمی‌کنند. برای این گروه میناب، آغاز حماسه است چون می‌دانند حماسه از تراژدی آغاز می‌شود

ساعدنیوز در فضای مجازی


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
از سراسر وب   
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین تصاویر   
آخرین ویدیو ها