(ویدئو) شعرخوانی عبدالجبار کاکایی از غزل معروف مولانا/ توصیف مقام صبر/ در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا، ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

  یکشنبه، 20 اردیبهشت 1405
(ویدئو) شعرخوانی عبدالجبار کاکایی از غزل معروف مولانا/ توصیف مقام صبر/ در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا، ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
ساعدنیوز: غزل مولانا با خوانش عبدالجبار کاکایی، به یکی از محبوب‌ترین محتواهای انگیزشی و معنوی در فضای مجازی تبدیل شده؛ جایی که هزاران نفر در لحظات سخت زندگی‌شان به آن پناه می‌برند.

به گزارش سرویس مجله خانواده پایگاه خبری ساعدنیوز، عبدالجبار کاکایی، شاعر و ترانه‌سرای برجسته معاصر ایران، در یکی از ماندگارترین اجراهایش، غزل زیبا و عمیق مولانا جلال‌الدین رومی (غزل شماره 765 دیوان شمس) را با صدایی گرم و پراحساس دکلمه کرده است. بیت معروف «در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا / ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند» قلب این غزل است که پیام امید، پایداری و اعتماد به لطف الهی را در دل سختی‌ها فریاد می‌زند. خوانش کاکایی چنان جان‌دار و تأثیرگذار است که کلمات مولانا را از عمق قرن‌ها به لحظه حال می‌آورد و شنونده را با خودش همراه می‌کند؛ گویی صبر نه تنها یک فضیلت، بلکه کلیدی جادویی برای گشایش درهای بسته است.

این شعرخوانی فراتر از یک دکلمه ساده، تبدیل به یک تجربه عرفانی و انگیزشی شده؛ جایی که صدای کاکایی با ریتم آرام و تأکیدهای دقیقش، حس ناامیدی را به تدریج به آرامش و اطمینان تبدیل می‌کند. بسیاری از مخاطبان می‌گویند این اجرا یکی از بهترین نسخه‌های شنیداری این غزل است، چون کاکایی توانسته عمق عرفانی بیت‌ها را با احساس شخصی‌اش درآمیزد و آن را برای نسل امروز قابل لمس کند. در دنیایی پر از شتاب و ناامیدی‌های زودگذر، این بیت و این صدا یادآوری می‌کند که گاهی بهترین پاسخ به بسته شدن درها، رفتن نیست؛ بلکه ماندن و صبر کردن است تا «او» (خدا یا معشوق الهی) تو را به بالاترین جایگاه بنشاند.

غزل مولانا با خوانش عبدالجبار کاکایی، به یکی از محبوب‌ترین محتوای انگیزشی و معنوی در فضای مجازی تبدیل شده؛ جایی که هزاران نفر در لحظات سخت زندگی‌شان به آن پناه می‌برند. این اجرا نه تنها زیبایی ادبی شعر را حفظ کرده، بلکه با صدای پرمهر کاکایی، پیامی جاودانه را زنده نگه داشته: صبر، پایان نیست؛ آغاز یک کرامت بزرگ است. اگر هنوز این شعرخوانی را نشنیده‌اید، حتماً گوش کنید؛ شاید همین چند بیت، دری را در دلتان بگشاید که فکرش را هم نمی‌کردید.

هله نومید نباشی که تو را یار براند

گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد

نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند

چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم او

نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را

بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

خوشحال می‌شویم دیدگاه و تجربه‌تان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.

ساعدنیوز در فضای مجازی


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها