به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز به نقل از فرهیختگان، بسیاری از سلبریتیها و چهرههای شناختهشده عرصه فرهنگ، هنر، ورزش و طیف قابل توجهی از اساتید دانشگاهها و عقلای قوم قدم در مسیر دفاع سرزمینی از ایران و تشکیل هستههای مقاومت گذاشتند و در امتحان شرافت و وطندوستی با نمره ممتاز قبول شدند. در این بین اقلیتی هم بودند که سعی در نواختن ساز مخالف داشتند و در راه شکستن اتحاد از خود پافشاری عجیبوغریبی نشان دادند. در صدر فهرست، مسیحای مکتب اقتصادی اتریش و شیکاگو، یعنی «موسی غنینژاد» قرار دارد. او در یکی از مقالاتش عنوان کرد که هیئت مذاکرهکننده ایرانی باید بهجای تکیه بر «حق مسلم» دست روی «منافع ملی ایران» بگذارند و بر تحقق آن در برابر تیم آمریکایی اصرار ورزند. اینکه اساساً در منظومه و دستگاه فکری جناب غنینژاد، تعابیری مانند «دشمن» و «مقاومت» تعبیه نشده و او میان حق مسلم و منافع ملی تمایز قائل میشود بحث دیگری است؛ اما باید درنظر داشت که این افکار در سطح طیفی از سلبریتیها چگونه بازتاب پیدا کرده و مطرح میشود. در نمونهای تازه، «امیرحسین قیاسی» مجری و استندآپکمدین شناختهشده پس از نزدیک به شصت روز لب به سخن باز کرد و از مردم ایران گفت؛ اما اگر خیال میکنید که محتوای استوری اینستاگرام این شخص ارتباطی با فاجعه میناب و حق دفاع از مملکت داشته، سخت در اشتباهید. نطق قیاسی در اعتراض به حمله وحشیانه آمریکا و اسرائیل به ایران نبود که باز شد؛ او به میدان آمد تا ضمن ارائه تصویری معترض از خویش بهواسطه حمایت از «اینترنت آزاد برای همه» برای فردای پس از آتشبس سرمایهگذاری کند. اما وجه مشترک میان «موسی غنینژاد» بهعنوان یک اقتصاددان سوپرلیبرال با کسی که راه معروف شدن را یکشبه طی کرده در چیست؟ در واقع مراد این دو از بهکاربردن عبارت «منافع ملی» نه ملی است و نه نسبتی با واژه نفع مردم و مسائلی از این دست دارد. شهرههای رسانهای و دانشگاهی تا جایی از خیر و صلاح عمومی دفاع میکنند که اعتبارکی مادی و معنوی به حسابشان واریز شود. وقتی امیرحسین قیاسی شرط میگذارد که تنها در صورتی به اجرای عادی برنامههایش خواهد پرداخت که دسترسی همه مردم به اینترنت بینالملل باز شود، برای مخاطبی که بین سطور و میان خطوط را تحلیل میکند این سؤال پیش میآید که مگر هر علت در پی هر معلولی و هر واکنش در نتیجه کنشی دیگر حادث نشده است که باعث میشود افراد اینگونه اظهارنظر کنند و فهمی از شرایط نداشته باشند؟ فقط درصورت فرو رفتن در نشئه خواب زمستانی میتوان ترهات جناب قیاسی در صفحه مجازیاش را درک کرد و مورد پذیرش قرار داد و اِلا مگر امکان دارد فردی در این کشور زندگی کند و متوجه بمبها و موشکهایی که آمریکا و اسرائیل در طول شبانهروز بر سر نظامی و غیرنظامی میریزند، نشود و تنها مطالبه اینترنت آزاد داشته باشد؟
اندر احوال ایراندوستان مجازی
امیرحسین قیاسی پیش از آنکه به شکلی تصاعدی و انفجاری در پلتفرمها و یوتیوب بهعنوان برگ برنده برنامهسازی مطرح شود و حتی بازیگران و چهرههای مطرح را با هدف دیدهشدن به سمت خود فرابخواند، از طریق آنتن زنده رسانه ملی در برنامه «خندوانه» به مردم معرفی شد. او طعم شیرین معروفیت و محبوبیت را در حالی بدون یک ثانیه «خاک صحنه خوردن» و شاگردی در محضر اساتید عرصه هنر چشید که بسیاری از دانشآموختگان و خاکصحنهخوردگان آرزوی رسیدن به یک هزارم جایگاه امروز این بهاصطلاح «استندآپ کمدین» را دارند. به همین دلیل است که «هویت» قیاسی و امثال وی وابستگی شدیدی به لایک، کامنت و دنبالکنندگان مجازی دارد و دنیای واقعی را از دریچه هوراکشان مجازی میبینند. این یعنی شخص موردنظر برای در امانماندن از داد و قالهای مجازی و جلوگیری از ریزش دنبالکننده، حاضر است دست به هر کاری بزند و حتی وقوع جنایت در کشورش را از طرف آدمنماهای شیطانصفتی نظیر «ترامپ» و «نتانیاهو» نبیند! برای شارحان مکتب اتریش و شیکاگو نظیر موسی غنینژاد و همینطور بازوهای رسانهای آنها در صنعت نیمبند سرگرمی، صحبت از حق مسلم و منافع ملی ایران انتزاعی است؛ اما قرارگرفتن در برابر ساختاری که این واحد جغرافیایی را از گزند دشمنان حفظ کرده برای همگان تجویز هم میشود و حکم واجب کفایی را نزد لیبرالهای آزادیخواه دارد. برای قیاسی و غنینژاد که اکنون دوشادوش هم در خط مقدم لیبرالدموکراسی قرار گرفتهاند، مفاهیمی مانند «وطن»، «امنیت ملی» و «ایران» مطلقاً از هیچ ارزش ذاتی برخوردار نیستند و با کلیدواژههایی نظیر «تراستی»، «سبد سهام»، «سابسکرایب» و «فالوئر» در یک راستا قرار میگیرند! بهعبارتدیگر، ایراندوستی و وطنپرستی تا جایی اهمیت دارد که خیری به ایشان برساند وگرنه میتوان برای نیل به خوشبختی به هرجایی غیر از این مملکت کوچ کرد. درحالیکه اگر قدری «امر ملی» برایشان بهطور واقعی اهمیت داشت میدانستند که دم زدن از منافع ایران در مذاکره با آمریکا و همچنین اینترنت آزاد برای همه بدون دال مرکزی امنیت و استقرار آن در کشور اساساً ممکن نیست.
«اقتصاد توجه» چگونه رفتار امثال قیاسی را مدیریت و طراحی میکند؟
مفهوم اقتصاد توجه برای اولینبار در سال 1997 توسط مجله Wired (ماهنامهای تمامرنگی که به تأثیر فناوریهای جدید بر فرهنگ، اقتصاد و... میپردازد) مطرح شد. در آن روزگار توجه چندان خاصی به این عبارت غریب نمیشد؛ اما بهمرور و با پیشرفت و توسعه روزافزون رسانههای جدید و ایضاً بالارفتن نرخ مشارکت کاربران در شبکههای اجتماعی، ماجرا تغییر کرد و جملگی به اهمیت اقتصاد توجه پی بردند. باری، مهمترین کارکرد این مفهوم را باید در تأثیری که بهصورت مستقیم بر کاربران فضای مجازی و صاحبان ایده میگذارد جستوجو کرد. اگر نخواهیم به داوریهایی که شخصیت قیاسی را مورد قضاوت قرار میدهند دامن بزنیم باید بیان کنیم که او درگیر «سندروم اقتصاد توجه» است و ایران را به میانجی بیش از سه میلیون صفحهای که دنبالش میکنند مورد شناسایی قرار میدهد. در حقیقت کاراکتر او در دوران پسامعروفیت