به گزارش سرویس حوادث ساعدنیوز به نقل از همشهری، این مرد زندانی تابستان سال 96 به دنبال یک درگیری شدید همسرش را در خانهشان به قتل رسانده بود. وی پس از ارتکاب قتل جسد همسرش را در جادهای فرعی رها و با مراجعه به پلیس، ناپدید شدن او را گزارش کرده بود
اما در حالی که بررسی های پلیسی برای یافتن زن جوان ادامه داشت، مردی در تماس با پلیس از کشف جسد زنی در اطراف شهر خبر داد.
با حضور تیم تحقیق در محل، آنها با جسد زن جوانی مواجه شدند که از زمان مرگش حدود 24 ساعت می گذشت. آثار کبودی روی دهان و گردن زن جوان نشان میداد که او بر اثر خفگی جانش را از دست داده است. با توجه به آنکه مشخصات جسد با مشخصات زن گمشده به نام مینو شباهت داشت، این احتمال برای تیم جنایی مطرح شد که جسد متعلق به مینو باشد.
زمانی که خانواده مینو به پزشکی قانونی رفتند، هویت جسد را شناسایی کردند. بدین ترتیب راز ناپدید شدن مینو برملا شد.
از آنجا که زن جوان لباس خانه به تن داشت، این فرضیه مطرح شد که جنایت در خانه رخ داده و جسد به آنجا منتقل شده است. از سویی بررسیهای میدانی حکایت از آن داشت مینو و همسرش ناصر با هم اختلاف داشته و چندین بار مینو به حالت قهر به خانه پدرش رفته است و زمانی که او ناپدید شده به تازگی با همسرش آشتی کرده بود.
با کنار هم قرار دادن مدارک و شواهد پلیسی این احتمال مطرح شد که جنایت از سوی همسرش رخ داده است. به دستور بازپرس جنایی، ناصر بازداشت شد.
او که ابتدا منکر جنایت بود، در مواجهه با مدارک پلیسی گفت: اختلافم با همسرم بر سر خساست بود. من آدم خسیسی هستم. شنیدهاید که میگویند مالش به جانش وصل است. این ضربالمثل برای من صدق میکرد. من از اینکه پول خرج کنم واقعا ناراحت میشدم. من مینو را دوست داشتم، اما دلم نمیخواست پولهایم را خرج کند.
متهم ادامه داد: روز حادثه دوباره سر همین مساله دعوایمان شد و مینو شروع به داد و فریاد کرد. برای اینکه همسایهها صدایش را نشنوند، با دست جلوی دهان او را گرفتم. وقتی به خودم آمدم، متوجه شدم نفس نمیکشد. خیلی ترسیده بودم. تا نیمه شب صبر کردم و بعد از آن جسد را داخل صندوق عقب خودروام گذاشته و به سمت بیرون شهر حرکت کردم. جسد را در جادهای فرعی رها کرده و به خانه بازگشتم.
با اعتراف ناصر به جنایت و تکمیل تحقیقات، او در دادگاه کیفری استان پای میز محاکمه رفت. قضات دادگاه کیفری با توجه به درخواست اولیای دم برای اشد مجازات و اعترافات متهم و مدارک موجود در پرونده، رأی قصاص را صادر کردند.
با گذشت 8 سال از جنایت، خانواده مینو به دادسرا رفته و خواهان اجرای حکم دامادشان شدند. در حالی که ناصر در یکقدمی چوبه دار قرار گرفته بود، متوجه ابتلا به یک بیماری لاعلاج شد. وقتی پزشکان گفتند که وی زمان زیادی برای زندگی ندارد، پشت میلههای زندان تصمیم گرفت، یک اقدام خداپسندانه انجام دهد.
به همین خاطر او با خانواده همسرش تماس گرفت و گفت: من در تمام این مدت تصور میکردم پول خوشبختی و آسایش برایم میآورد.،اما حالا که در چندقدمی مرگ قرار گرفته و به بیماری سرطان مبتلا شدهام، به این باور رسیدهام که پول اصلا کمکم نمیکند.
وی ادامه داد: من دیر یا زود میمیرم، اما میخواهم کاری کنم که هم خدا مرا ببخشد و هم روح همسرم در آرامش بیشتری باشد. از شما میخواهم که تفاضل دیهای را که باید به خاطر اجرای حکم قصاصم پرداخت شود، به اضافه مبلغی که خودم در نظر گرفتهام برای درمان کودکان مبتلا به بیماری سرطان پرداخت کنید. مخواهم 7 کودک را که سرطان دارند تحت تکفل بگیرم و هزینه درمانشان را پرداخت کنم.
به دنبال این تماس، خانواده زن جوان نیز از قصاص دامادشان گذشت کردند و ناصر با گذشت 8 سال از جنایت، در حالی که در یکقدمی چوبه دار بود، از مرگ رهایی یافت و از زندان آزاد شد.