به گزارش سرویس سیاست ساعدنیوز به نقل از فارس، پروفسور رابرت پیپ، ابتدا توضیح میدهد که ایران مذاکرات هستهای را از دستورکار خارج و آن را به رفع محاصره دریایی مشروط کرده است. دوم، کنترل مؤثر ایران بر هرمز به یک اهرم اقتصادی و راهبردی بیسابقه تبدیل شده که هزینههای بینالمللی برای هستهای را قابلتحملتر میکند. سوم، ایران در حال تعمیق روابط با قدرتهای هستهای مانند روسیه و پاکستان است. چهارم، آمریکا در موقعیتی نیست که بتواند یک ائتلاف مؤثر شبیه دوران برجام ایجاد کند.
جمعبندی او این است که وقتی همزمان انگیزه (افزایش قدرت)، فرصت (ضعف فشار خارجی)، و پوشش ژئوپلیتیکی (حمایت یا بیطرفی قدرتهای بزرگ) فراهم شود، حرکت ایران به سمت ظرفیت هستهای نهتنها منطقی، بلکه در مسیر فعلی بسیار محتمل و بهسختی قابل مهار خواهد بود.
به عقیده دکتر پیپ نقطه کانونی بحران این است که آمریکا عملاً کنترل جنگ ایران را از دست داده است. نشانههای این وضعیت در چند سطح همزمان قابل مشاهدهاند؛ ایران بدون توجه به واشنگتن در حال پیشبرد دیپلماسی فعال با بازیگرانی مانند روسیه و پاکستان است، متحدان سنتی آمریکا دیگر برای تصمیمگیریهای راهبردی به آن رجوع نمیکنند و حتی در سطح گفتمانی، رهبران غربی از «تحقیر آمریکا» در صحنه جهانی سخن میگویند.
به تعبیر پِیپ، آمریکا دیگر نقش «لنگر نظم منطقهای» را ایفا نمیکند و همین خلأ باعث شده بازیگران منطقهای مسیرهای مستقل خود را دنبال کنند؛ وضعیتی که نهتنها بیانگر از دست رفتن ابتکار عمل عملیاتی و سیاسی واشنگتن است، بلکه نشان میدهد ساختار نظم مبتنی بر رهبری آمریکا در این پرونده خاص فروپاشیده و دیگر قابلیت بازسازی نیز ندارد.
یکی از پیامدهای مستقیم از دست رفتن نقش آمریکا بهعنوان «لنگر امنیتی»، از نظر پیپ، فروپاشی تدریجی انسجام در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است؛ پِیپ توضیح میدهد که پیشتر، حضور آمریکا نوعی هماهنگی اجباری ایجاد میکرد و پروژههایی مانند مهار ایران یا ائتلافهای منطقهای را در یک چارچوب مشترک نگه میداشت، اما اکنون با تضعیف این نقش، هر کشور بهدنبال کاهش ریسکهای خاص خود است.
از این منظر، اقداماتی مانند فاصلهگیری عراق از مواضع آمریکا یا خروج امارات از سازوکارهای هماهنگ نفتی، نه به معنای همگرایی با ایران، بلکه نشانهای از «واگرایی ساختاری» است؛ یعنی کشورها در حال گسستن از یک بلوک منسجم و حرکت به سمت رفتارهای مستقلاند، که در مجموع به فروپاشی تدریجی هرگونه جبهه متحد علیه ایران منجر میشود.
رابرت پیپ راهبرد ایران در تنگه هرمز را ایجاد یک رژیم کنترلی هوشمند توصیف میکند که در آن عبور کشتیها مشروط به هماهنگی با نیروهای ایرانی و پرداخت عوارض تعریف شده است؛ مدلی که عملاً هرمز را به یک گلوگاه تحت مدیریت ایران مبدل کرده است. لذا ایران میتواند همزمان چند هدف را محقق کند: اول، ایجاد جریان درآمدی قابلتوجه از محل عوارض عبور؛ دوم، تنظیم عرضه جهانی انرژی و در نتیجه تأثیرگذاری مستقیم بر قیمت نفت؛ و سوم، حفظ اهرم فشار دائمی بر اقتصاد جهانی بدون تحمل هزینههای سیاسی و نظامی یک انسداد کامل.
به تعبیر پِیپ، این رویکرد به ایران اجازه میدهد «شیر کنترل» اقتصاد جهانی را در دست بگیرد و با تنظیم شدت جریان انرژی، هم درآمد خود را بهینه کند و هم قدرت چانهزنی ژئوپلیتیکیاش را بهطور بیسابقهای افزایش دهد.
پیپ با اشاره به بنبست مذاکراتی کنونی، از تغییر بنیادین دستورکار آن سخن گفت؛ او معتقد است ایران عملاً اولویت را از پرونده هستهای به تثبیت دستاوردهای ژئوپلیتیکی منتقل کرده و هرگونه مذاکره را به رفع محاصره دریایی مشروط ساخته است. او تعاملات فشرده با روسیه و پاکستان را بخشی از یک همگرایی راهبردی برای تقویت موقعیت ایران در برابر غرب تلقی میکند؛ هم از منظر انرژی و هم از منظر هستهای.
جمعبندی پِیپ این است که ایران در حال استفاده از این ائتلافهای نوظهور برای افزایش عمق استراتژیک خود است، درحالیکه آمریکا نهتنها اهرم فشار مؤثری برای بازگرداندن مذاکرات به مسیر قبلی ندارد، بلکه با تأخیر در تطبیق با این تغییر پارادایم، عملاً ابتکار عمل را به محور ضدغربی واگذار کرده که در حال شکلگیری است.