نهتنها محصور در اعداد است، بلکه شیوه اجرا و برنامهسازیاش هم تابعی از الگوریتمهای اینستاگرامی است. پس هیچ نباید از او انتظار داشت که در بزنگاهها امر ملی را مقدم بر منافع مالی خویش تعریف کند و از حق ایران برای دفاع از خودش بگوید. تنها افراد و اشخاصی میتوانند از ایران، حقوق مسلم مردم و منافع و مصالح ملی دم بزنند که معروفیتشان را از سبد اینستاگرام و توییتر به دست نیاورده و محتاج آن نباشند یا از مدتها قبل «مارپیچ سکوت» را دور زده باشند. در غیر این صورت بقیه سلبریتیها و برنامهکُنهای مجازی باید همچون امیرحسین قیاسی درد مردم و نیروهای انتظامی و نظامی را نبینند و برای فردای آتشبس که به بستر یوتیوب بازمیگردند از پیش حساب بازکرده و به فکر سپردهگذاری باشند، زیرا برای کاربران فضای مجازی مهم است که در روزهای خاموشی چراغ اینترنت بینالملل چه کسانی فارغ از شهادت هزاراننفر به دست مدعیان لیبرالدموکراسی و نظم نوین جهانی نگران سهمیه خندهشان در تولیدات یوتیوبی و پلتفرمی بودهاند!
پلتفرمها پای «ایران» بایستند
هیچ آدم عاقل و باشرفی نیست که مخالف کار افراد و گروهها با سلایق متفاوت فکری و سیاسی باشد؛ اما باید همه بر سر مفهومی عینی و واقعی به نام «ایران» و پاسداری از تمام جوانبی که باعث مانایی و ماندگاری این واحد سیاسی و جغرافیایی میشود به توافق برسیم. هیچ لازم نیست که قیاسی به آن دسته از مردم که در تجمعات شبانه حاضر میشوند بپیوندد و مانند گروههای نزدیک به حاکمیت اعلام موضع کند، ولی وقتی او مانند بسیاری از همکاران و دوستانش در صنعت سرگرمی دم از «ایران» و «ایرانی» میزند نباید اکت و کنشی از خود بروز دهد که منافاتی در این زمینه داشته باشد. ازسویدیگر، پلتفرمها هم با وجود اختلاف دیدگاههای سیاسی با نهادهایی که مسئولیت تنظیمگری در زمینه تولید محتوا را به عهده دارند باید مانند سلبریتیها بر سر «ایران» و جانسپاری در راه میهن با یکدیگر همقسم شوند و اجازه فالشخوانی را به افراد تحت قرارداد خویش ندهند. امیرحسین قیاسی هم پیش از وقایع هجدهم و نوزدهم دی و هم بعد از آن ایام نسبت به اتفاقات جاری در کشور با ژستی وطندوستانه واکنش نشان داد، ولی چشمش را به روی جنایات مشهود و غیرقابلانکار باند اپستین در ایران بست؛ در این شرایط هر واکنشی از سوی پلتفرم و رسانههایی که با وی برای اجرای برنامههای کمیک و طنازانه قرارداد بستهاند نباید چیزی جز پایان رابطه کاری باشد. هزینه پشتکردن به ایران را اگر بالا نبریم دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود و هرکس میتواند با امضای تعهدی مبنی بر عدم تکرار لگدپرانی و توهین به مردم کشور، بعد از افتادن آبها از آسیاب اقداماتش را از سر بگیرد و به ریش بقیه بخندد. القصه اینکه، ایران موجودیتی انتزاعی نیست که از نظر امثال قیاسی به مشتی کاربر فضای مجازی که از حمله به کودکان، نظامیان، شهروندان عادی و زیرساختها توسط بیگانگان خوشحال میشوند تقلیل پیدا کند.