به گزارش سرویس اجتماعی پایگاه خبری ساعدنیوز، بعضی ساختمانها را با سیمان و سنگ نمیسازند؛ آنها را با «عشق» و «اشک» بنا میکنند. امروز در حوالی کوچههای تبریز، دیوارهایی قد برافراشتند که آجر به آجرشان روایتگر یک ایثارِ غریب است. قصه از یک جاده شروع شد، از یک حادثهی تلخ که لبخندهای برادری عزیز و خانوادهاش را برای همیشه به خاطرهها سپرد؛ اما این پایان ماجرا نبود.
دنیای ما آدمهای معمولی شاید در چنین سوگی متوقف میشد، اما برای مادری که عمری معلم بود، «مرگ» پایانِ عزیزانش نبود. او در سالهایی که خودش با پنجههای بیرحم سرطان میجنگید و در روزهایی که هزینههای درمان، زندگی را بر خانواده سخت کرده بود، از حقِ حیات و درمان خود گذشت تا حقِ تحصیلِ فرزندان این سرزمین را تضمین کند.
این مدرسه که امروز افتتاح شد، تنها یک فضای آموزشی نیست؛ کالبدِ روحی بزرگ است که نشان داد میتوان در اوجِ درد، بخشنده بود و از میانِ خاکسترِ یک فقدان، چراغی برای داناییِ آیندگان برافروخت. امروز صدای زنگِ این مدرسه، در واقع تپشِ قلبهایی است که رفتند تا نامشان در مسیر دانایی جاودانه بماند.

دکتر حمید فرشباف رشیدی، با صدایی که طنینِ بغض و افتخار در آن موج میزد، از روزهای تلخی گفت که یک حادثه تصادف در مسیر قم، برادر، همسر و فرزندانِ او را به آغوش خاک سپرد. اما در میان این حجمِ سنگین از فقدان، نوری تابیدن گرفت. میراثِ بهجامانده از آن سفرِ بیبازگشت، با تصمیمی بزرگ به امانتی برای آیندگان تبدیل شد.

اوجِ این روایت، به مادری برمیگردد که خود عمری معلم بوده و الفبای عشق را در کلاسها تدریس کرده بود. دکتر رشیدی با بیانی اثرگذار فاش کرد که این مدرسه در روزهایی ساخته شد که مادرش درگیر نبردی نابرابر با بیماری سرطان بود. وی گفت: «در تنگناهای مالیِ درمان و در روزهایی که هزینهها بر دوش خانواده سنگینی میکرد، حتی یک لحظه هم لرزه بر زانوی ارادهی ما نیفتاد. ما باور داشتیم که شفای واقعی در مسیرِ دانایی و تربیت نسل آینده نهفته است.»
این مدرسه که به نام «باورِ مشترک یک خانواده» قد برافراشته، از این پس مأمن کودکانی است که شاید هرگز ندانند دیوارهای کلاسشان با چه ایثارِ غریبی بنا شده است. دکتر رشیدی در پایان سخنانش، در حالی که نگاهش به افقهای دوردستِ این سرزمین بود، گفت: «آنان از میان ما رفتند، اما نامشان در طنینِ زنگ این مدرسه و در مسیرِ روشنِ دانایی، برای همیشه ماندگار شد.»
امروز، تبریز نه فقط یک واحد آموزشی، بلکه یک درس بزرگ از «مسئولیت اجتماعی» را به ارث برد؛ درسی که میگوید حتی در میان شعلههای رنج نیز میتوان چراغی برای فردای دیگران برافروخت.
روحی پرفتوح و راهی روشن؛ این است حکایت مدرسهای که با خونِ دل بنا شد تا خانهی امیدِ فرزندانِ آذربایجان باشد.
امروز که عطر ایثار آن خانواده فداکار در فضای این سرزمین پیچیده و بهای فراق آن فرزند سفر کرده، خشتِ بنای داناییِ فرزندان دیگر شده است، در امتداد همان نگاه بلند و از دل همان خاکی که علم و غیرت در آن ریشهای دیرینه دارد، فرزند دیگری از خطه آذربایجان، دکتر مسعود پزشکیان، کمر همت بسته است تا اجازه ندهد چراغ هیچ مدرسهای خاموش بماند. این پیوندِ ناگسستنیِ مردم آذربایجان با دانایی است؛ مردمی که حتی در میانهی سوگ، به فردا میاندیشند و رئیسجمهوری که برخاسته از همین فرهنگ، اولین اولویت دولت خود را نه در شعارهای گذرا، بلکه در آجر به آجرِ دیوارهای مدرسههای محروم جسته است.

اهتمام بیسابقه او به نهضت مدرسهسازی، تنها یک وظیفه اداری نیست، بلکه جوششی از غیرت آذربایجانی برای استقرار عدالت آموزشی در جایجای ایران است. پزشکیان با همان نگاهی که آن مادرِ داغدار، دیه فرزندش را وقفِ آگاهی کرد، امروز تمام اعتبار و توان دولت را به میدان آورده تا ثابت کند راه نجات از مسیر مدرسه میگذرد. او به خوبی میداند که مدرسه تنها یک سقف و چهاردیوار نیست، بلکه قرارگاه تحول و بستری برای شکوفایی انسان است. امروز، همت رئیسجمهور و ایثار آن خانواده، دو سرِ یک کمان هستند که هدفشان، پیروزی نورِ آگاهی بر ظلمتِ محرومیت و بی عدالتی است.
سایر اخبار اجتماعی را اینجا دنبال کنید