شورانگیزترین شعرخوانی رشید کاکاوند با غزل مولانا؛ انگار خدا مستقیم با تو حرف می‌زند / آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای + فیلم

  یکشنبه، 03 خرداد 1405
شورانگیزترین شعرخوانی رشید کاکاوند با غزل مولانا؛ انگار خدا مستقیم با تو حرف می‌زند / آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای + فیلم
ساعدنیوز: صدایی آرام، مستقیم با دل تو حرف می‌زند.در این شعرخوانی شورانگیز، نه فقط یک بیت عاشقانه، که دعوتی‌ست به گم شدن در حالِ نابِ عشق؛ جایی میان اشک، لبخند و لرزشِ روح.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، رشید کاکاوند (زادهٔ 1346 در نیشابور) دکتر ادبیات فارسی، شاعر، داستان‌نویس، ترانه‌سرا، پژوهشگر ادبیات فارسی، مجری رادیو و تلویزیون و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی است. دوره کارشناسی ادبیات را در دانشگاه علامه طباطبایی، فوق لیسانس در دانشگاه آزاد کرج و دکتری ادبیات فارسی را دردانشگاه کردستان در سنندج خوانده و اکنون عضو هیئت علمی و مدرس دانشگاه آزاد کرج است. کاکاوند به تفأل حافظ و قصه‌گویی نیز معروف است.


مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال 642 هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال 672 هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت

آمده‌ام بهارِ خوش پیشِ تو ای درخت گل

تا که کنار گیرمت، خوش خوش و می‌‌فشانمت

آمده‌ام که تا تو را جلوه دَهَم در این سرا

همچو دعای عاشقان فوقِ فلک رسانمت

آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای

بازبده به خوشدلی خواجه که واسِتانمت

گل چه بُوَد که کُل تویی ناطقِ امرِ قُل تویی

گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت

جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی

فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت

صیدِ منی شکارِ من گرچه ز دام جَسته‌ای

جانبِ دام باز رو وَر نروی بِرانمت

شیر بگفت مَر مَرا نادره آهوی برو

در پی من چه می‌دوی تیز که بردَرانمت

زخم پذیر و پیش رو چون سپرِ شجاعتی

گوش به غیر زِه مَده تا چو کمان خَمانمت

از حدِ خاک تا بشر چند هزار منزلست

شهر به شهر بُردمت بر سَرِ ره نمانمت

هیچ مگو و کف مکن سَر مگشای دیگ را

نیک بجوش و صبر کن زانکِ همی‌ پزانمت

نی که تو شیرزاده‌ای در تَنِ آهوی نهان

من ز حجاب آهوی یک رَهه بگذرانمت

گوی منی و می‌دوی در چوگانِ حکمِ من

در پی تو همی ‌دَوَم گرچه که می‌دوانمت

دیوان شمس غزل شمارهٔ 322


برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.

ساعدنیوز در فضای مجازی



دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها