ماجرای درخت عناب منزل گلشیفته فراهانی که لکه ننگی بود بر پیشانی آنها / پدر گلشیفته: زن همسایه گفته بود فراهانی ها کافرند و مال‌شان حرام است چون...!

  شنبه، 26 اردیبهشت 1405 ID  کد خبر 540985
ماجرای درخت عناب منزل گلشیفته فراهانی که لکه ننگی بود بر پیشانی آنها / پدر گلشیفته: زن همسایه گفته بود فراهانی ها کافرند و مال‌شان حرام است چون...!
ساعد نیوز: بهزاد فراهانی می‌گوید: یکی از روزنامه نگاران شاخص، فحش‌های رکیکی در مقالاتش به من داد. البته این ناسزاها تنها به خاطر بازی من در نقش معاویه نبود و موضع گیری‌های سیاسی و رفتن دخترم گلشیفته از ایران را نیز شامل می‌شد. برای این بددهنی‌ها تره هم خرد نکردم. من هم فحش بلدم ولی آن را فقط به دشمن میهنم می‌دهم.

به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز به نقل از تابناک، فراهانی در پایان به زندگی باز هم به زندگی شخصی خود اشاره می‌کند: من جوانی در چهارصد دستگاه زندگی می‌کردم و با جعفر کاشانی، اصغر شرفی، مهدی لواسانی و بعضی دیگر رفیق بودم. من و اینها شاگرد حسن حبیبی بودیم. در دسته یک فوتبال هم بازی کرده‌ام. مدتی هم به خاطر بازی در تیم برق تهران به استخدام این سازمان درآمدم و تیم برق به دسته اول فوتبال تهران آمد. یک جلسه هم مهمان تیم تاج یا همان استقلال فعلی بودم. دو دخترم شقایق و گلشیفته بازیگری را انتخاب کردند. پسرم هم که نقاش و نوازنده است. نباید سراغ این شغل‌ها می‌رفتند و بایست می‌رفتند سراغ پول (با خنده). شقایق هنوز مستاجر است و یک خانه از خود ندارد. البته من معتقدم گلشیفته در ایران موفق شده بود. دیگر چیز دیگری نمانده بود که بخواهد درآن توفیق کسب کند. او قله‌های بازیگری زنان در ایران را فتح کرد.

فراهانی خاطره‌ای هم از سال‌های بسیار دور یعنی کودکی خود دارد: ما یک درخت عناب در خانه پدری داشتیم که هنوز هم است. این درخت کنار دیوار و نصف شاخه‌های آن در کوچه بود. شاخه‌هایی که بیرون بود بار زیادی را می‌داد و مردم محل و رهگذران زیادی از آن می‌خوردند. اما شاخه‌های داخل بی بار بود. یکی از زنان محل گفته بود فراهانی ها، چون کافرند و مال‌شان حرام است، شاخه‌های بیرونی عناب شان برکت کرده است، اما شاخه‌های داخل منزلشان حتی یک دانه عناب هم ندارد. این را که شنیدم به من برخورد. جست‌و‌جو کردم تا ببینم ریشه این نقص چیست. دیدم که شاخه‌های داخل زیر سایه درخت گردو است و هیچ وقت آقتاب روی آن نمی‌تابد، اما شاخه‌های بیرون بدون هیچ مانعی زیر نور خورشید هستند. مشکل آب شاخه‌های داخل را هم حل کردم و طوری شد که آب کافی به ریشه‌ها می‌رسید. طولی نکشید که شاخه‌های داخلی شروع به رشد و بار دادن فراوان کردند. طوری شد که من 10، 12 قلمه از این درخت بریدم و داخل باغچه منزل کاشتم. بعد به خواهرم گفت اگر آن خانمی که ما را کافر خوانده بود در مسجد سر نماز دیدی بگو بیاید با او صحبتی دارم. آن زن به در خانه آمد ولی نمی‌خواست داخل بیاید. گفتم بیا باغچه ما را ببین. آمد و درخت‌های عناب که پر از بار بودند و شاخه درخت اصلی را هم که محصول فراوانی از آن آویزان شده بود را مشاهده کرد. گفتم اینها چه هستند؟ گفت: معلوم است عناب. گفتم: مگر نگفته بودی که خدا به اینها روزی نمی‌دهد. انکار کرد و گفت نه من چنین حرفی را نزده‌ام. پاسخ دادم: خدا به همه روزی می‌دهد و این هم روزی ماست. چون ما کمتر به مسجد می‌رفتیم ما را کافر نامیده بود.

ساعدنیوز در فضای مجازی


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها