به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری ساعدنیوز به نقل از فارس، سکوت سنگینی بر فضای مدرسه «شجره طیبه» میناب حاکم است؛ سکوتی که تنها با صدای باد در میان آوارهای نیمهسوخته شکسته میشود. اما در میان این ویرانهها، زنی با چادر سیاه، هر روز پشت میزی مینشیند که دیگر هیچ دفتر مشقی روی آن باز نمیشود.
خانم گلنوش ناصری، آموزگار پایه سوم، یکی از شاهدان عینی فاجعه هولناک 9 اسفند 1404 است. روزی که در پی حملات ددمنشانه، 168 دانشآموز بیگناه در خون خود غلطیدند و رویاهای یک شهر به خاکستر تبدیل شد. او حالا نه برای تدریس، بلکه برای زنده نگه داشتن یاد شاگردانی که «فرزندان معنوی» خود مینامد، به این قتلگاه بازمیگردد.
ناصری با چشمانی که هنوز از یادآوری آن لحظات خیس میشود، میگوید: «آن روز ماه رمضان بود. همه چیز عجیب بود. وقتی صدای اولین موشک آمد، هیچکس باور نمیکرد مدرسه هدف باشد. در کمتر از 20 ثانیه، سه انفجار دیگر رخ داد و صدای کمکخواهی بچهها در میان دود و آتش محو شد.»
او از لحظاتی میگوید که والدین سراسیمه به مدرسه آمدند، اما با تلی از خاک و پیکرهای پارهپاره مواجه شدند. ناصری میگوید: «من تمام زندگی و امیدم را مدیون این بچهها هستم. حالا هر روز اینجا میآیم، شاید یکی از آنها در خوابم بیاید، شاید پاسخی برای این تنهایی پیدا کنم.»
فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب، فراتر از یک حادثه نظامی، یک جنایت علیه بشریت بود که قلب ایران را به درد آورد. امروز، حضور این معلم در مدرسه ویران شده، نمادی از مظلومیت دانشآموزانی است که جرمشان تنها آموختن بود.
ناصری در پایان با بغضی گلوگیر میگوید: «گاهی دلم میخواهد فریاد بزنم و به کسانی که روی این آوارها راه میروند بگویم آرامتر! شاید هنوز تکهای از وجود یکی از شاگردانم زیر این خاک باشد. اینجا دیگر مدرسه نیست، اینجا معبد خاطراتی است که با خون نوشته شدهاند.»
این گزارش، یادآور این است که گرچه ساختمانها فرو میریزند، اما یاد 168 ستاره درخشان میناب، تا ابد در حافظه این سرزمین باقی خواهد ماند.