به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، فارس نوشت: انقلاب اسلامی ایران قرار نبود فقط یک انقلاب سیاسی باشد تا حاکمیتی برود و حاکمیتی دیگر جایش را بگیرد. انقلاب اسلامی برانگیختگی عظیمی بود در قلب و روح یک ملت. شستشوی چشمانی که زندگی را در تمامی ابعادش از نو تعریف میکرد. مردم منقلب میشدند اما نه با تئوری و نظریهپردازی. نه با شعار و میتینگهای شبانه. مردم در دل مصائب و مشکلات رشد میکردند. در دل کورههای سخت پخته میشدند. در دل تصمیمات سرنوشتساز به بلوغ میرسیدند.
شاید یکی از حکمتهای بلایای طبیعی، ایجاد بستری برای مردم بود تا بیش از پیش آنها را متوجه یکدیگر کند. تا بیش از پیش مساعدت و همکاری را تمرین کنند. تا یاد بگیرند برای آبادانی باید همت کرد.
امدادرسانی در بلایای طبیعی سالهای قبل از پیروزی انقلاب از سوی مساجد و روحانیت برجسته شد. این برجستگی علاوه بر نگاه بشردوستانه، بیکفایتی حکومت طاغوت را در یاری رساندن به آسیبدیدگان به رخ میکشید و در مقابل، کارایی دین در پاسخگویی به نیازها را نشان میداد. و این دقیقا همان گفتمان انقلاب اسلامی بود که میرفت تا ذره ذره در زندگی مردم جا باز کند: نفی طاغوت و رسیدن به مقام توحید.

در سال 1347 بود که زلزله گناباد اتفاق افتاد. چیزی حدود 49 روستا تخریب شد. مسجد کرامت، مسجدی در مشهد با امامت امام خامنهای، به مدت 4 سال همچون هلال احمر برای کمک به مردم فعال بود. کمکهای مردمی در انباری جمع و بین آسیبدیدهها پخش میشد. هر بار در میانهی آمارگیری و تهیهی مایحتاج زلزلهزدگان، امام خامنهای به همراه دوستان مسجدی با یک لندرور و با شعار روحانیت در خدمت انسانها، به روستاها سر میزدند و مردم را جمع کرده و برایشان حرف میزدند. سخنان ایشان در یکی از اسناد ساواک درج شده است. سخنانی که آن روز مرهمی بر دل مردم آسیبدیده بود اما به چهرهی طاغوت چنگ میکشید.
فعالیت امام خامنهای به سخنگفتن ختم نمیشد. از فراخوان دادن به خیرین و تهیه وسیلهی نقلیه گرفته تا رفتن به دل مردم و ایجاد نظم در کمکرسانیها بهعهدهی ایشان بود. مثلا برای کمکهای مردمی خیمه زده بودند. هر خیمه برای یک جور وسایل بود. یکی برای چای، یکی برای قند، یکی برای پتو، یکی برای لحاف، یکی برای چراغ والور، یکی برای پارچه. حتی بر اساس کارایی، پارچهها نیز طبقهبندی شده بودند. یک صندوق آهنی بزرگی هم آنجا بود تا هرکس خاطراتش را بنویسید و در آن بیندازد. دو سه تا وانت همیشه آنجا حاضر بود تا بر اساس اعلام نیاز، وسایل بار خورده به دست نیازمندان برسد.
در زلزله فردوس، این شهر بزرگ تقریبا با خاک یکسان شده بود. اما تنها دو بار حکومت طاغوت با اندک کمکی آنجا حاضر شده بود. کمکرسانی ضعیف حکومت در این حادثه سبب شده بود تا فعالیتهای مردمی و در رأس آنها رهبران مذهبی، بیشتر دیده شود.
در خاطرات امام خامنهای آمده است: "اوایل که ما آنجا رفته بودیم... مردم اسم مرا با اسم امام خمینی اشتباه گرفته بودند. میگفتند آقای خمینی آمده و یک گروهی از دهات و راههای دور میآمدند که آقای خمینی را ببینند. در آنجا کاملا معلوم بود که آقای خمینی مال همه است."

علاوه بر کمک به قربانیان، از نتایج دیگر امدادرسانی، آشنایی و ارتباط گرفتن انقلابیها بود تا در آن فرصت مناسب، به انتشار افکار حضرت امام بپردازند.
در ماجرای زلزله طبس در سال 57، امام خامنهای با تعدادی از دوستان طلبه و غیر طلبه به سوی مردم آنجا شتافتند و در آنجا اردوگاهی به نام حضرت امام خمینی (ره) ایجاد کردند. خدمات در آنجا همچون یک تشکیلات حکومتی که رهبری آن را امام خامنهای بهعهده داشت انجام میشد. مدیریت ایشان در آنجا زبانزد شده بود. شاید رژیم طاغوت، زلزله طبس را حادثهای در راستای توقف حرکت انقلابی جامعه میدانست، اما پس از وقوع زلزله و انتشار پیام امام خمینی(ره) مبنی بر کمک به مردم حادثهدیده، سبب شد تا چهرههای انقلابی نقشی موثر در انتشار افکار امام و آرمانهای انقلاب داشته باشند و همین مردمداری طیف انقلابی باعث شد تا در روزهای بعد از آن زلزله، عامهی مردم انگیزه بیشتری برای حضور در صحنه پیدا کنند.
زلزله گناباد و طبس دو نمونه از حضور موثر از امام خامنهای دربلایای طبیعی بود که ایشان این شرایط سخت و بحرانی را با کمک و همدلی با مردم و نشر مبانی انقلاب به فرصت تبدیل کردند.