به گزارش سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری ساعدنیوز، امیر قادری منتقد سینما در یادداشتی نوشت:
ساده بنویسم؛ آنقدر که عقلم قد میدهد: اینکه وطن مثل خانواده آدم، چه خویشاوند خونی و چه حلقه دوستان نزدیک است. مهمترین اراده است، دستگیره نهایی، خانه آخری در لحظهای که بهنظرت میرسد سوتی دادهای, نقشههایت نگرفته، یا پایان دنیا فرا رسیده. همیشه تو دلت میدانی که این هر دو هستند.
میتوانی از تمام راههای به بنبست رسیده، به آغوششان برگردی. همین است که فکر میکنم نمیشود وطن را مثلا پس داد، یکدانه دیگرش را کشید و پسندید، باز عین خانواده آدم.
اما همه قصه به همین سادگیها نیست؛ این وسط یک مسئله چالشبرانگیز و یک شباهت سخت دیگر هم وجود دارد: باز مثل خانواده، باید تمام وطن را دوست داشته باشیم. نمیشود آن را که بهنظرت تندروتر است یا کندروتر کنار بگذاریم، یا مثلا خویشاوند و شهروندی را که از تو، گیرم در آن لحظه، خوشش نمیآید، یا سلیقه هم را قبول ندارید، یا زیادی غر میزند، یا با ریختوقیافه همدیگر حال نمیکنید.
وطن یعنی همه وطن، همانطور که خانواده، یعنی همه خانواده؛ یک عضوش را که بخواهی حذف کنی، باید بپذیری که در تمام آن مهمانیهای پُربرکتی که میتوانستند پُر از کلی برکت و صفا باشند، شکاف بیفتد و دیگر آنقدری که باید، خوش نگذرد. انصافا حیف است. (مکمورفی که سیگار را از وسط میبرید و یک قطعهاش را برمیداشت و میگفت: دیوونهها! این یک نصفهسیگار نیست این هیچی است.)
این چالش را اگر پشت سر بگذرانیم آنوقت تازه میتوانیم بگوییم عضوی از یک خانواده هستیم و آنوقت است که وطن همه آغوشش را به رویمان باز میکند.
طبعا رسیدن به این میزان تحمل و بهخصوص میخواهم از این کلمه استفاده کنم: «بلوغ» سخت است. اما قبول کنیم که خانواده و میهن، یعنی همان ارزشمندترین داراییهایی که نمیتوانیم دستبهدست و جابهجا و احیانا محدود و کمشان کنیم و از سروتهشان بزنیم، ارزش دندان روی جگر گذاشتن و از سرگذراندن این مرحله سخت و چالشبرانگیز پذیرش، و شما بگو، تحمل کردن همدیگر را دارد...
بخصوص اگر خدا دوطرف رویمان را بوسیده و این فرصت را بهمان عطا کرده باشد، که بتوانیم اسم این وطن را بنویسیم: ایران