به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، علیرضا اسحاقی نویسنده سریال «بیگانگان» با اشاره به فرآیند تحقیق و نگارش مجموعه «بیگانگان» اظهار کرد: تحقیق و نگارش فیلمنامه از ابتدای سال 1402 آغاز شد و تقریباً یک سال به طول انجامید. این سریال در 26 قسمت نوشته و در ابتدای سال 1404 برای تولید آماده شد و در اختیار گروه تولید قرار گرفت. کارگردانی این اثر بر عهده راما قویدل و تهیهکنندگی آن بر عهده اکبر تحویلیان است.
وی با اشاره به اینکه دنیای قصه در سال 1396 میگذرد؛ سالهایی که سال پایانی فعالیت داعش در عراق و سوریه بود، گفت: امید میرود این سریال جذاب باشد و مخاطبان با دیدن آن هم لذت ببرند و هم با حقایق آن مقطع زمانی آشنا شوند.
اسحاقی درباره چالشهای نگارش فیلمنامه این سریال عنوان کرد: بزرگترین چالش من این بود که مستقیماً در فضای عراق و سوریه قرار نداشتم، از این رو با مطالعه کتابهای چاپشده طی سالهای گذشته و تماشای فیلمهای مستند با این فضا آشنا شدم. همچنین دوستان ارزشمندی در کنارم بودند که توانستم از خاطرات و تجارب آنان استفاده کنم؛ دوستانی که در لشکر فاطمیون حضور داشتند یا به عنوان مستشار رفت و آمد میکردند و اطلاعاتی در اختیارم گذاشتند.
وی ادامه داد: ابتدا باید به چهارچوب قصه میرسیدم که به حول و قوه الهی این چهارچوب فراهم شد و مورد تأیید شورای سازمان صدا و سیما قرار گرفت. پس از آن بال و پر دادن به چهارچوب قصه آغاز شد. دوستانی که بعداً فیلمنامه را خواندند، بهویژه آنهایی که در فضای مدافعان حرم بودند، احساس میکردند قصه بسیار واقعی شده و گویی خاطرات یک فرد معین است. حتی یک یا دو بار از من پرسیدند که آیا این خاطره فرد مشخصی است؟ گفتم خیر، اینها را تخیل کردم، اما با توجه به فیلمهای مستندی که دیده بودم و کتابهایی که خوانده بودم، موفق شدم به لطف خدا این اطلاعات را کنار هم قرار دهم. در اجرا نیز مشاورههای بسیار خوبی در بحث پزشکی، نظامی و مباحث مربوط به داعش گرفته شده است. آقای قویدل و گروه تولید اطلاعات خوبی را دریافت کردند که در فرآیند اجرا با دقت لحاظ شد. از این جهت، فیلم علاوه بر جنبه داستانی، واجد ویژگیهای مستندگونه نیز شده است.
نویسنده این اثر درباره ساختار روایی سریال توضیح داد: قصه غالباً زمانی وارد پرده دوم میشود که بیشترین مشکلات و گرفتاریها رخ میدهد. اساساً برخی معتقدند اصل داستان در پرده دوم نهفته است. پس از معرفی شخصیتها و وقوع پیشدرآمدها و اتفاقات، قصه وارد حوادث شگرفی میشود. قهرمان گویی وارد سرزمینی ناشناخته شده و با موضوعات ناشناخته و پیچیدهای درگیر میشود که باید آنها را حل کند. از زمانی که «محمد» و پسرعمویش وارد عراق میشوند و آن اتفاقات برایشان رخ میدهد، موتور محرک قصه به طور اساسیتر راه میافتد. از آنجا که این دو نفر به اسارت داعش درمیآیند و بعداً پدر نیز به آنها ملحق میشود و قرار بر فرار از دست داعشیها میشود، اتفاقات پرفرازونشیبی شکل میگیرد. تقریباً از یکسوم اول قصه به بعد، حوادث به مراتب جذابتر میشوند و هرچه جلوتر میرویم، حوادث پیچیدهتر و سختتری رخ میدهد. در قسمت پایانی نیز فرودی آرام داریم، اما کل ماجرا پر از تنش، اضطراب و وقایع دیدنی است.
وی در پاسخ به پرسشی درباره همزمانی پخش سریال با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گفت: ابتدا کنداکتور معینی وجود نداشت و دوستان سازمان تصمیم گرفتند این اثر را پیش از شروع جنگک برای ایام نوروز پخش کنند. همزمانی آن به نظر من اتفاق جالبی رقم زد. مردم ما شاهد جنایتهایی بودند که در عراق و سوریه طی حداقل دهه گذشته تحت عنوان داعش رخ داد؛ داعش به عنوان قدرت نیابتی که آمریکای جنایتکار ایجاد کرده بود و با پشتیبانی صهیونیستها همراه بود.
وی ادامه داد: پس از سال 1396، این جنایتها به شدت عیان شد. مردم میتوانند آن جنایتها را با جنایتهایی که آمریکا مستقیماً در میدان نبرد با ما مرتکب میشود، مقایسه کنند. هرچه ما عقب بنشینیم، دشمن کوتاه نمیآید بلکه جلوتر میآید و جز به نابودی ما نمیاندیشد؛ این همان تفکری بود که داعش نیز داشت.
اسم نویسنده اذعان کرد: بارها در سوریه، عراق و حتی ایران، حمله به مجلس شورای اسلامی و حرم مطهر امام خمینی (ره) به عینه نمودار شد. اگر قرار بود عقبنشینی کنیم، شک نکنید که آنها همان طرز تفکر صهیونیستی خود را دنبال میکردند. اما به اذن و اراده الهی، پایمردی و هوشیاری مقاومت و مردم ایران موجب شد آنها شکستهای بزرگی بخورند و به لطف و اراده الهی محو شوند. به نظر من دقیقاً همین سرنوشت برای آمریکا و اسرائیل نیز به زودی رقم خواهد خورد و مردم قدرت و عظمت الهی را خواهند دید. این لطف و اراده الهی است که دست خدا از آستین رزمندگان جمهوری اسلامی ایران و رزمندگان مقاومت شکل میگیرد. هر پیروزی فقط به اراده الهی و اذن اوست و الحمدالله آشکارا میبینم که به لطف الهی ما پیروز این میدان هستیم.
نویسنده سریال در خصوص واقعی یا غیرواقعی بودن داستان اظهار کرد: تعداد قابل توجهی کتاب منتشرشده را خواندم، مطالعات اینترنتی وسیعی داشتم و با برخی رزمندگان مصاحبه و از این ماجرا گرتهبرداری کردم. اینکه گمان کنیم همه اجزای قصه از یک خاطره یا یک شخص معین گرفته شده باشد، به هیچ وجه صحت ندارد. من با کنار هم قرار دادن مستندات و خلق قصهای که از قبل داشتم، اینها را کنار هم قرار دادم.
وی افزود: اصل این قصه با عنوان «بهترین تابستان 2» نوشته شد. در ادامه سریالی که سال 1375 نوشته بودم و تولید شد، «بهترین تابستان 2» را نوشتم. شخصیت قهرمان من در قصه اول «سعید» نام داشت که اکنون بزرگ شده و صاحب فرزند شده است. سعید در دوره نوجوانی خود در آن قصه (بهترین تابستان 1) بدون اجازه والدین قصد رفتن به جبهه را داشت، اما پس از کسب رضایت آنها به جبهه رفت و تابستان ویژهای را پر از تجارب گرانبها سپری کرد و اتفاقات بامزهای برایش رخ داد. اکنون سعید در «بهترین تابستان 2» که «بیگانگان» نام گرفته، خود پدر شده و پسرش برای او اتفاقی میافتد. او به عراق میآید، پسرش اسیر میشود و پدر مجبور میشود به عراق بیاید تا راهی برای نجات فرزندش پیدا کند، اما خودش نیز پایش به دل قصه کشیده میشود و به دلیل شباهت با یکی از فرماندهان داعشی، جایشان عوض میشود. در آنجا نیز اتفاقات بامزه و گاهی دلهرهآور رخ میدهد.
