شعرخوانی فراموش‌نشدنی رهبر شهید انقلاب در خطاب به صحیفه‌ی سجّادیه با غزلی از اخوان ثالث / ای تکیه‌گاه و پناه ... تنهایی و خلوت من

  شنبه، 16 اسفند 1404
شعرخوانی فراموش‌نشدنی رهبر شهید انقلاب در خطاب به صحیفه‌ی سجّادیه با غزلی از اخوان ثالث / ای تکیه‌گاه و پناه ... تنهایی و خلوت من
ساعدنیوز: در این ویدیو رهبر شهید انقلاب شعری از مرحوم اخوان خطاب به صحیفه‌ی سجّادیه خواندند.

به گزارش سرویس شعر ساعدنیوز، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه‌ای، در روز 29 فروردین ماه 1318 برابر با 28 صفر 1358ق، در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگی سید جواد خامنه‌ای مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معنای عمیق قناعت و ساده‌زیستی را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره‌های زندگی خود از وضع و حال زندگی خانواده‌شان چنین می‌گویند:
«پدرم روحانی معروفی بود، امّا خیلی پارسا و گوشه‌گیر... زندگی ما به‌سختی می‌گذشت. من یادم هست شب‌هایی اتفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت برای ما شام تهیّه می‌کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود».
امّا خانه‌ای را که خانواده سیّد جواد در آن زندگی می‌کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف می‌کنند:
«منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام تا چهار پنج سالگی من یک خانه 60 الی 70 متری در محله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه‌ای! هنگامی که برای پدرم میهمان می‌آمد (و معمولاً پدر بنا بر اینکه روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیرزمین می‌رفتیم تا مهمان برود. بعد عده‌ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم».
رهبر انقلاب از دوران کودکی در خانواده‌ای فقیر، امّا روحانی و روحانی‌پرور و پاک و صمیمی، این‌گونه پرورش یافت و از چهار سالگی به همراه برادر بزرگش، سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه تازه‌تأسیس اسلامی «دارالتعلیم دیانتی» گذراندند.


رهبر شهید انقلاب: من کاری ندارم مرحوم اخوان این شعر را برای چه‌کسی گفته و برای چه گفته؛ من این شعر را خطاب به صحیفه‌ی سجّادیه میخوانم؛ من این شعر را خطاب به دعای ابی‌حمزه‌ ثمالی میخوانم.

ای تکیه‌گاه و پناه

زیباترین لحظه‌های

پر عصمت و پر شکوهِ

تنهایی و خلوت من

ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من

ای با تو من گشته بسیار

در کوچه‌های بزرگِ نجابت

ظاهرنه‌بن‌بستِ عابرفریبنده‌ی استجابت

در کوچه‌های سرور و غمِ راستینی که‌مان بود

در کوچه‌باغِ گلِ ساکتِ نازهایت

در کوچه‌باغِ گلِ سرخِ شرمم

در کوچه‌های نوازش

در کوچه‌های چه شب‌های بسیار

تا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتن

در کوچه‌های مه‌آلودِ بس گفت‌وگوها

بی هیچ از لذتِ خواب گفتن

در کوچه‌های نجیبِ غزل‌ها که چشم تو می‌خواند

گهگاه اگر از سخن باز می‌ماند

افسون پاکِ مَنَش پیش می‌راند

ای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاک

ای شطِ زیبای پر شوکتِ من

ای رفته تا دوردستان

آنجا بگو تا کدامین ستاره‌ست

روشن‌ترین هم‌نشینِ شب غربت تو؟

ای هم‌نشینِ قدیم شبِ غربتِ من

ای تکیه‌گاه و پناه

غمگین‌ترین لحظه‌های کنون بی‌نگاهت تهی مانده از نور

در کوچه‌باغِ گلِ تیره و تلخِ اندوه

در کوچه‌های چه شب‌ها که اکنون همه کور

آن‌جا بگو تا کدامین ستاره‌ است

که شب‌فروزِ تو خورشیدپاره‌ست؟

مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)

از دفتر شعر «آخر شاهنامه»

منتشر شده به سال 1338

برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
آخرین ویدیو ها