به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، در این روایت شیرین که دکتر انوشه با لحنی صمیمی و جذاب تعریف میکند، به یکی از زیباترین داستانهای مثنوی معنوی گریز زده میشود؛ ماجرای رقابت هنری میان نقاشان چینی و رومی. چینیها که به مهارت و جزئیات در نقاشی شهره بودند، از پادشاه میخواهند تا در رقابتی، برتری خود را ثابت کنند. آنها قصری مجلل را با هزاران رنگ و نقش و نگار چنان آراستند که چشم هر بینندهای را خیره میکرد. اما در مقابل، رومیها روش عجیبی را برگزیدند؛ آنها به جای استفاده از رنگ و طرح، تنها به صیقل دادن دیوار اتاق خود بسنده کردند. وقتی پردهها کنار رفت، تمام شکوه و زیبایی نقاشیهای چینی در آینه دیوار رومیها منعکس شد، با این تفاوت که شفافیت و جلای آن، تصاویر را زندهتر و عمیقتر نشان میداد.
تحلیل این حکایت فراتر از یک رقابت ساده هنری است و به جهانبینی عمیق و عرفانی مولانا باز میگردد. مولانا در واقع با این تمثیل، تفاوت میان «علم رسمی» و «صفای باطنی» را به رخ میکشد. نقاشان چینی نماد کسانی هستند که با تکیه بر علوم ظاهری، کتابها و ابزارهای دنیوی، سعی در آراستن صورت دارند، اما رومیها نماد عارفانی هستند که به جای انباشتن دانش، به پاکسازی دل از زنگار حرص، بخل و کینه پرداختهاند. از دیدگاه مولانا، دلی که صیقل خورده باشد، آینهای میشود که حقیقت کل جهان در آن میتابد. این نگاه ژرف به ما میآموزد که زیبایی واقعی و درک حقیقت، نه در تزیینات بیرونی، بلکه در شفافیت درون نهفته است؛ جایی که دل بدون هیچ واسطهای، تجلیگاه انوار الهی میگردد.