به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز به نقل از رکنا، صبح 22 فروردین 1405، در اسلامآباد دیپلماتها پشت میز مذاکره مینشینند؛ اما آنچه قرار است دربارهاش مذاکره شود، صرفاً یک منازعه نظامی نیست. پشت این میزها، سایه چهل روزی ایستاده است که در آن نهتنها شهرها، بلکه لایههای عمیق زندگی اجتماعی یک کشور شکافته شد.
جنگی که از 9 اسفند 1404 آغاز شد و در 19 فروردین با آتشبس متوقف شد، در ظاهر پایان یافته است. اما در واقعیت، پیامدهای آن تازه آغاز شدهاند.
آنچه باقی مانده مجموعهای از اعداد است؛ اما هر عدد در حقیقت نشانه شکسته شدن یک سازوکار حیاتی در جامعه است.
بیش از 117 هزار ساختمان در جریان حملات آسیب دیده یا تخریب شدهاند. در ادبیات جنگ، تخریب ساختمانها معمولاً به عنوان خسارت زیرساختی طبقهبندی میشود؛ اما در علوم اجتماعی، خانه تنها یک سازه نیست. خانه مرز میان امنیت و ناامنی است.
وقتی خانهها فرو میریزند، تنها دیوارها نیستند که از میان میروند؛ مفهوم «پناه» از بین میرود. خانوادههایی که شبها در اتاقهایی میخوابیدند که برایشان نماد ثبات بود، ناگهان با تجربهای مواجه میشوند که جامعهشناسان از آن با عنوان «بیخانمانی جنگی» یاد میکنند.
در چنین شرایطی، خانوادهها به زندگی موقت و ناپایدار رانده میشوند، خانههای موقتی، جابهجاییهای پیدرپی، و نسلی از کودکان که خاطره کودکیشان نه با اتاق خود، بلکه با چمدانها گره میخورد.
تجربه جنگ در بوسنی و اوکراین نشان داده است که تخریب گسترده مسکن میتواند ساختار جمعیتی شهرها را برای دههها تغییر دهد. مهاجرت داخلی افزایش مییابد، محلهها از هم میپاشند و حافظه جمعی شهرها دچار گسست میشود.
بیش از 22 هزار مغازه و واحد کسبوکار کوچک در این جنگ نابود شدهاند. در ظاهر، این تنها عددی در بخش اقتصاد است؛ اما در واقع، هر مغازه بخشی از شبکه ظریف معیشت شهری است.
اقتصاد خرد همان جایی است که زندگی واقعی جریان دارد، نانواییای که هر صبح صف دارد، مغازهای که نسلها در یک خانواده اداره شده، یا کارگاهی که چند کارگر با دستهایشان آینده خود را میسازند. با نابودی این واحدها، چیزی فراتر از سرمایه مالی از بین میرود. اعتماد اقتصادی فرو میریزد. مردم دیگر نمیدانند آیا سرمایهگذاری کوچکشان فردا هنوز وجود خواهد داشت یا نه.
در بسیاری از جوامع جنگزده، نابودی اقتصاد خرد به پدیدهای منجر شده که اقتصاددانان آن را «فقر پساجنگی پایدار» مینامند؛ وضعیتی که در آن بازسازی اقتصادی سالها طول میکشد و طبقه متوسط شهری به تدریج فرسوده میشود.
حمله به 10 مجتمع پتروشیمی تنها یک عملیات نظامی علیه تأسیسات صنعتی نیست. این حمله در واقع به آینده اقتصادی یک کشور هدف میزند. صنایع انرژی و پتروشیمی معمولاً ستونهای اصلی اقتصاد ملی هستند. تخریب آنها به معنای کاهش تولید، کاهش صادرات و در نهایت کاهش منابع مالی برای بازسازی کشور است.
اما پیامد عمیقتر آن در سطح روانی و سرمایهگذاری رخ میدهد. سرمایهگذاران داخلی و خارجی در فضایی که زیرساختهای کلیدی آن آسیبپذیر شدهاند، اعتماد خود را از دست میدهند. در بسیاری از کشورها، بازسازی صنایع راهبردی پس از جنگ یک دهه یا بیشتر زمان برده است. جنگ در اینجا نه فقط حال، بلکه آینده اقتصادی را نیز زخمی میکند.
تخریب پلها و خطوط ریلی در مسیرهایی مانند تبریز، زنجان و کرج تنها یک اختلال فنی در حملونقل نیست.شبکه حملونقل در واقع سیستم گردش خون اقتصاد است.وقتی این شریانها قطع میشوند، زنجیرههای تأمین از هم میپاشند. غذا دیرتر به شهرها میرسد، مواد اولیه به کارخانهها نمیرسد و خدمات امدادی کندتر عمل میکنند.
در بسیاری از جنگها، فروپاشی شبکه حملونقل باعث ایجاد نوعی فلج اقتصادی تدریجی شده است؛ وضعیتی که در آن حتی پس از پایان جنگ، اقتصاد برای مدت طولانی قادر به بازگشت به ریتم عادی نیست.
در این جنگ دست کم 220 کودک جان خود را از دست دادهاند. در زبان آمار، این عدد یک شاخص انسانی است. اما در واقع، این عدد به معنای 220 داستانی است که هرگز نوشته نخواهد شد.
