به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، دکترین پنتاگون همواره بر یک اصل استوار بوده است: افسانهی نفوذناپذیری. سامانههای پدافندی با تکیه بر رادارهای SPY-6 و موشکهای استاندارد، سدی را پدید آوردهاند که قرار بود هر تهدیدی را در آسمان خاکستر کند. اما در دنیای فیزیک و جنگهای مدرن، محاسبات همواره به سود مدافعان نیست.
1. بنبست ریاضی در برابر هایپرسونیک هستهی مرکزی پدافند آمریکا بر «رهگیری پیشدستانه» متمرکز است؛ یعنی پیشبینی مسیر حرکت هدف بر اساس معادلات ریاضی. اما وقتی موشکی با سرعت 13 ماخ وارد فاز مانور میشود و در کسری از ثانیه مسیر خود را تغییر میدهد، ابرکامپیوترهای ناو دچار سردرگمی میشوند. این تغییرات ناگهانی، محاسبات پدافندی را عملاً غیرممکن کرده و سیستم را به وضعیت «ایست قلبی» یا همان فلج محاسباتی میکشاند.
2. غلاف پلاسما؛ عبور از چشمان رادار سرعت دیوانهوار این موشکها تنها برای فرار از رهگیرها نیست. در چنین سرعتهایی، غلافی از پلاسما پیرامون موشک شکل میگیرد که امواج راداری را جذب یا منحرف میکند. نتیجه ساده است: رادارهای پیشرفته چیزی را که نمیبینند، نمیتوانند هدف قرار دهند.
3. کابوس اقتصادی: حملات اشباع فراتر از تکنولوژی، این «ریاضیات جنگ» است که سرنوشت نبرد را تعیین میکند. هر ناو جنگی ظرفیت محدودی برای شلیک موشکهای رهگیر دارد. در یک سناریوی «حمله اشباع»، شلیک همزمان صدها پهپاد و پرتابهی ارزانقیمت در کنار موشکهای سنگین، سیستم کنترل آتش را با سرریز پردازش مواجه میکند. در این معادله نامتقارن، شلیک موشکهای رهگیر 20 میلیون دلاری برای انهدام پهپادهای 20 هزار دلاری، به سرعت ذخایر تسلیحاتی ناو را خالی کرده و آن را در برابر ضربه نهایی بیدفاع میگذارد.
زمانی که فرصت واکنش به کمتر از 3 دقیقه کاهش مییابد، ناوهای هواپیمابر دیگر شکارچیان اقیانوس نیستند. آنها غولهای کندی هستند که در محاسبات جدید جنگی، پیش از شلیک اولین گلوله، بازی را به «هوش تاکتیکی» و «سرعت هایپرسونیک» باختهاند.