به گزارش سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز،نعیمه نظامدوست در گفتگو با بهاره افشاری خاطرهای تلخ از پایان یک رابطه 16 ساله را روایت میکند که درست شب قبل از ضبط برنامه «جوکر» اتفاق افتاده است.
متن صحبتهای او به شرح زیر است:
«برگشت بهم گفت... راستش دوست داشتم از زبان خودش بشنوم، یعنی منتظر بودم که این رو بگه... برگشت گفت: "ببین نعیمه، من دوستت ندارم! اصلاً ما برای هم ساخته نشدیم، رابطه ما از اول اشتباه بوده و من اصلاً نمیخوام ازدواج کنم... برو دنبال زندگیت، برو تراپی، منو ترک کن... برو تراپی که بتونی از من دست بکشی..."
و ببین... من وقتی هر کدوم از این جملات رو میگفت، احساس میکردم صد بار شکستهم... و همینطور اشک میریختم. حالا فکر کن این اتفاق کی افتاده؟ شب قبل از برنامه جوکر!
اونجایی که من دارم بلند میخندم و همه رو میخندونم، من غمگینترین آدم اون برنامه بودم. بچهها میدونستن که حالم خیلی بده، ولی هیچکس (از تماشاگرها) این رو نفهمید. همه میگفتن "بهبه چقدر میخنده، چقدر فلان..." ولی نمیدونستن که من تمام تلاشم رو میکردم که همه رو شاد کنم تا کسی غم من رو نبینه.
این اولین باره که دارم این رو میگم... من غمگینترین آدم اونجا بودم و خیلی حالم بد بود. فکر کن اون حرفها رو شنیده بودی، جدا شده بودی از آدمی که 16 سال براش تلاش کرده بودی... و من داشتم مردم رو میخندوندم با همه غمی که داشتم.
جالب اینجاست که احسان (علیخانی) خیلی لطف داشت؛ چون جریان رو میدونست. بهش گفتم: "احسان فقط با من راه بیا، بذار من این برنامه بهترین برنامهام بشه." گفت باشه... تو دیدی که حالم خیلی بد بود و با اون شرایط اومدم سر کار. احسان همراه من شد و تمام اون لحظاتی که درد داشتم، سعی کرد توی برنامه فضا رو جوری مدیریت کنه که من بتونم اون اتفاقی که میخوام رو رقم بزنم و اون عشق رو به مردم نشون بدم.
در حقیقت احسان نماد اون آدمی بود که من 16 سال دنبالش بودم و اون (شخص اول) محل نمیگذاشت. فقط بهش گفتم همراه من باش... و اون گاهی عصبانی میشد و میگفت "چیکار کنم برات؟" میگفتم هیچی، فقط توی برنامه (کمکم کن)... من ده بار پشت صحنه گریه کردم؛ یعنی میاومدم بیرون توی اتاق گریه میکردم و دوباره برمیگشتم داخل. هیچکدوم از اون خانمهایی که اونجا بودن نمیدونستن من چه دردی دارم... شاید یکی دو نفرشون، ولی بقیه نمیدونستن. همه فکر میکردن من اومدم خودنمایی کنم، میخوام بخندم که همه منو ببینن... اصلاً اینطور نبود.»