به گزارش سرویس سیاست ساعدنیوز به نقل از فارس، سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان روز گذشته (28 فروردین) در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که پس از اعلام آتشبس در لبنان، عبور و مرور تمامی کشتیهای تجاری از طریق تنگه هرمز برای مدت باقیمانده دوره آتشبس بهطور کامل آزاد اعلام میشود. این پیام، که ظاهراً یک گام دیپلماتیک محدود و مشروط بود، بلافاصله واکنش زنجیرهای رئیسجمهور آمریکا را برانگیخت.
او ظرف چند ساعت، در گفتوگوهای پیدرپی با رسانههای مختلف آمریکایی و همچنین انتشار دهها پیام در شبکه اجتماعی شخصی خود، روایتی کاملاً متفاوت ارائه داد.
وی مدعی شد که کشورمان برنامه هستهای خود را بهطور نامحدود متوقف کرده، هیچ دارایی مسدودشدهای دریافت نخواهد کرد، اورانیوم غنیشده به آمریکا منتقل میشود، حمایت از گروههای مقاومت قطع شده و حتی «غبارهای هستهای» با بیل مکانیکی از خاک کشورمان خارج خواهد شد.
او همچنین نوشت که به هشت جنگ پایان داده و با پایان درگیری با لبنان، رکوردش به ده جنگ میرسد؛ توافق، رژیم صهیونیستی را «سرافراز» بیرون خواهد آورد و تقریباً در همه مسائل به توافق رسیدهاند.
اظهاراتی که در پی سکوت اولیه (و البته نادرست) طرف ایرانی موجی از دلنگرانی و اضطراب را در میان مردم به وجود آورد؛ هرچند برای بسیاری کذب بودن سخنان ترامپ اصطلاحا اظهر منالشمس بود.
به هر حال با گذشت چند ساعت مقامات ایرانی این ادعاها را رد کردند. محمدباقر قالیباف، رئیس هیأت مذاکرهکننده در پاکستان، نوشت که رئیسجمهور آمریکا در یک ساعت هفت ادعا مطرح کرد که هر هفت ادعا دروغ است و با این دروغگوییها نه در جنگ پیروز شد و نه در مذاکره راه به جایی خواهد برد.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه نیز تأکید کرد که اورانیوم غنیشده به هیچ جایی از جمله آمریکا منتقل نخواهد شد.
سردار نیکطلایی، سخنگوی وزارت دفاع، نیز اعلام کرد که باز شدن تنگه هرمز موقتی، محدود و مشروط به عدم عبور شناورهای نظامی متخاصم است و در صورت فشار بر لبنان، شرایط به حالت پیشین باز خواهد گشت.
یک مقام ارشد ایرانی هم در گفتوگو با شبکه سیانان، ادعاهای ترامپ را «اظهارات خلاف واقع» توصیف کرده و تأکید کرد که تهران هرگز با انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده خود به خارج از کشور یا توقف نامحدود غنیسازی موافقت نکرده است.
او حتی گفت که مذاکرات ممکن است تحت تأثیر اظهارات تبلیغاتی و بلوف زدنهای ترامپ با شکست مواجه شود.
گزارشهای مستقل نیز خلاف دروغگوییهای ترامپ سخن گفتند؛ از جمله شرکت دادهمحور کپلر که حرکت کشتیها را رصد میکند اعلام کرد تردد کشتیها همچنان محدود به کریدورهای نیازمند تأیید است؛
روزنامه والاستریتژورنال نیز نوشت کشورمان همچنان کشتیها را محدود خواهد کرد و منابع آگاه به همین روزنامه گفتند که ایران به میانجیگران اطلاع داده عوارض دریافت میکند، هماهنگی با سپاه پاسداران لازم است و حق توقف کشتیهای دشمن حفظ شده است.
ویدئو: طبق اطلاعات ناوبری کشتیها، چند نفتکش که قصد عبور از تنگه هرمز را داشتند، با تغییر مسیر از این کار منصرف شدند.
روزنامه واشنگتنپست نیز از پهلوگیری پنج نفتکش در بنادر ایران برای بارگیری میلیونها بشکه نفت خبر داد و نوشت که طبق دادههای کشتیرانی جهانی عملا محاصرهای در کار نیست.
