به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر رویکردی عرفانی و نمادین به رنج انسانِ آگاه و حقیقتجو دارد؛ انسانی که در مسیر کشف حقیقت و رساندن نور آگاهی به دیگران، از آتش آزمونها و سختیها گذشته و بهای سنگینی پرداخته است. شاعر با بهرهگیری از تصاویر عارفانه، خود را نماد روحی میداند که در راه عشق، حقیقت و بیداری انسانها فدا شده، اما تلاشهایش آنگونه که باید به بار ننشسته است.
در لایههای عمیقتر، شعر روایت غربت پیامآوران نور و آگاهی است؛ کسانی که برای رهایی انسان از بند جهل و تاریکی کوشیدهاند، اما صدای آنان در هیاهوی غفلت گم شده است. شاعر با حسرت و اندوه از جهانی سخن میگوید که با وجود تابش هزاران پرتو حقیقت، همچنان در خواب بیخبری فرو رفته و راه بیداری را نیافته است. از اینرو، شعر آمیزهای از درد، اعتراض، عرفان و تأملی عمیق درباره سرنوشت انسانهای آرمانخواه است؛ انسانهایی که در راه حقیقت سوختهاند، اما شعله وجودشان هرگز خاموش نشده است.
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشه انگور گور خود شده ای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد
پیامبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلطید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد
غلامرضا طریقی
باران نیکراه (محدثه نیکراه)، متولد 20 شهریور 1367، مجری و گویندهای شناختهشده است که در کنار فعالیت در تلویزیون، اجرای همایشهای مختلف را نیز بر عهده داشته است. او در خانوادهای پنجنفره بزرگ شده و دکلمهها و اجراهایش در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای داشتهاند؛ برادرش بهتاش نیز در حوزه موسیقی و خوانندگی فعالیت میکند.
اگر شما نیز شعری را از حفظ دارید یا تجربهای جالب از حفظ و خواندن اشعار در ذهنتان مانده است، خوشحال میشویم آن را در بخش نظرات با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید.