به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، به نقل از شرق، در پی اعتراضات داخلی ایران و تحولات پس از آن، فضای سیاست خارجی بار دیگر با مجموعهای از مواضع متناقض و چندلایه از سوی مقامات آمریکایی همراه شده است؛ مواضعی که همزمان پیامهایی از آمادگی برای گفتوگو و تهدید به تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی را مخابره میکند و بر ابهام راهبرد واشنگتن در قبال تهران میافزاید. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، روز پنجشنبه در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد در داووس و همزمان با مراسم امضای منشور موسوم به «شورای صلح» درباره غزه، ادعا کرد ایران علاقهمند به مذاکره است و ایالات متحده نیز آمادگی گفتوگو با تهران را دارد. این اظهارات در حالی مطرح شد که ترامپ در همان سخنرانی و در ادامه رویکرد مداخلهجویانه خود، تهدیدهایی صریح علیه ایران بیان کرد. او مدعی شد واشنگتن اوضاع داخلی ایران را «از نزدیک» زیر نظر دارد و هشدار داد در صورت انجام هرگونه اعدام در ایران، آمریکا به این کشور حمله خواهد کرد.
رئیسجمهور آمریکا همچنین از اجرای قریبالوقوع تعرفه 25درصدی علیه کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، خبر داد؛ اقدامی که در چارچوب تشدید فشار اقتصادی بر تهران ارزیابی میشود. ترامپ در ادامه گفت آمریکا یک نیروی نظامی «عظیم» را به سمت ایران در حال حرکت دارد، هرچند مدعی شد این اقدام صرفا برای مقابله با «شرایط اضطراری» است و ترجیح میدهد هرگز از این نیرو استفاده نشود. او درعینحال ادعا کرد ایران باید سال گذشته و پیش از آنچه «حمله آمریکا» خواند، با واشنگتن به توافق میرسید.
این در حالی است که دیگر مقامات آمریکایی، بهویژه در سطح دیپلماتیک، روایتهایی متفاوت و اغلب متناقض ارائه کردهاند. استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، پیشتر تصریح کرده بود واشنگتن درحالحاضر وارد مذاکره مستقیم با ایران نشده، اما تماسهای دیپلماتیک میان دو طرف در جریان است. او روز چهارشنبه و در گفتوگو با عربنیوز در حاشیه اجلاس داووس، تأکید کرد «ایران باید پای میز دیپلماسی بیاید» و افزود حلوفصل این موضوع برای کل منطقه اهمیت دارد. ویتکاف همچنین در مصاحبهای با شبکه سیانبیسی بار دیگر تأکید کرد مذاکرهای رسمی آغاز نشده، اما کانالهای ارتباطی فعال هستند.
در کنار این پیامهای دیپلماتیک، مقامات اقتصادی دولت آمریکا نیز صراحت بیشتری در بیان اهداف فشار حداکثری داشتهاند. اسکات بنست، وزیر خزانهداری آمریکا، با اشاره به سیاست تحریمها علیه ایران، اذعان کرد واشنگتن از مسیر فشار اقتصادی و بدون شلیک حتی یک گلوله تلاش کرده است شرایط داخلی ایران را تحت تأثیر قرار دهد؛ اظهاراتی که بار دیگر ماهیت ابزارهای غیرنظامی آمریکا در مواجهه با تهران را برجسته کرد. همزمان با این مواضع لفظی، تحرکات میدانی آمریکا در منطقه نیز افزایش یافته است. دو مقام آمریکایی روز پنجشنبه اعلام کردند یک ناوگروه ضربتی ناو هواپیمابر ایالات متحده به همراه دیگر تجهیزات نظامی، در روزهای آینده وارد خاورمیانه خواهد شد. خبرگزاری رویترز گزارش داد ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» به همراه چندین ناوشکن و جنگنده نظامی، از هفته گذشته حرکت خود را از منطقه آسیا-اقیانوسیه آغاز کردهاند. این تحرکات همزمان با افزایش تنشها میان تهران و واشنگتن و در پی تحولات داخلی ایران انجام شده است.
یکی از مقامات آمریکایی همچنین از بررسی استقرار سامانههای پدافند هوایی اضافی در خاورمیانه خبر داد و تأکید کرد ایالات متحده در دورههای افزایش تنش منطقهای، معمولا سطح حضور نظامی خود را بالا میبرد؛ حضوری که به گفته برخی کارشناسان، میتواند ماهیتی بازدارنده و تدافعی داشته باشد، هرچند پیامهای سیاسی خاص خود را نیز به همراه دارد. این تحرکات و تهدیدها با واکنش و نگرانی بازیگران منطقهای مواجه شده است. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، با ابراز مخالفت صریح کشورش با هرگونه ماجراجویی نظامی آمریکا علیه ایران، خواستار ایجاد سازوکاری برای آغاز مذاکرات جدی میان تهران و واشنگتن شد. او هشدار داد احساس محاصره میتواند ایران را به سمت «بدترین سناریوهای ممکن» سوق دهد و یادآور شد تحریمها تاکنون آسیبهای درخور توجهی به اقتصاد ایران وارد کردهاند.
مجموعه مواضع و اقدامات اخیر ایالات متحده در قبال ایران، از اظهارات متناقض دونالد ترامپ تا تحرکات میدانی نظامی و فشارهای اقتصادی، بهروشنی از تداوم یک راهبرد آگاهانه مبتنی بر «ابهام راهبردی» حکایت دارد. در این چارچوب، سیاست آمریکا نه بر یک مسیر شفاف و پیشبینیپذیر، بلکه بر ایجاد فضایی سیال و چندلایه استوار شده که در آن تصمیمات نهایی واشنگتن عمدا در هالهای از نبود قطعیت باقی میماند. چنین رویکردی به ترامپ امکان میدهد همزمان چند هدف را دنبال کند: حفظ اهرم فشار حداکثری بر تهران، ارسال پیام بازدارنده به بازیگران منطقهای و درعینحال باز نگهداشتن درِ دیپلماسی به صورت مشروط و کنترلشده. در این الگو، تهدید به استفاده از زور، اعمال تحریمهای اقتصادی و نمایش قدرت نظامی در کنار اشاراتی به آمادگی برای مذاکره، نه نشانه سردرگمی، بلکه بخشی از یک طراحی حسابشده است. واشنگتن میکوشد با ترکیب فشار سخت و نرم، هزینههای تصمیمگیری را برای ایران افزایش دهد و درعینحال مانع از شکلگیری یک پاسخ قطعی و هماهنگ از سوی تهران شود. ابهام در نیت و اقدام، خود به ابزاری برای مدیریت رفتار طرف مقابل تبدیل شده است.
با این حال، پیامدهای این راهبرد صرفا محدود به روابط دوجانبه تهران-واشنگتن نیست. نوسان مستمر میان تهدید و دعوت به دیپلماسی، سطح نااطمینانی را در کل منطقه افزایش داده و نگرانی کشورها درباره تشدید تنش و احتمال بروز خطای محاسباتی را تشدید کرده است. در فضایی که خطوط قرمز به طور شفاف ترسیم نمیشود، خطر سوءبرداشت و واکنشهای ناخواسته افزایش مییابد؛ مسئلهای که میتواند ثبات شکننده منطقه را بیشازپیش در معرض مخاطره قرار دهد. از این منظر، سیاست ابهام آمریکا، هرچند ممکن است در کوتاهمدت کارکرد بازدارنده داشته باشد، اما در بلندمدت بر پیچیدگی معادلات امنیتی و دیپلماتیک درباره ایران میافزاید.
در شرایطی که فضای روابط تهران-واشنگتن بار دیگر در هالهای از تهدید، پیامهای متناقض و تحرکات همزمان دیپلماتیک و نظامی قرار گرفته، محمدعلی وکیلی در گفتوگو با «شرق» اعتقاد دارد: «آنچه امروز از سوی کاخ سفید مشاهده میشود، نه سردرگمی، بلکه «ابهام راهبردی» به عنوان یک سیاست آگاهانه است؛ راهبردی که مختص پرونده ایران نیست و در کلیت رفتار دونالد ترامپ در سیاست خارجی آمریکا قابل ردیابی است». به گفته نماینده ادوار مجلس: «ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود، ابهام را به یک ابزار حکمرانی تبدیل کرده است؛ ابزاری که او را به بازیگری پیشبینیناپذیر بدل میکند و همزمان دیگران را در وضعیت دائمی گمانهزنی نگه میدارد. این الگو نهتنها در قبال ایران، بلکه در موضوعاتی مانند اروپا، گرینلند، کانادا، اوکراین و دیگر پروندههای جهانی نیز مشاهده میشود».
از نگاه این فعال سیاسی: «همین ویژگی سبب شده است ترامپ همواره در مرکز توجه باشد و محاسبات بازیگران مقابل را با دشواری مواجه کند». البته این فعال حوزه رسانهای تأکید میکند: «مسئله ایران برای ترامپ یک موضوع ساده و تک بُعدی نیست»؛ چون به باور او و برخلاف پروندههایی مانند ونزوئلا، ایران با مجموعهای از متغیرهای پیچیده، منطقهای و بینالمللی گره خورده است؛ امری که خود ترامپ نیز به آن آگاه است. همین چندلایهبودن پرونده ایران باعث میشود رئیسجمهور آمریکا بهطور همزمان مواضع متناقضی اتخاذ کند؛ از یک سو نمایش قدرت و لشکرکشی نظامی و از سوی دیگر، بازگذاشتن مسیر مذاکره. به باور وکیلی، این دوگانه نه تناقض، بلکه بخشی از همان راهبرد ابهام است؛ جایی که ابزار نظامی بیشتر نقش «چماق بالای میز مذاکره» را ایفا میکند تا مقدمهای برای جنگ. نماینده اسبق مجلس با ارجاع به تجربه دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ میگوید: «برخلاف تصور عمومی، «کارتخوانی ترامپ» چندان هم پیچیده نیست»؛ چون از دید وکیلی: «ترامپ اساسا علاقهای به سناریوهای پرهزینه مانند جنگ با ایران ندارد و در دکترین او، ورود به جنگهای گسترده و طولانیمدت جایگاهی ندارد؛ کمااینکه درباره ونزوئلا هم چنین روی داد. از همین منظر، احتمال جنگ با ایران پایینتر از احتمال مذاکره ارزیابی میشود؛ چراکه هرگونه درگیری نظامی با ایران، بهطور اجتنابناپذیر پرهزینه، طولانی و دارای پیامدهای منطقهای گسترده خواهد بود؛ سناریویی که با منطق تصمیمگیری ترامپ همخوانی ندارد».