این تضاد آشکار میان ادعاهای رئیسجمهور آمریکا و واقعیت میدانی، سؤال اساسی را مطرح میکند: چرا او بلافاصله پس از یک پیام نسبتاً محدود وزیر خارجه کشورمان، چنین رگباری از گفتوگو و پیام منتشر کرد؟
پاسخ در ماهیت عملیات روانی و رسانهای او نهفته است. رئیسجمهور آمریکا نه صرفاً در حال اطلاعرسانی، بلکه در حال اجرای یک استراتژی دقیق بلوفزنی است که ریشه در شخصیت ثابت او دارد و اهداف سیاسی-روانی مشخصی را دنبال میکند. در ادامه، ابتدا به الگوی دروغگویی او میپردازیم و سپس به صورت مفصل به دلایل این عملیات روانی، بهویژه اهداف داخلی، بازسازی پایگاه مردمی و ایجاد شکاف در داخل کشورمان، خواهیم پرداخت.
بلوفزنی و بزرگنمایی پیروزیها، ویژگیای نیست که صرفاً به این رویداد خاص محدود شود؛ بلکه بخشی از الگوی رفتاری بلندمدت اوست که خود آمریکاییها بارها به آن اشاره کردهاند. رسانهها و تحلیلگران آمریکایی، از جمله کسانی که سابقه حمایت از او را داشتهاند، بارها از «اختلال شخصیت خودشیفته» و «دروغگویی بیمارگونه» در او سخن گفتهاند.
در روزهای گذشته نیز، رسانههای مختلف آمریکایی گزارش دادهاند که او دچار بحران روانی شده است؛ بحرانی که در آن واقعیت و خیال به هم میآمیزند و هر رویداد کوچک را به «پیروزی تاریخی» تبدیل میکند.
برای مثال، روانشناسان بالینی و ستوننویسان روزنامههای نیویورکتایمز و واشنگتنپست، این رفتار را «بلوف حرفهای» نامیدهاند که ریشه در نیاز مبرم به تصویرسازی خود به عنوان «برنده مطلق» دارد.
حتی برخی جمهوریخواهان پیشین نیز در گفتوگوهای اخیر تأکید کردهاند که او «واقعیت را با آنچه میخواهد مردم باور کنند، جایگزین میکند».
این الگو در دوران ریاستجمهوری پیشین او نیز مشهود بود: از ادعای «بزرگترین اقتصاد تاریخ» تا انکار نتایج انتخابات سال 2020. اکنون نیز، در مواجهه با یک آتشبس محدود در لبنان و اعلام مشروط عبور از تنگه هرمز، او همان مکانیسم را فعال کرده است.
وی نه تنها ادعاهای فنی (مانند توقف نامحدود برنامه هستهای یا انتقال اورانیوم) را مطرح میکند که بلافاصله توسط طرف ایرانی و گزارشهای مستقل رد شده، بلکه روایتی میسازد که گویی ایران «تسلیم بیقیدوشرط» شده است. این بلوفزنی، ابزار اصلی عملیات روانی اوست؛ عملیاتی که مخاطب داخلی آمریکا و افکار عمومی جهانی را هدف قرار داده، اما ریشه در محاسبات دقیق سیاسی دارد.
زمانبندی واکنش رئیسجمهور آمریکا – ظرف چند ساعت پس از پیام وزیر خارجه – تصادفی نیست. این رگبار، پاسخی حسابشده به یک رویداد دیپلماتیک محدود بود که او آن را به فرصتی برای بازسازی روایت «پیروزی قاطع آمریکا» تبدیل کرد. دلایل این بلوفزنی چندلایه و به هم پیوسته هستند و هر کدام را میتوان با شواهد موجود استدلال کرد.
در طول جنگ با ایران، رئیسجمهور آمریکا هدف حملات بیسابقه رسانهای و سیاسی حزب دموکرات قرار گرفت. منتقدان او را به «ماجراجویی بیپایه» متهم کردند که اقتصاد آمریکا را تحت فشار تورم و قیمت انرژی قرار داده است و حتی برخی سناتورهای دموکرات خواستار استیضاح شدند. اکنون، با اعلام آتشبس و باز شدن مشروط تنگه هرمز، او این رویداد را بهانهای برای «انتقام رسانهای» قرار داده است.