کودکی که کشته میشود، تنها زندگی خود را از دست نمیدهد؛ آیندهای که میتوانست بسازد نیز از میان میرود. در علوم توسعه، کودکان به عنوان سرمایه انسانی آینده شناخته میشوند. مرگ آنها به معنای کاهش ظرفیت بلندمدت یک جامعه است.
اما آسیب عمیقتر در میان کودکان زنده رخ میدهد. کودکانی که جنگ را دیدهاند اغلب با خاطراتی بزرگ میشوند که برای ذهن کودکانهشان بیش از حد سنگین است: صدای انفجار، خانههای ویران، یا صندلی خالی یک دوست در کلاس.
پژوهشهای جهانی نشان دادهاند که کودکانی که جنگ را تجربه میکنند، سالها بعد نیز با اضطراب، افسردگی و بیاعتمادی اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند.
در میان قربانیان جنگ دست کم 257 زن غیرنظامی جان خود را از دست دادهاند. در بسیاری از تحلیلهای نظامی، مرگ زنان به عنوان تلفات غیرنظامی ثبت میشود. اما در جامعهشناسی خانواده، زنان اغلب مدیران نامرئی زندگی روزمره هستند.
آنها مراقبت از کودکان، سالمندان و مدیریت عاطفی خانواده را بر عهده دارند. وقتی این نقش از میان میرود، خانوادهها با نوعی خلأ ساختاری مواجه میشوند.
در بسیاری از جوامع جنگزده، مرگ زنان به افزایش فقر خانوار، ترک تحصیل کودکان و گسترش آسیبهای اجتماعی منجر شده است. جنگ در اینجا نه تنها انسانها را میگیرد، بلکه تعادل ظریف خانوادهها را نیز از هم میپاشد.
در این جنگ 763 مدرسه تخریب شده و 241 دانشآموز و دهها معلم جان باختهاند. مدرسه تنها محل آموزش نیست؛ یکی از معدود فضاهایی است که برای کودکان نظم و ثبات ایجاد میکند. وقتی این فضا از بین میرود، کودکان نه تنها آموزش بلکه حس آیندهمندی را نیز از دست میدهند.
در مطالعات جنگ، اصطلاحی وجود دارد به نام «نسل گمشده آموزشی»؛ نسلی که به دلیل وقفه طولانی در تحصیل، برای همیشه از مسیر توسعه انسانی عقب میماند.
کشورهایی که چنین نسلی را تجربه کردهاند، دههها بعد نیز با پیامدهای آن مواجه بودهاند: نرخ پایین مهارت، درآمد کمتر و نابرابری اجتماعی گستردهتر.
در جریان جنگ، دست کم 322 مرکز درمانی آسیب دیده، 117 نفر از کادر درمان مجروح شدهاند و 24 نفر جان باختهاند. بیمارستانها در هر جامعه نماد آخرین خط دفاع در برابر مرگ هستند. وقتی این مراکز آسیب میبینند، جامعه احساس میکند حتی آخرین پناهگاهش نیز امن نیست.
از دست رفتن پزشکان و پرستاران نیز ضربهای عمیق به سرمایه انسانی است. تربیت یک پزشک سالها زمان و منابع نیاز دارد، اما جنگ میتواند این سرمایه را در چند لحظه نابود کند.
به همین دلیل در حقوق بشردوستانه بینالمللی، بیمارستانها و کادر درمان بالاترین سطح حفاظت را دارند؛ زیرا حمله به آنها به معنای حمله به امکان نجات جان انسانهاست.
در این جنگ دست کم 55 کتابخانه آسیب دیده و بیش از 120 اثر تاریخی خسارت دیدهاند. ویرانی آثار تاریخی تنها نابودی چند ساختمان قدیمی نیست. این آثار بخشی از حافظه جمعی یک ملت هستند. آنها به جامعه یادآوری میکنند که از کجا آمده و چگونه به امروز رسیده است.
وقتی این آثار آسیب میبینند، جامعه نه تنها بخشی از گذشته خود را از دست میدهد، بلکه پیوند میان نسلها نیز تضعیف میشود.
به همین دلیل کنوانسیون لاهه 1954 حفاظت از میراث فرهنگی در جنگ را وظیفهای جهانی میداند؛ زیرا این آثار بخشی از تاریخ مشترک بشریت هستند.
با وجود تمام این خسارات، در بسیاری از شهرها زندگی متوقف نشد.نانواییها صبحها نان پختند، پزشکان بیمارستانها را ترک نکردند و معلمانی که مدارسشان تخریب شده بود در خانهها برای کودکان کلاس آنلاین برگزار کردند.
در علوم اجتماعی، این پدیده را تابآوری اجتماعی مینامند، توانایی جامعه برای ادامه زندگی حتی زمانی که ساختارهایش آسیب دیدهاند.اما تابآوری به معنای بیهزینه بودن جنگ نیست. جامعه ممکن است ایستادگی کند، اما زخمها باقی میمانند.
در تقویم نظامی، این جنگ تنها چهل روز طول کشید. اما در حافظه اجتماعی، چنین جنگهایی اغلب نسلها باقی میمانند.وقتی دیپلماتها در اسلامآباد درباره آینده مذاکره میکنند، در واقع درباره آینده جامعهای تصمیم میگیرند که هنوز در حال شمارش مردگان، بازسازی خانهها و التیام زخمهای خود است.جنگ ممکن است با آتشبس پایان یابد.اما پیامدهای انسانی آن، معمولاً بسیار دیرتر خاموش میشوند.