زیباترین شعر ادبی و دلنشین در مورد قُلک

  سه شنبه، 20 مهر 1400   زمان مطالعه 5 دقیقه
زیباترین شعر ادبی و دلنشین در مورد قُلک
قُلَک یا غُلَک، کوزه‌ای سفالین یا صندوقچه‌ای فلزی و معمولا باشکل و طرح‌دار است که بر سرش سوراخ دراز و باریکی دارد و از آن، در آن سکه یا اسکناس را برای انباشتن می‌ریزند. در نوع سفالین آن معمولاً جز با شکستن نمی‌توان پول‌ها را از درون غلک بیرون آورد. معمولا کودکان آن را برای پس‌انداز پول‌هایشان به کار می‌برند. با ما همراه باشید.

قُلَک کوزه ای سفالین یا صندوقچه ای فلزی و البته امروز از پلاستیک هم ساخته میشود معمولا باشکل و طرح دار است که بر سرش سوراخ دراز و باریکی دارد در قدیم گاه برای ساختن قلک سر کوزه ای را چرم می گرفتند و سوراخی در آن ایجاد می کردند و راهداران (گمرک) پول یا زری را که از مردم می گرفتند در آن می ریختند. در برخی مزارها یا بقعه ها هم از آن برای جمع کردن خیرات و نذورات استفاده می شده است. در ادامه ساعد نیوز مجموعه ای از زیباترین شعر های ادبی با مضمون قلک برای شما عزیزان گرآوری کرده است لطفا با ما همراه باشید تا از این مطالب لذت ببرید.

زیباترین شعر ادبی با مضمون قلک

حجم دستان سخاوتمندت
آشنا هست به رویای کسی در اینجا...
"مهربانی" چیزیست
که "خدا" بی منت
به "شما" "من" و "همه" می بخشد
سبد خواهش یک دخترک از "کفش" پر است!
قلک کودکی یک پسر از سکه تهیست
مهربان در فطرت!
زندگی در محنت
با الفبای سخاوتمندی
میتوان یاد گرفتن درسی
میتوان مشق نوشت از "بخشش"
"زندگی" حاصل تقسیم عواطف با هم،
زندگی سرشار از
فرصتی هست که آسان بتوان مهر نمود
"زندگی" رابطه ی لبخند است
با نگاهی که دلی خوش گردد...

قلک خوک سفالی

در زمانه های غلط زندگی من
من به مردی بر خوردم
که قلک را ارزو وار پرنده میخواست
و برای اسیران سبزش
قفس بهانه میکرد
قلکی را دیدم
در دست زنی
که بی پروا شکستن میسرود
و زنده بودن را فریاد میکشید
این درد عظیمی بود
که ریخته های چند روزه را خرج درمان دل چند ساله ات کنی
همراه بامن شو
ای رفته از دست
من را شب اگر توانی ستاندنت میستایم
وگرنه
پرواز فراموش شدست
وقلک شکستنی

💲💲💲

شکسته قلک
تفنگ خالی
کودک خیابان گرد
در قلک کودک پس اندازی
نیست
در تفنگ سرباز فشنگی
نیست
درذهن من هم شعری
نیست
سرباز به فکر من
من به فکر کودک
کودک در انتظار زمان بازی
بازی من بازی روزگاراست
روز گار ما روزگار تلخ جدایی
بازی کودک بازی لحظه هاست
سرباز مهره صحنه شطرنج است
بازی شطرنج بازی کودکانه
مهره های بازی شطرنج به رنگ
سیاه و سفید
خواب کودک آشفته تر از من
من بیدارم شعر می نویسم
می نویسم
ترسیم می کنم
می خوانم

💲💲💲

غرور گوش تو هرگز نمی کند باور
صدای جیغ کسی را که در کمد حبس است
قدم قدم...سر کوچه...! کسی نمی آید؟
کسی صدای مرا کشت و پنجره را بست!
درون قلّک تنهایی ام فقط "من" بود
و چکّشی که برای شکست من جان داد
دلی که زیر همین آسفالت های مریض
هزار بار ورم کرد و طعم باران داد
خدا صدای مرا هم نمی شنید و ندید
کسی درین همه عادت شروع خوبی داشت
گلی که تازه شکفت و به خواب چیدن رفت
برای خنده ی دنیا چه فرصتی که نداشت

💲💲💲

قلکی ست تنهایی من
که با صدای تو پر می شود.
اتاق خالی نیست
آهویی بر فرش
بانویی در تابلوست.
شرابه های مبلها پلاسیده اند
بطری شراب نیم خورده ای
در انتهای میز است
صدای پای تو می آید
قلک گلین
از انباشته گی ترک می خورد.

قلک اربعین

حساب خالی دل ، چند سکه تنهایی
چکش به قلک امیدهای سودایی
نگفته بودی در این قلک شکسته اگر
نماند سکه فرصت همیشه این جایی
درون جیب دلم عنکبوت تار تنید
و کرد عمر مرا ...طعمه ای تماشایی
وَ باخت سکه های محبت ، سپرده های وفا
به بانک حسرت در قرعه های بی مایی
به وحشتم که مگرامتداد خواهد یافت
نداری دل من ...تا شما چه فرمایی؟!
سند قباله پس اندازُ ثروت دل من
شکسته قلک دل ، خالی است ...می آیی؟
💲💲💲
هجوم می برم به صندوق صدقات
و جلب کمیته امداد را می گیرم
من 26 سال است در قلک آبی کنار خیابان پسنداز کرده ام

💲💲💲

گرفته ام عکس رخت در نهانخانه
برای فرصت چاپ وظهور می مانم
خلاف میل تو در سکوت ودر خلوت
درون قلک قلبت نمور می مانم
این دوبیت در تکمیل غزل اگر چه دوست نداری خانم بابایی
آمده است.