وی با ادعای «توقف نامحدود برنامه هستهای» و «پایان هشت جنگ» (و دهگانه شدن با لبنان)، روایتی میسازد که دموکراتها را به عنوان «ضعیف و ناتوان» نشان میدهد. اگر او واقعاً به توافق کامل رسیده بود، نیازی به چنین حجم عظیمی از گفتوگو در یک روز نبود. اما او با تکرار «ما غبارهای هستهای را بیرون میکشیم» و «اسرائیل سرافراز بیرون میآید»، عملا تلاش دارد دموکراتها را به گوشه رینگ ببرد.
این عملیات، انتقام شخصی-سیاسی است؛ او میداند که پایگاه راستگرای آمریکا از چنین روایت «قوی» لذت میبرد و دموکراتها را در موضع دفاعی قرار میدهد.
جنگ با ایران برای او هزینه سیاسی داشت. نظرسنجیهای داخلی آمریکا نشان میداد که حتی بخشهایی از پایگاه مردمی او – بهویژه طبقه متوسط و کسانی که نگران قیمت بنزین و تورم بودند – از ادامه درگیری خسته شده بودند.
او حالا با این رگبار رسانهای، آن بخش از پایگاه را هدف قرار داده که به خاطر جنگ «از دست رفته» بود. ادعای «تقریباً در همه مسائل توافق کردهایم» و «ایران حمایت از تروریسم را قطع کرده» دقیقاً برای این طراحی شده که تصویر «برنده» را بازسازی کند. او میداند که مخاطب عادی آمریکایی، با شنیدن «ده جنگ پایانیافته»، احساس غرور میکند و فراموش میکند که جنگ ایران چه هزینهای داشته. این احیا، برای انتخابات میاندورهای پیش رو در نوامبر یا تثبیت موقعیت داخلی ضروری است.
یکی از مهمترین اهداف این عملیات روانی، ایجاد شکاف درونی در کشورمان است. او با ادعاهای اغراقآمیز – مانند «توقف نامحدود هستهای» و «قطع حمایت از حزبالله» – عمداً روایتی میسازد که گویی هیئت مذاکرهکننده ایرانی «کوتاه آمده» و «امتیازات گسترده» داده است.
این روایت، به صورت غیرمستقیم، در افکار عمومی ایران نفوذ میکند: بخشی از جامعه ممکن است بپرسد «آیا واقعاً تسلیم شدهایم؟» یا «چرا دولت اینقدر سریع عقبنشینی کرد؟».
ترامپ میداند که عملیات روانی موفق، وقتی مؤثر است که شکاف داخلی ایجاد کند. وی با تکرار «ما تقریباً در همه مسائل توافق کردهایم»، سعی دارد میان مردم، نخبگان سیاسی و تیم مذاکرهکننده فاصله بیندازد. اگر ایرانیها باور کنند که «او راست میگوید»، اعتماد به تیم مذاکرهکننده کاهش مییابد
علاوه بر موارد فوق، اهداف دیگری نیز قابل استنتاج است. چهارم: تثبیت روایت بینالمللی برای فشار بر متحدان. با ادعای «رژیم صهیونیستی سرافراز بیرون میآید»، او به کشورهای عربی منطقه سیگنال میدهد که «آمریکا هنوز قدرتمند است» و میتواند ایران را مهار کند.
پنجم: حفظ اهرم فشار. او صراحتاً گفت «قبل از توافق، محاصره دریایی را لغو نمیکنیم»؛ این بلوف، در واقع تلاش برای نگهداشتن کارت فشار است در حالی که آتشبس موقتی است.
ششم: کنترل روایت رسانهای جهانی. با رگبار گفتوگو، او رسانههای آمریکایی را مجبور به پوشش «پیروزی خود» میکند و روایت ایرانی را به حاشیهای میبرد.
در مجموع، این عملیات روانی نه ناشی از پیروزی واقعی، بلکه از محاسبات دقیق است: او میداند که واقعیت میدانی (محدود ماندن تنگه، عدم انتقال اورانیوم، حفظ حقوق ایران) با ادعاهای او همخوانی ندارد، اما هدف، تأثیر روانی بر مخاطبان متعدد است.