به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این ابیات زیبا از محتشم کاشانی است که در ادامه مطالعه میفرمایید.
کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان، به هم توانی بست
بر این تپیده دلِ من چنان ببار ای اشک
که خونِ ناحقِ او را به هم توانی بست
میانِ ما و تو عهدی که بود محکم بود
دریغ و درد که آن را به هم توانی بست
چنان به تیغِ جفا بندبندِ من بشکافت
که نعلِ اسبِ جفا را به هم توانی بست
ز دستِ گریه چنان شستهام ورق که دگر
کجا فسانهٔ ما را به هم توانی بست
به یادِ زلفِ تو محتشم چنان گسست از هم
که پارههای دلش را به هم توانی بست
برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.