به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، روزنامه هیل نوشت:
در حالی که وارد نهمین هفته از جنگ با ایران میشویم، بارقه امیدی برای پایان این درگیری پدیدار شده است؛ همان جنگی که به ادعای پرزیدنت ترامپ، در همان «روز اول» با پیروزی به پایان رسیده بود. هرچند او بعدها گفت که این نبرد ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد، یا اصلاً هر وقت که خودش «با تمام وجود» حس کند، تمام خواهد شد (هر معنایی که بتوان برای این حرف متصور شد). با این حال، همه آمریکاییها حق دارند از احتمال پایان قریبالوقوع این درگیری احساس آرامش کنند.
اکثریت قاطع مردم آمریکا با این جنگ مخالفاند و از تبعات منفی آن بر زندگی خود واهمه دارند. اما ترامپ، طبق معمول، خود را پیروز میدان معرفی خواهد کرد. در این میان، جمهوریخواهان ناچارند مردمی را که به شدت خسته و دلزده شدهاند، متقاعد کنند که این همه سختی ارزشش را داشته و در سالهای آتی نیز ثمراتش را نشان خواهد داد؛ ادعایی که عملاً غیرممکن به نظر میرسد.
ببینید، هیچ رئیسجمهوری هرگز نخواهد گفت: «حدس بزنید چی شده؟ من جنگ را باختم!» هر دولتی تلاش میکند واقعیتِ درگیریها را به نفع خود «توجیه و بازنمایی» کند، حتی اگر حقایق چیز دیگری باشد. تقریباً تمام رؤسایجمهور قبلی سعی داشتند ما را متقاعد کنند که اوضاع در عراق و افغانستان خوب پیش میرود، حتی زمانی که فاجعهبار بود؛ و اگر مردم باور نمیکردند، تقصیر را به گردن قبلیها میانداختند (مشابه رفتاری که بایدن و ترامپ در ماجرای خروج از افغانستان داشتند).
اما ادعای پیروزی بر ایران، حتی از «باتلاقهای» قبلی آمریکا هم پوچتر به نظر میرسد. ترامپ در حالی خواستار «تسلیم بیقیدوشرط» شد که گویا نمیدانست چنین دستاوردی در جنگ جهانی دوم، تنها با اشغال کامل اروپا و بمباران اتمی ژاپن حاصل شد. ما هرگز شاهد نخواهیم بود که تفنگداران دریایی آمریکا پرچم این کشور را بر فراز ساختمان مجلس ایران برافرازند یا روحانیون ارشد ایران سند تسلیم را روی عرشه ناو جنگی آمریکا امضا کنند.
ترامپ به دنبال تغییر رژیم بود؛ او پس از ترور [آیتالله] علی خامنهای مدعی شد که این اتفاق افتاده است. حالا هم ادعا میکند که این روند در جریان است و میگوید خودِ ایرانیها باید کار را تمام کنند. عجیبتر اینکه او مدعی است دولت ایران فروپاشیده و از کار افتاده است؛ اگر واقعاً اینطور است، پس ما دقیقاً با چه کسی در حال مذاکره هستیم؟
اگر گزارش «آکسیوس» درباره آن یادداشت یکصفحهای صحت داشته باشد، جمهوریخواهان برای توجیه و دروغبافی مسیر دشواری در پیش دارند. طبق این یادداشت، برنامه هستهای ایران که پیشتر ادعا میشد نابود شده (اما ظاهراً چنان زنده بود که نیاز به حمله فوری داشت)، همچنان ادامه خواهد یافت. قرار است وقفهای ایجاد شود، آمریکا تحریمها را بردارد و میلیاردها دلار دارایی مسدود شده را آزاد کند. تنگه هرمز هم بازگشایی میشود و دیگر خبری از تقابل دریایی نخواهد بود.
دفاع فرسایشی از ترامپ در دور دومِ فاجعهبار ریاستجمهوریاش، اعتبار جمهوریخواهان را به حراج گذاشته است. آنها سعی کردند ما را متقاعد کنند که تعرفهها عالی هستند، وزارت کارآمدی دولت (DOGE) معجزه میکند، همیشه نیازی به رعایت بندهای قانون اساسی نیست، دولت سوسیالیست ونزوئلا دیگر سوسیالیست نیست و شعار «پایان دادن به جنگهای ابدی» فقط وقتی اعتبار دارد که دموکراتها بر سر کار باشند.
پیامدهای جنگ ایران باید سنگ محکی برای نامزدهای فعلی و آینده جمهوریخواه باشد. شما نمیتوانید همزمان مدعی انزواطلبی و شعار «اول آمریکا» باشید و از این حماقت رئیسجمهور حمایت کنید. نمیتوانید دم از دولت کوچک و کاهش هزینهها بزنید، اما به بودجه دفاعی 1.5 تریلیون دلاری برای تأمین مالی جنگی مثل جنگ ایران رأی بدهید. قطعاً نمیتوانید این جنگ نابخردانه را ایده خوبی بدانید، در حالی که اگر باراک اوباما، جو بایدن یا کامالا هریس چنین کرده بودند، از شدت خشم به لرزه میافتادید.
چشمانداز انتخابات میاندورهای برای جمهوریخواهان، حتی با وجود موفقیتهایشان در تغییر مرزبندیهای انتخاباتی، اصلاً روشن نیست. مردم به دلایل بیشماری خشمگین هستند و جمهوریخواهان باید بین «حمایت از مردم» یا «حمایت از ترامپ» یکی را انتخاب کنند. با روند فعلی، آنها احتمالاً به تناقضگویی (ژیمناستیک ذهنی) متوسل میشوند تا هر دو را همزمان حفظ کنند.
مثبت جلوه دادن جنگ ایران تقریباً محال است. شاید بهتر باشد به همان حواشی تالار رقص عمارت مار-آ-لاگو بچسبند؛ آنجا شانس موفقیت بیشتری دارند.