اسحاقی بیان کرد: خمیرمایه اصلی کار نسبتی با «بهترین تابستان 1» داشت و اساس کار بر آن پایه استوار بود، اما پس از آن با تحقیقات انجامشده سعی کردیم مستندات را طوری بچینیم که قصه شکل کامل، جامع و جذابی پیدا کند. بعداً به دلایلی، از جمله عدم امکان فراهم کردن بازیگران سریال اول به آن شکل، و همچنین استقلال یافتن این سریال، تصمیم بر این شد که ماهیت کاملاً مستقلی پیدا کند و عنوان آن نیز تغییر کند، اما اسامی شخصیتها همچون «سعید» و «فیروز» (نقشی که خودم در بهترین تابستان 1 بازی میکردم) و برخی شخصیتهای دیگر به یادگار در این کار ماند. اکنون مخاطبان جوانی که خاطرهای از سال 1375 و آن سریال ندارند، با یک سریال کاملاً مستقل به نام «بیگانگان» روبهرو هستند و امید میرود به جذابیت و دلکشی همان سریال اول باشد.
این نویسنده درباره همراهی خود با تیم تولید گفت: باعث خوشحالی و افتخار من بود که این کار توسط راما قویدل، کارگردان جوان، خوشفکر و توانمند کشور اجرا شد. از همکاری با تهیهکننده باهوش و فهیمی همچون آقای تحویلیان خوشحالم و بسیار مایه افتخار است که در کنار یک تیم دوستداشتنی قرار گرفتم. حتی توفیق پیدا کردم به عنوان بازیگر نقشی کوچک ایفا کنم. با اینکه امکان داشت نقش بزرگتری را در این سریال بازی کنم، اما به دلیل احترامی که برای آقای قویدل و دوستان تیم تولید قائل بودم، انتخاب بازیگران را به آنها سپردم.
وی اظهار کرد؛ در سینما و تلویزیون یاد گرفتهام که اثر باید کار گروهی باشد، نه فردی. فیلمنامه در زمان نوشته شدن باید توسط یک گروه ساخته شود. بازیگران باید متن، قصه و شخصیت را مال خود کنند. کارگردان نیز باید قصه را به نحوی مال خود کند و روایتگر آن باشد گویی خودش آن را بیان میکند. این همراهی تا انتها ادامه داشت.
اسحاقی بیان کرد: کارگردان به طور طبیعی حق دارد در برخی جاها دخل و تصرف کند تا ریتم جذابتر و زیباتری فراهم شود. هر از چند گاهی سر صحنه میرفتم و در جریان کار بودم. آن عشق و علاقه واقعاً وجود داشت و دوست داشتم ببینم این فرآیند به چه سرانجامی ختم میشود. راما گاهی لطف میکرد و تصاویر ثبتشده را به من نشان میداد و من از دیدن آنها لذت میبردم. آنچه اکنون مشاهده میکنم، همانند مخاطبان، تغییراتی است که در برخی جاها از فیلمنامه فاصله گرفته است. بخشی از این تغییرات بسیار عالی بوده و به ایدههای من کمک کرده است. در برخی جاها نیز به دلیل اقتضائات تولید، کارگردان نتوانسته به طور کامل آن صحنهها را بگیرد. با این وصف، روند کلی را مثبت میدانم و به عنوان کسی که این اثر را نوشته، احساس میکنم اتفاق خوبی افتاده است.
وی تاکید گرد: اگر فرصت و امکانات بیشتری بود و میشد به جزئیاتی که برای بسیاری از شخصیتها طراحی کرده بودم ورود کرد، یقین دارم کار خیلی بهتر میشد، اما با توجه به بودجه، شرایط زمانی و مسائلی که سر صحنه با آنها مواجه بودم، کار خیلی موفقی شده است و در کارنامه آقای راما قویدل، قطعاً یک کار کاملاً رو به جلو، حرفهای و خوب محسوب میشود.
نویسنده سریال «بیگانگان» در ادامه بیان کرد: من در وهله اول به عنوان یک شهروند و یک ایرانی و سپس به عنوان یک هنرمند که سالهای زیادی از عمر خود را در راه حرفه سینما و تلویزیون صرف کرده است، از دوره طفولیت و سال پیش از پیروزی انقلاب درگیر بازیگری شدم، سپس به طور آکادمیک فیلمنامهنویسی خواندم و سالها در سازمان صدا و سیما در مقام تهیهکننده، کارگردان و نویسنده فعالیت کردم و کارهای مختلفی نوشتم. همیشه دغدغه من این بوده است که پس از پیروزی انقلاب، دشمن یک لحظه دست از سر ملت ما برنداشت، زیرا ملت ما به دنبال استقلال واقعی، آزادی واقعی و یک کشور واقعی بود. دشمن همواره درصدد آزار، اذیت، تحریم و عقب نگه داشتن کشور ما بود.
وی ادامه داد به عنوان یک انسان ایرانی، مؤمن و مسلمان، همواره این درد وجود داشت که دشمن صهیونیستی و آمریکایی در هر جایی و هر فرصتی که به منافع کثیف خود برسد، دست به اقدام میزند؛ همانگونه که شاهد جنگ ویتنام، کره، ونزوئلا و نقشههای کثیف برای کوبا بودیم. گمان آنها این بود که پس از سوریه و لبنان، نوبت جمهوری اسلامی است و تصور میکردند جمهوری اسلامی تضعیف شده و میتوانند کار را تمام کنند. به گمان خودشان با یک جنگ سهروزه، همانطور که صدام حسین گفته بود ظرف 72 ساعت به تهران میرسیم و کار را تمام میکنیم، این جنگ خانمانسوز را شروع کردند، اما آتش این جنگ دامن خودشان را گرفت و به حول و قوه الهی باعث نابودی آنها خواهد شد.
اسحاقی تصریح کرد: دلیل واقعی این امر، ایستادگی مردم است. حضرت امام خمینی (ره) از ابتدای انقلاب مدام به مردم میگفتند دست به دست هم دهید، متحد شوید و زیر چتر ولایت فقیه قرار بگیرید. از سال 1342 که بسیاری اصلاً نمیدانستند اسرائیل چیست و آمریکا در منطقه چه میکند، حضرت امام با افکار بلند خود این روزها را میدیدند و اسرائیل و آمریکا را به عنوان جهانخواران بزرگ میشناختند. آن ابرقدرت عالم این توهم را داشت که میتواند سیطره پیدا کند و کل عالم را مانند فرعونی که در زمان حضرت موسی پایش را بر گلوی امت موسی میگذارد، غارت و استثمار کند.
وی ادامه داد: همین اتفاق در ایران در زمان شاه لعنتی افتاده بود. متأسفانه جرثومه فساد پسر شاه نیز علیه ملت خود موضع گرفت و حتی زمینه حمله آمریکا را فراهم کرد، اما من معتقدم آمریکا از سالها پیش این برنامه و نقشه را داشت و گمان میکرد اکنون که ایران در محور مقاومت تا حدودی تنها مانده و برخی ناآرامیهای داخلی نیز به این قضیه دامن زده است، میتواند کار را تمام کند,، اما به لطف و اراده الهی، خودش در آتشی که ایجاد کرد گرفتار شد و انشاءالله به مدد خدا نابود خواهد شد، هیمنهاش شکسته خواهد شد و اسرائیل را زیر پا له خواهیم کرد، همانطور که حضرت امام فرموده بودند و انشالله محو خواهد شد.