به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، حسین پاکدل بازیگر سینما یادداشتی درباره رویکرد ضدایرانی دشمنان داخلی و خارجی وطن نوشته که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید:
مخاطب این نوشته عمدتاً گونهای نادر از خواصاند. جماعت مدعی که با شور و حرارت در این مدت از-زمان تجاوز، ترورها، کشتار و تخریبهای سال قبل آمریکا و اسرائیل که معروف شده به جنگ دوازدهروزه تا تهاجم وسیع و ویرانگر آخری و پاسخ سخت ایران تا این دم و آغاز مذاکرات از موضع قدرت- دم از مبارزه و تغییر رژیم در ایران میزدند و کماکان میزنند. البته همه به یک اندازه کنش نداشتند ولی هر یک به سهم و توان چیزی برای همراهی کم نگذاشتند.
جماعت حقیرِ خودمبارزپندار در نقش جاسوس، مخبر، توجیهگر، مبلغ و پیادهنظام دشمن، خیانت، خباثت و دنائت را تعریفی نو دادند. رسانههای تحت اختیار صهیونیسم به زبان فارسی طی چندین سال ضمن صرف هزینههای گزاف با پخش انواع برنامههای جذاب حاوی همهشکل دروغ و جعل و انگ و تهمت و وارونهسازی تاریخ، از طرق حقیقی با استخدام افراد و مسخ مجازی با ترویج شایعات کذب در گستره وب، جذب نیرو کردند. در بزنگاه حادثه این لشگر بیخبر، چشم و گوش بسته، احساساتی و سربهفرمان را همزمان با تحمیل جنگ به نفع خود به اشکال مختلف به کار گرفتند. الحق این جماعت، خدمت به دشمن و خیانت به وطن را به حد کمال به جا آوردند.
نه برنامهای داشتند، نه چشمانداز روشنی و نه در جمع خود افراد صاحبنام، وزین و فکوری. به لحاظ اخلاقی هم تنها خروجی آنها راهاندازی خط تولید ناسزا و تهمت بود، آن هم به رکیکترین شکل ممکن با تجمعات سبک نمایشی که به اعتراف صریح خودشان، اغلب با هزینه مستقیم اسرائیل با های و هو در بعضی شهرهای غرب با حمل پرچم اسرائیل و آمریکا برگزار میشد. به فرموده، دو جمله کلیشهای یکسان هم طوطیوار ورد زبان همهشان بود که در بحثها به کار میبردند که: «اگه میگی این نه پس کی؟» و «هرکی بیاد بهتر از ایناس که هستن». غافلاند آنان که میگویند هر که و هرچه بیاید بهتر از این است که هست؛ نه معنای خوب و بد را میفهمند و نه درکی از پیامدهای بد و بدتر و بدترین و شر مطلق دارند.
آن بهشت پنجاه و هفت سالهای که وعده برگشت به آن را میدهند به گواهی تاریخ مکتوب و موجود افرادی از خود دولت و دربار پیداست؛ اگر برزخ کامل نبود، مطلقاً آن چنان باغ فردوس برینی که جار میزنند هم نبود. این موجوداتی که ادای شناخت تاریخ معاصر در میآورند و عجالتاً کارشناس فرمایشی رسانههای اسرائیلی هستند، آیا حاضرند گوشهای از حقیقت کودتای آن پالانی را بازگو کنند؟
سکاندار ظاهری این مبارزه هم که از شدت حرص و تعجیل برای قاپیدن تخت و تاج حاضر است با قاطعیت کل نفوس ایران و تمام امکانات کشور را یکجا نابود کند. درست همان موقع که آن مردک رم کرده کودککش به ملت ایران توهینهای سخیف میکرد و یکشبه میخواست فرهنگ و تمدن سه هزار ساله ایران را نابود کند، کارگزاراناش مشغول دریوزگی بودند تا این موجود مفلوک را داخل آدم حساب کرده برای چند ثانیه به دستبوسی بپذیرد.
انصافاً جماعت مدعی مبارزه چه ویژگی در او دیدند؟ این موجود بیوجود که حتی به درد خودش هم نمیخورد، غیر از شصت و دو میلیون دلار دزدی از ملت که حدود نیم قرن قبل با خود به یغما برد که آن زمان میشد شهری را با آن از ریشه آباد کرد، چه برای عرض اندام دارد؟ ذرهای شناخت از ایران، فرهنگ و خلقوخوی مردماش دارد؟ اصلاً هیچچیزش ایرانی است؟ این موجود بیجریزه، کمهوش، کمجنبه، کمطاقت، خودخواه، مذبذب، دروغگو، وابسته، راحتطلب، بیغیرت، وطنفروش؛ هر چه در قاموس کژیها هست یکجا دارد.
اگر انصاف و قدرت تمیز و گوش شنوا در این جماعت فشل بود، اگر از فهم اعجاز معجزه رخ داده بر مردم ایران پس از یک پایداری بیمانند عاجز نبودند، اگر یک جو شرف داشتند، میشد گفت فرض کنند - هرچند نیاز به فرض نیست - ایرانی نیستند تا شاید مثل تمام انسانهای منصف و آزاده جهان از داشتن این هوش و نبوغ دفاعی فرزندان ایران در به زانو واداشتن این قدرت استکباری و نوچهاش متعجب و مشعوف میشدند. حرف غایی را زندهیاد دکتر اسلامی ندوشن گفتند که: وجودی که پشت پا به فرهنگ ملی زد اصلاً ارزشپذیر نخواهد بود.