💲💲💲

گر قلک قلبم ، تو شکستی غم نیست
سرمایه ی با ارزش آن جز غم نیست
غـم هـای تـو مجـمـوعه بـشد از اول
سرمایه گذاری ِ تـو اینک کم نیـسـت ...

💲💲💲
تو یاور طاهای دلبسته بودی
تو مادر یاس دلخسته بودی
برای شکوفایی درخت امت
تو صاحب قلک شکسته بودی
💲💲💲

قلّک
امروز جیب هایت را برای من پر از شادی کن ،
تا قلّک تنهایی دلم را پر کنم ،
و تو ،
چمدانی از صمیمیت ،
از جنس خوش بختی،
و رمزی که با لبخند گشوده میشود ،
در دامنم گذاشتی،
و تو، جیبهایت را جستجو کردی،
و دستانم پر از صداقت شد،
و دستانم پر از امید شد ،
و من ، در نوازش مهربانیت به آرامش غروب رسیدم،
خورشید در آغوش دریا به خوب رفت،...............

💲💲💲

خیره خیره
نگاهم میکنی
و قلک قلب من
سکه سکه
پر میشود
از نگاه سرد تو
قلک صبر دلم
لبریز میشود
میشکند
و من زیر تورمِ
اسکناس سرد نگاهت
سکه یک پول میشوم
سکه
سکه
خرد میشوم! ...

💲💲💲

آرزو هایم را درون قلکی ریختم.
آن قدر آرزو هایم زیاد بود،که قلکم تاب نیاورد و شکست.
حالا آرزو می کنم که ای کاش یک قلک داشتم !

💲💲💲

«قلّک جوجۀ پُراشک!»
غولْ ارباب واعظ مایه دار،
می رانْد با گرگان، فقیرْپَرندگانی را!!!
...جوجۀ پُراشک شیرین، با سادگی:
گر ما را نرانید زین آشیان،
می دهم همه دانه های
قلّک چند ساله ام را!!!
💲💲💲

چه روزهای خوشی داشتیم
وقتی که بچه بودیم
همه درسهامونو بلد بودیم
به دنبال یه توپ ویک دروازه
بین ما شادی بود به یک اندازه
از مال دنیا یه قلک خالی داشتیم
که پول جیبی هامونو
توی اون می انداختیم
همه روزها رو طی می کردیم
واسه یه روز اونم جمعه
میرفتیم پارک وشهر بازی
همه از دنیایی که داشتیم
شاد وخندان وراضی
اون وقت هایی که تموم میشد مدرسه
دیگه نداششتیم هیچ غم وغصه
سه ماه درپی شادی
سه ماه پراز آزادی
چه روزهای خوشی بود خدایی

قلک سفالی

کمی شبیه تو بودم، غمین و ساکت و مست
شبیه قلک خالی، که کودکی نشکست
من از محال ترین آرزویت آمده ام
از انتهای زمستان کوچه ی بن بست
من از حوالی پاییز و از نژاد توام
از امتزاج شبح های روزگار الست
به اوج خاطره هایم تنیده نیلوفر
به باوری که هنوز عطر خوب بودا هست
بگیر در بغلت هر چه از تنم باقیست
به پیش چشم تو دنیای باشکوهم پست
قسم به حضرت مریم تو باز خواهی گشت
از اعتلای صلیبی که عشق مصلوب است

💲💲💲

یه ریزه من پول دارم

تو قلک بنفشم

وقتی تکون میدمش

میاد صداش به گوشم

پول میریزم تو قلک

کم کم و خورده خورده

تا که بشن زیادو

هدر نرَن بیهوده

موقعی که پر میشه

قلک کوچیک من

سنگینه و چاقالو

آماده ی باز شدن

قلک من چه خوبه

شبیه توپی گرده

انقد که خورده سکه

تو شکمش پر شده

💲💲💲

آسمان بارانیست
رعد و برق است و تگرگ
زوزه ی باد به هر کوی و گذر می پیچد
خانه مان کاهگلی است
می کند چکه زسقف
آب باران، نم نم
خواهر کوچک من بیمار است
و چنان بی تاب است
که تن کوچکش
از آتش تب می سوزد
مادرم دل نگران
چشم بر دخترکش می دوزد
اشک مادر جاریست
همچو باران بهار
پدرم خسته ز بیکاری خود می آید
چشم بر دخترک رنجورش می دوزد
چشمه ی اشک زچشمان پدر می جوشد
خواهرم چون گل پژمرده ی باغ
چشم به چشمان پدر می دوزد
پدر اما غمگین
شرمسار نگه نوگل خود
مادرم چشمه ی اشکش جاریست، پدرم می نالد:
آه از دخترک بیمارم
وای از دخترک معصومم
ناگهان !
قلک کوچک من یاد من می آید:
به پدر می گویم:
قلک کوچک من
پدرم قلک من…!

قلک پلاستیکی

امیدوارم همیشه قلک های دلتان پر از سکه ی محبت و آرامش باشد. براش مشاهده ی مطالب پر محتوای دیگر به بخش سرگرمی (اس ام اس) ساعد نیوز مراجعه نمایید.


دیدگاه ها

  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
آخرین ویدیو ها