به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، بسیاری از ما عشق را در وصال، رسیدن و داشتن خلاصه میکنیم. اما در دنیای ادبیات کلاسیک ما، به ویژه در نگاه شوریدگانی چون مجنون، عشق ماهیتی متفاوت دارد. دکتر رشید کاکاوند در این ویدئوی کوتاه، دست روی نقطهای میگذارد که شاید برای ذهن منطقی و «سودمحور» امروز ما کمی عجیب به نظر برسد: نوشتن نام معشوق بر روی شنهای روانی که با وزش بادی محو میشوند.
وقتی از مجنون میپرسند که چرا وقتی میدانی این نامهها به مقصد نمیرسند و پاک میشوند، باز هم مینویسی؟ او پاسخی میدهد که تمام فلسفه عشق را در خود دارد. او نمینویسد که کسی بخواند؛ او مینویسد تا خودش آرام بگیرد. این همان «عشقبازی با نام معشوق» است. در واقع، مجنون به ما یادآوری میکند که گاهی خودِ «یادِ معشوق» از حضور فیزیکی او قدرتمندتر و تسلیبخشتر است.
این حکایت به ما میآموزد که در اوج تنهایی و در برهوت زندگی، میتوان با پناه بردن به کلمات و رویاها، زنده ماند. مجنون نیازی به پستچی، کاغذ یا حتی خوانندهی نامه ندارد؛ او در دنیای خودش، با نوشتن بر روی ریگهای بیابان، جشنی برپا کرده است. این ویدئو، دعوتی است به بازنگری در تمام آن چیزهایی که در زندگی «بیهوده» میپنداریم، در حالی که شاید همانها، تنها بهانههای ما برای بقا باشند.
دید مجنون را یکی صحرانورد
در میان بادیه بنشسته فرد
ساخته بر ریگ ز انگشتان قلم
می زند حرفی به دست خود رقم
گفت ای مفتونِ شیدا چیست این؟
مینویسی نامه؛ سوی کیست این؟
هر چه خواهی در سوادش رنج برد
تیغ صرصر خواهدش حالی سترد
کی به لوح ریگ باقی ماندش؟
تا کسی دیگر پس از تو خواندش؟
گفت شرح حسن لیلی میدهم
خاطر خود را تسلی میدهم
مینویسم نامش اول وز قفا
مینگارم نامه عشق و وفا
نیست جز نامی ازو در دست من
زان بلندی یافت قدر پست من
ناچشیده جرعهای از جام او
عشقبازی میکنم با نام او
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال »